اولين موج سينما در فضاي سياستزده
دبيرخانه جشنواره اسامي فيلمهاي مسابقه را اعلام كرد
ادامه از صفحه اول:«آل» به كارگرداني بهرام بهراميان، «آناهيتا» به كارگرداني عزيزالله حميدنژاد، «به رنگ ارغوان» به كارگرداني ابراهيم حاتميكيا، «بيداري روياها» به كارگرداني محمدعلي باشهآهنگر، «پرسه در مه» به كارگرداني بهرام توكلي، «پرواز مرغابيها» به كارگرداني علي شاهحاتمي، «پسر آدم دختر حوا» به كارگرداني رامبد جوان، «ترانه كوچك من» به كارگرداني مسعود كرامتي، «تسويه حساب» به كارگرداني تهمينه ميلاني، «چهل سالگي» به كارگرداني و تهيهكنندگي عليرضا رئيسيان، «خوابهاي دنبالهدار» به كارگرداني پوران درخشنده، «سنگ اول» به كارگرداني ابراهيم فروزش، «شب واقعه» به كارگرداني شهرام اسدي، «شكارچي شنبه» به كارگرداني پرويز شيخطادي، «شكلات داغ» به كارگرداني و تهيه كنندگي حامد كلاهداري، «صبح روز هفتم» به كارگرداني سيدمسعود اطيابي، «طبقه سوم» به كارگرداني بيژن ميرباقري، «طلا و مس» به كارگرداني همايون اسعديان، «طهران تهران» به كارگرداني داريوش مهرجويي - مهدي كرمپور، «عصر روز دهم» به كارگرداني مجتبي راعي، «كيفر» به كارگرداني حسن فتحي، «كيميا و خاك» به كارگرداني عباس رافعي، «ملك سليمان» به كارگرداني شهريار بحراني، «نفوذي» به كارگرداني احمد كاوري و مهدي فيوضي، «هفت دقيقه تا پاييز» به كارگرداني عليرضا اميني و «يك گزارش واقعي» به كارگرداني داريوش فرهنگ فيلمهايي هستند كه در بخش مسابقه جشنواره بيست و هشتم فجر حاضر خواهند بود.
آنها كه غايبند
فيلمهاي «سنپترزبورگ» بهروز افخمي، «آتشكار» به كارگرداني محسن اميريوسفي، «پاداش» كمال تبريزي، «زمهرير» اثر علي روئينتن و «هيچ» عبدالرضا كاهاني از جشنواره بيست و هشتم فجر بازماندهاند. «كاهاني» كارگردان فيلم «هيچ» كه نام فيلم او در فهرست از نمايش بازماندههاست در گفتوگو با تهرانامروز ميگويد: «در جريان اين مساله نيستم اما با پيگيريهاي صورت گرفته گويا چنين امري واقعيت دارد ولي با اينكه دليل آن را نميدانيم همچنان اميدوار به حضور در بخش مسابقه جشنواره هستيم.»
گفته ميشود فيلم كاهاني به دليل تلخ بودن بيش از حد فضاي دراماتيك داستان مورد تاييد هيات انتخاب قرار نگرفت. فيلم «آتشكار» به كارگرداني «محسن امير يوسفي» همچنان در محاق توقيف باقي ماند.
«جمال شورجه» كه همواره از سياستهاي معاونت سينمايي ارشاد حمايت ميكند درباره اين فيلم نظر ديگري دارد. «شفاف» مينويسد: «هفته گذشته در حاشيه نمايش فيلم «قلب سيمرغ» وحيد نصيريان در مركز گسترش سينماي مستند وتجربي، جمال شورجه كارگردان اصولگراي سينما وقتي با محسن اميريوسفي مواجه شد از فيلم آتشكار تعريف كرد و گفت، فيلم خوبي است.» «آتشكار» دومين ساخته اميريوسفي كه از مضموني طنز برخوردار است همانند «صدسال به اين سالها» چند سالي است كه در انتظار اكران در سينماها به سر ميبرد. پيش بيني قرار گرفتن فيلم «پاداش» تبريزي در فهرست بازماندهها از جشنواره فجر كار مشكلي نبود. داستان اين فيلم بسيار شبيه به فيلم «مارمولك» است كه گفته ميشود اين مساله دليل اصلي عدم نمايش فيلم است. «افخمي» با دو پروژه پر سر و صداي «فرزند صبح» و «سنپترزبورگ» قرار بود در جشنواره آتي شركت كند كه هركدام به دلايلي در جشنواره به نمايش در نخواهند آمد.
معاونت سینمایی به عدم حضور برخی سینماگران در جشنواره واکنش نشان داد. به گزارش ايرنا، روابط عمومي معاونت امور سينمايي اعلام كرد: «از آنجا كه در ساخت يك فيلم سينمايي عوامل متعددي دستاندركار هستند و توليد آن فيلم، برآيند يك كار گروهي است بنابراين ما مشتاقيم فيلمهايي كه در جشنواره فجر شركت دارند، بنابر توافق تهيهكننده و كارگردان فيلم باشد و اگر افراد يادشده تمايلي در اين خصوص نداشته باشند، مديريت سينماي ايران نيز اصراري به حضور اين فيلمها در جشنواره فيلم فجر ندارد.»
همزمان با واکنش معاونت سینمایی ارشاد معاون هنري سازمان فرهنگي- هنري شهرداري تهران اعلام کرد، اگر فيلم بنياعتماد در جشنواره نباشد، در پرديسهاي شهرداري اكران ميشود. هادي منبتي ميگوید: «اگر «حياط خلوت خانه خورشيد» در جشنواره فجر نباشد، در پرديسهاي سينمايي نمايش داده ميشود. ما به دليل اينكه جشنواره فيلم فجر تنها جشنواره ملي ماست كه هر ساله در ايام دهه فجر برگزار ميشود براي هرچه باشكوهتر و معظمتر كردن اين جشن، قصد داشتيم تا آثار حرفهاي و در شأن جشنواره در آن حضور يابد. در اين راستا سازمان فرهنگي- هنري شهرداري تهران، «طلا و مس» همايون اسعديان را براي شركت در جشنواره دارد و بهرغم مشكلات مالي، تلاش ميكنيم كه فيلم «تهران، طهران» را به جشنواره برسانيم، چون كار ارزشمندي شده است. حالا وقتي خود جشنواره يك قانوني ميگذارد كه حتما غير از صاحب اثر، كساني ديگر مثل تهيهكننده، كارگردان، فيلمنامهنويس و بقيه نظر داشته باشند، اصراري نداريم ولي دوست داريم فيلم «حياط خلوت خانه خورشيد» در جشنواره ديده شود، چون كار ارزشمندي است و بحث معضلات اجتماعي را مطرح ميكند. در اين فيلم به يك معضل اجتماعي پرداخته شده كه وقتي ديده و نقد شد، اين معضل را كمتر شاهد باشيم و يا حل شده بيابيم، آن وقت است كه ما به سرمايهاي كه صرف كردهايم، ميرسيم.
منبتي با بيان اينكه اگر مسئولان جشنواره مايل نيستند كه «حياط خلوت خانه خورشيد» در جشنواره شركت كند، ما هم اصراري نداريم به فارس گفت: «فيلم را به گونهاي ديگر به نمايش ميگذاريم و مشكلات را عنوان ميكنيم. بهطور مثال فيلم را در پرديسهاي سينمايي به نمايش ميگذاريم و جلسات نقد و بررسياش را برگزار ميكنيم. فكر ميكنم جشنواره مبناي خوبي را براي سال آينده نميگذارد. من فكر ميكنم صاحب اثر سرمايهگذاري است كه فيلم را دنبال كرده است، مگر اينكه در قرارداد بندي آورده شود كه تهيهكننده و كارگردان ذكر و شرط كنند كه علاقهمند به شركت در فلان جشنواره نيستند، وگرنه سرمايهگذار براي ساخت يك فيلم قصد بهرهبرداري قانوني دارد. اين بند باعث اختلافاتي ميشود كه هر كس ميتواند بگويد به هر دليل سياسي يا دلايل ديگري، مايل نيست فيلمش در جشنواره شركت كند. در هر كار به نظر من، يك نفر آن هم صاحب اثر بايد نسبت به اين امر تصميم بگيرد. به نظر من صاحب معنوي يك اثر، كارگردان، تهيهكننده و ديگران هستند. خانم بنياعتماد و هر كس ديگري وقتي كارش در جشنوارهاي رفت و به عنوان كارگردان برنده شد، بنا به هر دليلي ميتواند جايزهاش را نگيرد ولي نميتواند بگويد كه فيلم در جشنواره شركت نكند و مايل نيستم. به نظرم مسئولان و دبيرخانه جشنواره نبايد وارد اين حيطهها شوند، حالا هم كه فيلم را نميخواهند، ما هم نميخواهيم.»
با توجه به اينكه تيم داوري جايزه سوداي سيمرغ به عنوان مهمترين بخش مسابقه سينماي ايران در جشنواره بيست و هشتم هنوز تشكيل نشده است و به نظر هر نامزد داوري دليلي موجه براي غيبت در اين هيات دارد و اين نكته كه برخي فيلمسازان مانند «بنياعتماد» و... به دلايلي فيلم خود را در جشنواره شركت ندادند به نظر ميرسد جشنواره فجر امسال پرحاشيهترين نسبت به دورههاي گذشته خود باشد.
خانه موسيقي ديگر اجارهاي نيست
با مساعدت شهرداري تهران موسيقي صاحبخانه شد
تهرانامروز: سرانجام پـس از چندين سال كشوقوس بر سر ملكي كه اهالي موسيقي تحت لواي خانه موسيقي در آن گرد هم ميآمدند، با مساعدت شهرداري تهران اين خانه به مالكيت خانه موسيقي درآمد.
از مدتها پيش ساختمان اصلي خانه موسيقي بهصورت اجارهاي بود اما با پيگيريهاي مستمر هياتمديره خانه موسيقي و مساعدت شهرداري تهران روز گذشته اين ملك با انتقال سند به نام اين خانه، به ملكيت خانه موسيقي درآمد. محمد سرير، مدير عامل خانه موسيقي درباره خانهدار شدن موسيقي به فارس گفت: «اين اتفاق فرخنده روز گذشته با مساعدت شهرداري تهران صورت گرفت كه از همه آنها و عزيزاني كه ما را در اين كار همراهي كردهاند، تشكر ميكنم.»همچنين داريوش پيرنياكان، دبير و سخنگوي خانه موسيقي در اينباره به مهر گفت: «آخرين مراحل تسويهحساب با شهرداري به پايان رسيد و روز گذشته سند ملكيت اين نهاد در دفترخانه امضا و به خانه موسيقي تحويل داده شد و من به عنوان سخنگوي خانه موسيقي مراتب سپاس اين نهاد را از مسئولان ارشاد و شهرداري تهران كه در تحويل سند مالكيت اين نهاد صنفي همكاري كردند، اعلام ميكنم.»محمد سرير هم در مورد چگونگي طي شدن اين راه دور و دراز گفت:« با محبت وزير ارشاد سابق براي پرداخت وجوه اوليه و عقد قرارداد و پيگيريهاي آقايان روشنروان و نوربخش، مديران عامل دورههاي پيشين براي تامين وجوه مانده، يك راه طولاني طي شد كه همه در آن سهيم بودند.»سرير همچنين درباره مساعدت شهرداري تهران گفت: «مساعدت آقاي تشكرينيا، مدير عامل توسعه فضاهاي فرهنگي شهرداري تهران نيز براي به تعويق انداختن پرداخت وجوه قابل ستايش است.»داريوش پيرنياكان هم در اينباره گفت: «لازم ميدانم از دكتر ايازي، قائممقام آقاي قاليباف كه دستور اصلي براي پرداخت بودجه را دادند، تشكر كنم.»
درياچه اروميه بايد برود
محمود فرجامی
M_farjami@yahoo.com
يكي از باورهاي رايج نادرست درباره دولت و سازمان محيطزيست كشور اين بوده و هست كه آنها بايد راهكارهايي براي حفاظت از درياچه اروميه داشتهباشند و با عمل به آنها در حفظ اين درياچه منحصر به فرد بكوشند. دلايل بسياري براي اعتقاد به آن باور غلط وجود دارد: اين درياچه يكي از دو درياچه بزرگ جهان است كه به خاطر غلظت نمك فراوان در آب آن، انسان در آنها غرق نميشود، فضولات حيواني موجود در برخي سواحل اين درياچه خواص درماني دارند، جزاير بسيار زيبايي در اين درياچه وجود دارند كه جانوران نادري در آنها زندگي ميكنند... و از اين قبيل موارد. اين درياچه به سرعت در معرض نابودي و خشك شدن است بهطوريكه در 13 سال گذشته شش متر از عمق آن كم شده است و سواحل آن هر روز عقبنشيني ميكنند و اگر وضع به همين منوال پيش برود تا 10 سال ديگر اين درياچه با عمر 400 هزار ساله به كلي نابود شده و جاي خود را به پنجهزار كيلومتر مربع نمكزار خواهد داد. همين اخبار و گزارشها معتقدان به آن باور نادرست را بر آن داشته تا اخيرا براي چندمينبار از دولت و سازمان محيطزيست بخواهند هرچه زودتر براي نجات اين درياچه اقدام كنند.ما به دلايل زير با هرگونه اقدام دولت و نهادهاي دولتي براي نجات اين درياچه مخالفيم. برخي از اين دلايل به شرح زيرند:
1 - از نقطه نظر توريسم، درياچه اروميه به چه كار ما ميآيد؟ قرار است توريستها بروند ساحل چه كار كنند؟ با كدام امكانات ميخواهيم از آنها پذيرايي كنيم؟
2 - از نظر گردشگري داخلي چه لزومي دارد مردم از راههاي دور و نزديك بنزين ليتري فلان تومان را بسوزانند و اينهمه دولت را بابت تامين يارانه بنزين از راههاي قانوني و غيره و ذلك توي دردسر بيندازند كه بروند آذربايجان درياچه تماشا كنند؟ براي مردم آن منطقه هم كه لابد اين درياچه ديگر ديدن ندارد.
3 - چه اشكالي دارد به جاي يك درياچه منحصربهفرد كه به هيچ طريقي بلد نيستيم از آن سود ببريم يك نمكزار غير منحصر بهفرد داشته باشيم كه لااقل بلديم نمكش را بستهبندي كنيم و به پول (از نوع شعارنويسي نشده البته) تبديل كنيم؟
4 - اين درياچه يكي از موانع بزرگ براي رفت و آمد مردم و مسئولان و بهويژه انجام سفرهاي استاني است. سالهاست كه يكي از نهادهاي دولتي مشغول ساختن جادهاي روي اين درياچه است كه البته براي بسترسازي آن، با ريختن صدها هزار كاميون شن و سنگ در وسط درياچه عملا اين درياچه به دو بخش تقسيم شده و طبيعي است كه ميلياردها تومان هزينه براي اين كار منظور شده است. با خشك شدن هر چه سريعتر اين درياچه، مشكل مذكور تا حد زيادي حل ميشود.از تمام موارد فوق نتيجه ميگيريم كه بهتر است كماكان گردشگران خارجي براي شنا در درياچهاي كه انسان در آن غرق نميشود به بحرالميت در فلسطين اشغالي بروند، هموطنان براي ديدن جانوران نادر در خانهشان پاي تلويزيون بنشينند و مسئولان هم به دعواهاي سياسي خودشان مشغول باشند. از همه دلايل بالا هم كه بگذريم، اصولا وقتي مسائلي حياتي مثل علم كردن مونوريل و كمك 280 ميليون دلاري به بوليوي وجود دارد چه كاري است كه آدم سر يك درياچه پر از نمك، خون خودش را كثيف كند؟
توضيح درج يك مطلب
بدينوسيله به اطلاع خوانندگان محترم رسانده ميشود كه در صفحه 11 روزنامه روز گذشته، مطلبي با عنوان «شعر سرمايه حياتي اسپانياست» به چاپ رسيد كه متاسفانه نام نويسنده آن درج نشده بود. براي اطلاع خوانندگان عزيز اعلام ميشود كه اين مطلب از يك سايت اينترنتي تهيه شده است و نويسنده آن آقاي خسرو ناقد هستند.
اين شهر فقط براي سفيدهاست!
رفتار مسئولان ايتاليايي يادآور روزگار آپارتايد است
روسارنو شهري در جنوب ايتالياست که در چند روز گذشته نامش در اخبار جهان زياد شنيده شده است. رنگينپوستان اين شهر که براي اعتراض به تبعيض نژادي به خيابانها آمده بودند با برخورد ناخوشايند پليس مواجه شدند و همه چيز به شکل ناگهاني رنگ خون گرفت. ماموران بعد از بالا گرفتن حساسيتها، تمام سياهپوستان را جمع کرده و براي حفاظت از جانشان به خارج از شهر انتقال دادند اما با وجود آرام شدن تقريبي شرايط در حال حاضر هيچ رنگينپوستي در شهر نيست و به گفته يکي از سياستمداران، روسارنو را ميتوان تنها «شهر سفيد» جهان ناميد.
همانطور که بولدوزرها آثار باقيمانده از نزاعهاي خياباني را جمع ميکردند، پليس هم آخرين گروه هزار نفري از سياهپوستاني را که پيشتر کاري مشابه را انجام ميدادند و محصولات روي شاخه درختان را ميچيدند، به خارج از شهر ميبردند. اين تصاوير روزهاي تلخ بردهداري و آپارتايد گذشته را براي چندمين بار روايت ميکند.
74 ساعت پيش جرقه آشوبها با شليک بيهدف به سمت دو کارگر سياهپوست زده شد و کمي بعد با مجروح شدن 53 نفر دامنه آتش آنقدر وسيع شد که مسئولان تصميم گرفتند روسارنو را از غيرسفيدپوستها تخليه کنند. از آسيبديدگان ماجرا 18 نفرشان پليس، 14 نفر ساکنان محلي و 21 نفر مهاجر هستند، به تعدادي از محصولچينهاي سياهپوست شليک شده است و به بعضي ديگرشان با باتومهاي آهني و چوبي حمله شده چراکه محليها به جبران خسارتهاي سنگين به شهر حسابي تلافي کردند.بههر حال خبرهاي خوبي از جنوب ايتاليا به گوش نميرسد چراکه اخراجيها با اين شرط خود را به مراکز قانوني روسارنو معرفي و با ماموران همکاري کردند که اگر جزو مهاجران غيرقانوني باشند از کشور ديپورت نخواهند شد.
اما وزير داخلي سيلويو برلوسکوني روز گذشته اعلام کرد در حقيقت همه را اخراج ميکند. روبرتو ماروني در اينباره عنوان کرد: «ما موظفيم طبق قانون عمل کنيم و هيچکار ديگري در اين بين صورت نميپذيرد.»
واتيکان هم كه در اين سالها ثابت کرده بايد در همه مسائل اظهارنظر کند اين بار هم واکنش نشان داد. پاپ در سخنراني اين هفته خود در کليسا زد و خورد ميان مزرعهداران آفريقاييتبار و ايتالياييها را مذموم و ناپسند خواند و در اينباره گفت: «مهاجران هم انسان هستند، فرهنگ و سنتشان متفاوت است اما بايد به شکل يکسان به آنها احترام گذاشته شود. خشونت هرگز چاره مناسبي براي حل مشکلات نيست.»
مسئولان پناهگاهي که نزديک به 324 نفر از مهاجران رنگينپوست که اغلب غنايي هستند به آنجا منتقل شدهاند، ميگويند بيش از نيمي از اين افراد اجازه اقامت موقت دارند. آنهايي که غيرقانوني هستند هم به مراکز ديگري فرستاده ميشوند تا مراحل احراز هويت و اخراجشان بهطور جداگانه دنبال شود.
با اين وجود شايد نااميدي عدهاي از محصولچينهاي مهاجر از اخراج و اشتياق برخي محليها براي خلاص شدن از نيروي کار مهاجرشان، صنعت منطقه کالاباري را در شرايط دشواري قرار بدهد و اين ميشود همان پيشبيني روزنامه کوريره دلاسرا که بيش از 800 کيلوگرم مرکبات روي شاخه درختان ميمانند و همانجا پلاسيده ميشوند.
11ژانويه 2010
نابغه 14 ساله به دانشگاه كمبريج دعوت شد
دانشگاه كمبريج براي يك نابغه 14 ساله در رشته رياضي دعوتنامه فرستاده و اگر اين پسربچه دعوت اين دانشگاه معتبر را بپذيرد به جوانترين دانشجوي آن در 230 سال گذشته تبديل خواهد شد. آران فرناندز كه در منطقه سوري انگلستان زندگي ميكند در امتحانات سال گذشته اين دانشگاه شركت كرد و در تمامي امتحانات نمره قبولي گرفت. او اكنون تنها لازم است در درس فيزيك سطح A بگيرد و در اين صورت ميتواند در كمبريج ادامه تحصيل دهد. در سيستم آموزشي انگليس غالبا دانشآموزان 18 ساله بايد سطح A بگيرند اما آران فرناندز كه تاكنون در خانه درس خوانده تمامي آزمونهاي رياضي را با موفقيت و نمره عالي پشتسر گذاشته است. نيل فرناندز پدر اين نابغه 14 ساله ميگويد، اگر پسرش به كالج فيتس ويليام كمبريج برود، همانند ويليام پيت كه درسال 1773 در سن 14 سالگي به كمبريج رفت، جوانترين دانشجوي اين دانشگاه خواهد بود. ويليام پيت بعدها نخستوزير انگليس شد.ديويد كاردول، معلم آران در مورد وضعيت او ميگويد: كالج فيتس ويليام پس از بررسي دقيق درخواست آران از او براي تحصيل دعوت به عمل آورد. اين دانشگاه مشتاقانه منتظر ورود آران در اكتبر 2010 است. آران در اين دانشگاه ميتواند رياضي را به صورت آكادميك دنبال كند. آران براي اولينبار در سال 2001 با شركت در آزمون GCSE و كسب نمره قبولي در آن توجه رسانهها را به خودش جلب كرد. دانشآموزان 16 ساله اصولا در اين آزمون شركت ميكنند اما آران در پنج سالگي نمره قبولي در اين آزمون را كسب كرد. آران كه دوست دارد رياضيدان شود، ميگويد: تا آنجا كه به ياد ميآورم رياضي تنها چيزي بوده كه به آن علاقه داشتهام. مسائلي وجود دارد كه دوست دارم روي آن كار كنم. مثل تئوري ريمان كه براي 150 سال است رياضيدانان را به خود مشغول كرده است.
9 ژانويه 2010
سازندگان اهرام مصر برده نبودهاند
به گفته باستانشناسان افرادي كه اهرام مصر را ساختهاند، برده نبودهاند. با كشف تعدادي مقبره كه متعلق به كارگران اهرام مصر بوده اطلاعاتي درباره نحوه زندگي و آنكه اين افراد در چهارهزار سال قبل چه ميخوردهاند بهدست آمده است. نتايج اين تحقيقات نشان ميدهد هزاران مردي كه يكي از عجايب هفتگانه دنيا را خلق كردهاند زندگي نسبتا مرفهي داشتهاند بهطوري كه گوشت يكي از وعدههاي غذايي روزانه آنها بوده و شيفت كاريشان هم هر سه ماه يكبار عوض ميشده است. آنها بهقدري براي مصريهاي باستان اهميت داشتهاند كه براي افرادي كه در طول ساخت اهرام ميمردند مقبرههاي آجري مخصوص در سايه اين ساختمانهاي غولآسا در نظر گرفته شده بود. مقبرههاي آجري كشف شده متعلق به سالهاي 2467 تا 2575 قبل از ميلاد بوده است. درست در همين زمان بوده كه اهرام بزرگ مصر ساخته شدهاند.اين مقبرهها كه متعلق به كارگران اهرام مصر است براي اولين بار در سال 1990 كشف شد اما اكنون با بررسيهاي انجام شده روي اين گورها باستانشناسان به اين نتيجه رسيدهاند افرادي كه اهرام مصر را ساختهاند برده نبودهاند. آقاي زهي هاواس رئيس موسسه باستانشناسي مصر ميگويد: «اين مقبرهها در كنار هرم پادشاهان ساخته شدهاند و اين بدين معناست كه اين افراد نميتوانند برده باشند. اگر آنها برده بودند نميتوانستند در كنار پادشاهان براي خود مقبره بسازند. در بررسيهاي ما مشخص شده ارتش 10هزار نفري كه اين اهرام را ساختهاند روزانه 21 گوساله و 23 گوسفند را براي غذا ميخوردهاند.» اين كشفيات به باستانشناسان اجازه ميدهد در مورد كلاس اجتماعي مردم مصر باستان اطلاعات بيشتري به دست بياورند. مقبرههاي كشف شده در اين مكان اكثرا به يك اندازه هستند كه از آجر ساخته شدهاند.
11ژانويه 2010
ايستادن بر پنجرههاي مرتفع
عباس كريمي
تهران امروز
هر هفته كتابهاي مختلفي به چاپ ميرسند كه گزينش كتابي خاص از ميان آنها دشوار است. با اين حال برآنيم كه از اين پس، هر هفته يك كتاب را معرفي كنيم. پنجره مرتفع كتابي از ريموند چندلر است كه با ترجمه حسن زيادلو و توسط نشر هزار افسان منتشر شده است. چندلر سهم زيادي در ادبيات خالص پليسي دارد و واقعيات روزمره را در اين قالب آورده است. در واقع آثار وي نقطه عطفي در اين نوع ادبيات شمرده ميشوند.
ريموند چندلر، بيترديد يكي از موثرترين نويسندگان رمان كارآگاهي دنياست كه با اتكا به سنتهاي داستان واقعگرايانه پليسي يا در اصطلاح «هارد بويلد» در آثار دشيل همت، گونه نويني در اين نوع ادبيات و حتي در سينماي جنايي دنيا به وجود آورد. چندلر، مدير يك شركت نفتي بود كه در سالهاي بحراني اقتصاد آمريكا ورشكست شد و وي را خانهنشين كرد. مطالعه چندلر از همين زمان آغاز شد و منجر به نگارش دو مجموعه داستان كوتاه كارآگاهي و هفت داستان بلند با عناوين خواب بزرگ، خداحافظي طولاني، خواهر كوچيكه، پنجره مرتفع، بدرود محبوبهام، بانويي در درياچه و اخاذي شد. خواب بزرگ تبديل به دونسخه سينمايي شد كه از آثار برتر سينما هستند. بانويي در درياچه نيز در سه نسخه سينمايي و پنجره مرتفع و بدرود محبوبهام هر يك در يك نسخه سينمايي اقتباس شدند چرا كه چندلر هنر دشوار نگارش رمان پليسي را داشت و از ادبيات خاص خودش استفاده ميكرد.بهترين نمونه براي اثبات اين ادعا بخشي از كتاب خداحافظي طولاني است در جايي كه مارلو از پشت ضربه ميخورد و بيهوش بر پيادهرو ميافتد:
«ضربه سنگين و عميق بود. جرقههايي در ذهنم درخشيدن گرفت و پيادهرو محكم خودش را به صورتم كوبيد...» مشهود است كه چندلر با استفاده از استعاره و جان بخشي به پيادهرو حس و حال سقوط را به بهترين شكل به خواننده منتقل ميكند آنقدر كه حتي درد حاصل از سقوط براي وي ملموس ميشود.شايد اگر پنجههاي مرگبار سرطان گلوي چندلر را نميفشرد، وي آثار بيشتري ارائه ميكرد اما همين چند كتاب، خود باعث پديد آمدن جرياني شدند كه بعدها، راس مك دونالد، المور لئونارد، جيمز هدلي چيس، ميكي اسپيلن و بسياري ديگر ادامه دادند و سينماي جهان را نيز متاثر از آن كردند. «فيليپ مارلو» كارآگاه فسادناپذير چندلر است كه نسخه جديتر و واقعگرايانهتر «سام اسپيد» كارآگاه خصوصي دشيل همت در رمان «شاهين مالت» است.
مارلو، كم حوصله اما صبور است و اينكه كدام يك از اين دو باشد بسته به طرف مقابل يا وضعيت روبهرويش است. در مواقع خطر زرنگ و گاه به شدت تنبل است گرچه هميشه مثل يك قاطر چموش لجباز است.با اين حال وقتي پاي عدالت وسط باشد از منافع خودش هم ميگذرد و تا پاي جان براي رسيدن به يافتن حقيقت پيش ميرود. در «خداحافظي طولاني» دچار مصائب گوناگوني ميشود اما در پايان ماجرا، اسكناس 500 دلارياي را كه براي حقالزحمه دريافت كرده بود پس ميدهد چرا كه عقيده دارد كاري انجام نداده است.
وي انسان شريفي است كه به انسانها و خوبيهاي مستتر وجودشان احترام ميگذارد و براي همين دوستداشتني است. براي همين است كه «ويك مالوي» مخلوق چيس و «ليوآرچر» كارآگاه كتابهاي مك دونالد، شباهت زيادي به وي دارند و نويسندگان آن ناخودآگاه مارلوي ديگري آفريدهاند.نويسنده مقاله «هنر ساده جنايت» كه هنوز پس از گذشت نيم قرن، بهترين مقاله درباره رمان پليسي و بهويژه رمان كارآگاهي است، آشنايي كاملي با اين گونه ادبي داشته و براي همين نظراتش ارزش زيادي دارند.
دفع فاسد به افسد
شهابالدين صابونچي
Shahab.saboonchi@gmail.com
آيا با وجود اين همه عوارضي مانند پوكي استخوان و... كه براي كورتون ذكر ميشود، باز هم بايد آن را مصرف كرد؟ آيا بيهوشي براي من ضرري ندارد؟ آيا اشعه استفاده شده در راديو گرافي برايم خطرناك نيست؟ آيا...
سوالهايي از اين دست كموبيش ممكن است براي هركدام از شما پيش آمده باشد و به احتمال زياد اين تجربه را داشتهايد كه در مصرف دارويي كه پزشك برايتان تجويز كرده يا انجام يك عمل تشخيصي يا درماني، دچار ترديد شده باشيد. معمولا هم يكي از سوالات و نگرانيهايي كه اكثر افراد در مواجهه با پزشكان دارند، همين موضوع است كه آيا تجويز پزشك با در نظر گرفتن همه خطرات آن بوده يا اينكه نسنجيده و بدون جامعنگري اين دستور را صادر كرده است؟ حتي از اين فراتر، احتمالا شما هم افرادي را ديدهايد كه افتخارشان اين است كه پايشان تا به حال به مطب دكتر نرسيده يا دفترچه بيمهشان دستنخورده مانده است، گويي مراجعه به پزشك، كاري معادل بردن خلافكاران به كلانتري است و بهتر است كه هيچگاه اتفاق نيفتد. اگر هم زماني از بد حادثه گذرشان به پزشك افتاد و دارويي برايشان تجويز شد، با اين توجيه كه اين دارو شيميايي است، براي معدهام خوب نيست، عوارض جانبي دارد و... از دنبال كردن دستور درماني سرباز ميزنند و نهايتا هم اگر به مصرف دارو تن بدهند بهمحض رفع علايم حاد بيماري، درمان را خاتمهيافته تلقي ميكنند.
اين حالت، معمولا آن روي سكه خوددرماني و استفاده خودسرانه از داروها و روشهاي درماني است. اگر هر روز از آمار بالاي مصرف بيرويه و خودسرانه دارو در كشور گفته ميشود و از اينكه افراد به دنبال روشهاي گران و لوكس تشخيص و درمان هستند انتقاد ميشود، به همان اندازه اينگونه مقاومتها در برابر دستورات پزشك و خود مجتهدبينيها در امور درماني هم ميتواند مضر و مورد انتقاد باشد. در اينكه هر دارويي با توجه به مواد و روشهاي شيميايي كه در توليد آن به كار رفته، ممكن است عوارضي داشته باشد، شكي نيست اما در شرايطي كه پزشك تشخيص داده براي جلوگيري از يك آسيب بيشتر و مهمتر و دفع خطر جديتر بايد ريسك و عوارض آن دارو را براي بيمار پذيرفت. اين ماجرا درباره اكثر موارد ديگر از اين دست هم صدق ميكند و همه از يك قاعده كلي و پذيرفته شده بشري يعني برآيند سود، زيان و دفع افسد به فاسد تبعيت ميكند؛ همان قاعده و منطقي كه ما راقانع كرده باوجود همه عوامل بيماريزاي جسمي و روحي كه زندگي شهري بهخصوص از نوع مدرنش برايمان به همراه دارد بهخاطر مزايايش آن را بپذيريم.