موضوع انشا: برنامه توسعه!
محمود فرجامی
M_farjami@yahoo.com
قلم را در دست ميگيريم و همچون دانشآموزي ساعي و كوشا براي معلم خوبمان كه از ما خواسته است در 12سطر برنامه را توسعه بنويسيم، برنامه توسعه را مينويسم. واضح و مبرهن است كه برنامه توسعه، برنامه بسيار خوب و مفيدي كه هر چقدر كوتاهتر و خلاصهتر باشد بهتر است و بايد وقتي آن را مينويسيم يكجوري بنويسيم كه هر كس آن را خواند بگويد بهبه! چه برنامه توسعه قشنگي؛ اين مطلب دانشآموزان كلاس پنجم نوشتهاند. من نيز اكنون يكي از آنها را مينويسم و اميدوارم نمره خوبي بگيرم.
برنامه توسعه اهميت فراواني دارد و حتي روي زندگي و اقتصاد مردم هم اهميت دارد. اقتصاد يعني اينكه باباي ما پول داشته باشد و بتواند براي ما لباس و كفش، دفتر، خودكار و غذا و اينجور چيزها بخرد تا ما بتوانيم درس بخوانيم و بزرگ شويم.
اگر برنامه توسعه را خوب بنويسيم اينها را باباها ميتوانند بخرند و به همين خاطر است كه ما بايد برنامه توسعه را خوب و خوشخط و كوتاه و ساده بنويسيم. قبلاها اينها را به جاي سر كلاس انشا در سر كلاس رياضي مينوشتند و به همين خاطر هم بود كه خيلي سخت بودند و به اندازه دو تا دفتر صدبرگ ميشدند و خيلي اسراف ميشد كه بسيار كار زشتي است. اما الان كه نوشتن برنامه توسعه يكي از موضوعات انشا شده ما خيلي راحت و كوتاه آن را مينويسيم و اسراف نميشود.
مثلا به قول آقاي احمدي ما ميتوانيم به جاي آنكه براي پيدا كردن يك چيزي به اسم نرخ بيكاري، كه خيلي سخت و پيچيده و فرمولي ميباشد و حتي براي خود آقاي معلم رياضيمان هم مشكل است خيلي كوچولو بنويسيم: «اقتصاد ما تابع اقتصاد جهاني و شرايط سياسي جهان شاخص ذكر نميشود چون اعداد در حال تغييرند.» كه من معني اين جمله را هم نميفهمم و فقط از روي تخته آن را نوشتم اما يعني اينكه بالاخره يك چيزي خواهد شد و لازم نيست ما دفتر صد برگ اسراف كنيم.
مادربزرگ ما هم همينطور است و هميشه ميگويد هرچه آيد خوش آيد و آدم بايد زبانش هميشه به خير باز شود و نبايد نفوس بد بزند.
نفوس بد يعني اينكه اگر آدم هي بگويد يك چيزي خراب ميشود آن چيز خراب ميشود اما اگر بگويد درست ميشود، درست ميشود.
البته هميشه هم فكر كنم اينطور نيست چون من هميشه قبل از بازي تيم فوتبال ايران ميگويم حتما تيم ما ميبرد و حتي اگر با برزيل هم بازي كند باز هم همين را ميگويم ولي همهاش ميبازد، حتي به تيم مالي كه اصلا مالي نيست.
در مورد اين برنامه توسعه هم من ميدانم كه هر چيزي بنويسم و براي مادربزرگم بخوانم او ميگويد خيلي خوب است و حتما درست ميشود و من مطمئنم كه اگر مادربزرگ من معلم انشايمان بود به برنامههاي توسعه همه ما نمره 20 ميداد و فقط ميگفت هاباريكلا... حتما درست ميشود. اما بابايم كه پسر مامان بزرگم است هميشه ميگويد چي چي را درست ميشود و پس كي ميخواهد درست بشود من كه روزي 10 بار پدرم درميآيد.
پدر بابايم، پدربزرگ من است كه قبلا شوهر مادربزرگم بوده و حالا مرده است و بابايم ميگويد اگر بيمه بود، نميمرد. بيمه هم نميدانم چيست.
از اين انشا نتيجه ميگيريم كه ما بايد دلمان پاك باشد و نفوس بد نزنيم و بگويد انشالله درست ميشود و برنامه توسعه را كوتاه و آسان بنويسيم و اسراف نكنيم كه همه چيز درست بشود.
محمود دانشآموز كلاس پنجم دبستان انارك
فاطمه رجبي، برادر را به واكنش واداشت
توضيحات محمد رجبي درباره مراسم بزرگداشت استاد دواني
تهران امروز: محمد رجبي دواني فرزند استاد دواني در اعتراض به اظهارات تند فاطمه رجبي، دختر استاد دواني و همسر غلامحسين الهام در مورد نحوه برگزاري بزرگداشت علامه دواني در فرهنگسراي ابنسينا، توضيحاتي را بهطور مكتوب ارائه كرد.
متن كامل توضيحات فرزند مرحوم استاد علي دواني بدين شرح است:« رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ... پروردگارا مرا از در راستي و درستي وارد كن و از در راستي و درستي خارج ساز.» (سوره اسراء آيه 80 )
پيرو گزارش مندرج در برخي رسانهها به نقل از همشيره اينجانب خانم فاطمه رجبي در مورد مراسم بزرگداشت پدر فقيدمان مرحوم استاد علي دواني در فرهنگسراي ابن سينا به اطلاع ميرساند: ايشان خود در مراسم حاضر نبوده و از ديگران خبر گرفتهاند. آنچه مرقوم شده است اكاذيب و افتراي آشكاري است كه توسط معدودي فتنهگر به ايشان القا گرديده است. خوشبختانه حضور شبكههاي سيما و ضبط كامل برنامهها تا پايان مراسم – كه گزارش اجمالي آن در روزنامه جام جم مورخ
26/ 10/ 88 آمده است – و همچنين حضور شكوهمند بيش از 500 نفر از رجال علم و دين و هنر، نيازي به تكذيب اين اكاذيب نميگذارد. پخش قريب الوقوع مراسم مزبور از صدا و سيما، خود به خود بازگوي واقعيت و افشاگر نيات سوء فتنه گران و افشاگر نيات ماجراجو خواهد بود.
والسلام علي من التبع الهدي
محمد رجبي دواني 26/ 10/ 88
ماجرا باز ميگردد به بزرگداشت مرحوم حجتالاسلام والمسلمين علي دواني در فرهنگسراي ابن سينا كه روز چهار شنبه 23 دي ماه برگزار شد و پس از آن فاطمه رجبي دختر اين پژوهشگر علوم اسلامي به برگزاري اين مراسم اعتراض كرد. فاطمه رجبي در اين باره به فارس گفت: «چهار دختر علامه دواني با اطلاع از فعاليتهاي صورت گرفته براي سياسي كردن مراسم بزرگداشت يك عالم ديني و انقلابي و جهتگيريهايي كه برخي از برگزاركنندگان اين مراسم داشتند، از حضور در آن خودداري كرده و يادبودي را در مسجد ميدان كاج سعادت آباد برگزار كرديم. در اين مراسم كه به ميزباني فرهنگسراي ابن سينا برگزار شده بود، علاوه بر حمايت از سران فتنه و كودتاي مخملي توسط سخنران مراسم، شعارهايي نيز توسط برخي حاضرين عليه مسئولان نظام سرداده شد كه با بيتفاوتي دستاندركاران مراسم همراه بود.» ادعاي فاطمه رجبي از سوي برادر او به طور كامل تكذيب شده است.نكته جالب اين است كه در فرهنگسراي ابن سينا بزرگداشت اين چهره مذهبي با حضور چهرههاي شناخته شدهاي همچون حجتالاسلام سيد هادي خسروشاهي، محمدجواد حجتي كرماني، رضا مختاري و حسن انوشه برگزار شد.
اما ماجراهاي فاطمه رجبي و اختلافات فكري با اعضاي خانوادهاش به چند سال پيش باز ميگردد. در تابستان سال 1388 كه يك سال از عمر دولت نهم ميگذشت و فاطمه رجبي از سوژههاي داغ مطبوعات بود در يكي از نوشتههاي مشهور وبلاگياش كه درباره سفر سيد محمد خاتمي به ايالات متحده بود حسابي به رئيسجمهور پيشين جمهوري اسلامي تاخت و اطرافيان او را هم بينصيب نگذاشت. بعد از انتشار اين مطلب علامه دواني كه هنوز در قيد حيات بودند در واكنش به اين نوشته، نامهاي را منتشر كرد و در آن به انتقاد از دخترش پرداخت. دواني در بخشي از اين نامه نوشته بود: «ضمن عذرخواهي از آقايان محترمي كه در مقالات دخترم مورد انتقاد قرار گرفتهاند، به عنوان پدري كه بيش از بسياري از كسان با بيان و قلم به انقلاب و خط امام خدمت كرده است، به دخترم تذكر ميدهم از اينگونه موضعگيريها در گفتار و نوشتار خودداري كرده و طوري نشود كه خداي ناكرده رابطه پدري و فرزندي ما قطع شود»
فاطمه رجبي كه مدتها بود از متن رسانهها دور بود و حتي در جريان انتخابات خيلي نتوانست به تيترهاي مطبوعاتي راه پيدا كند دوباره مسير حضور هرچه پررنگ در متن اخبار را در پيش گرفته است و اين بار نه با انتقاد از اصلاحات كه با انتقاد از عملكرد خانوادهاش به متن رسانهها بازگشته است.
امري كه سابقه دار است و پيش از اين نيز فاطمه رجبي عليه برادرش انتقادات تند و مفصلي بيان كرده بود.
حراج یادگاریهای آقای کارگردان
ميراث فدریکو فلینی قربانی اختلافات خانوادگی
در آستانه نمایش فیلم موزیکال «9» در ایتالیا که با الهام از «هشتونیم»، شاهکار فدریکو فلینی، فیلمساز سرشناس ایتالیایی ساخته شده، تعدادی از یادگاریهای او از بنیاد فلینی خارج شد. فرانچسکا فابری فلینی برادرزاده فیلمساز صاحبنام و یکی از اعضای هیاتمدیره بنیاد فلینی در ریمینی شهر زادگاه او، پس از اختلافنظر با دیگر اعضا از مقام خود استعفا داد و بخشی از یادگاریهای فلینی را هم از بنیاد خارج کرد. از جمله این یادگاریها میتوان به پنج جایزه اسکار فلینی - که یکی از آنها را به خاطر «هشت و نیم» دریافت کرده بود - اشاره کرد. وارثه فلینی همچنین حدود دو هزار نسخه از کتابهای او را با خود برده است. انگیزههای او از این کار هنوز مشخص نیست. با این حال، ویتوریو بورینی، رئیس بنیاد فلینی این حادثه را خیلی مهم ندانست و گفت: فعالیت این بنیاد همچنان ادامه دارد. او همچنین گفت: شبکه تلویزیونی RAI و استودیو چینهچیتا بهزودی حدود1500 کلیپ سینمایی و تلویزیونی به بنیاد فلینی اعطا میکنند تا مورد استفاده محققان قرار گیرد. به گزارش خبرآنلاین، بنیاد فلینی نوامبر پیش به مناسبت پنجاهمین سالگرد ساخت «زندگی شیرین» از سیدنی لومت، فیلمساز آمریکایی تقدیر کرد. همزمان نمایشگاهی از آثار فلینی نیز در پاریس برپا شد.
موزیکال «9» به کارگردانی راب مارشال از 22 ژانویه در ایتالیا اکران میشود. دانیل دی لوئیس، ماریون کوتیار، پنهلوپه کروز، نیکول کیدمن، جودی دنچ، کیت هادسن و سوفیا لورن در این فیلم نقشآفرینی میکنند که با الهام از «هشتونیم» فلینی ساخته شده و درباره مشکلات شخصی و حرفهای یک کارگردان سینماست.
فدریکو فلینی 20 ژانویه 1920 در ریمینی به دنیا آمد و 31 اکتبر 1993 در رم از دنیا رفت. او برای فیلمهای «جاده»، «شبهای کابیریا»، «هشت و نیم» و «آمارکورد» برنده اسکار فیلم خارجی شد و کمی پیش از مرگ نیز یک اسکار افتخاری گرفت.
فيلم «ده» در ميان بهترينهاي سايت اند ساند
30 فيلم برتر دهه اخير به انتخاب منتقدان انگليسي
تهران امروز: نشريه معتبر «سايتاند ساند» كه زير نظر انستيتو فيلم انگليس (BFI) منتشر ميشود به تازگي ليستي از 30 فيلم منتخب دهه اول هزاره سوم منتشر كرده كه طي آن فيلم «ده» ساخته عباس كيارستمي جزو آثار برگزيده است. اين مجله كه بهطور ماهانه منتشر ميشود در شماره جديد خود نام 30 فيلم برگزيده 10 سال آخر را به انتخاب منتقدانش معرفي كرده است. به گزارش سايت «گت د بيگ پيكچر» در اين شماره مجله «سايت اند ساند» انتخاب اين 30 فيلم بدون ترتيب صورت گرفته و تنها براساس حروف الفبا نوشته شده است.
در اين 30 عنوان فيلمهاي مشهوري همچون «اقتباس» به كارگرداني اسپايك جونز،«ده» به كارگرداني عباس كيارستمي «با او حرف بزن» به كارگرداني پدرو آلمودوار، «خون به پا ميشود» به كارگرداني پل توماس اندرسون، «اولتيماتوم بورن» به كارگرداني پل گرينگرس و «پنهان» به كارگرداني ميشائيل هانكه در كنار فيلمهاي كمتر ديده شدهاي مثل «مرگ آقاي لازارو» به كارگرداني كريستي پيو، مستند «خوشه چينان و من» ساخته اگنس واردا (كه نوروز سال گذشته از برنامه مستند چهار هم پخش شد)، «اوزاك» به كارگرداني نوري بيگله جيلان و «پلات فورم» ساخته جي ژانگ قرار گرفتند. همچنين فيلمهاي «پنج مانع» به كارگرداني مشترك «لارنس فون ترير و يورگن لث»، «كشتي روسي» به كارگرداني الكساندر سوخوروف، «درستايش عشق» به كارگرداني ژان لوك گدار، انيميشن «سرزمين اشباح» ساخته هيائو ميازاكي و.... در اين ليست حضور دارند.
مجله «سايتاند ساند» سابقه طولاني مدتي در انتخاب بهترينهاي هر عنواني را دارد. در اواخر سال 2008 هم ويژه نامهاي براي بهترين فيلمهاي ناديده تاريخ سينما با عنوان «55 مرواريد پنهان» منتشر كرد كه فيلم «اون شب كه بارون اومد» به كارگرداني كامران شيردل يكي از اين مرواريدهاي مغفول مانده تاريخ سينما بود.
جلالي؛ عصاره عكاسي ايران
يلدا معيري
تهران امروز
بهمن جلالي در طول سه دهه فعاليت مستمر خود در عكاسي كشور همواره در نقش يك استاد و راهنما به معناي كامل كلمه خودنمايي كرده است؛ چه آنان كه بهطور مستقيم و مستمر از كلاسهاي او در دانشگاهها و مراكز آموزش عالي استفاده ميكردند و چه كساني كه غيرمستقيم از طريق ارتباط دوستي و همكاري با وي، راهنماييهايش را همواره به كار ميگرفتهاند. تمام وجود اين فرد به معناي اخص كلمه در خدمت آموزش و تدريس بوده؛ چه هنگامي كه سر كلاسهايش درس ميداد و چه زماني كه با سيگار بهمن در دستش با تو گپ ميزد. جامعه عكاسي ايران از اين پس با خلأ بزرگ و جبرانناشدني روبهرو خواهد شد. بهمن جلالي دقيقا در نقطهاي قرار داشت كه جامعه عكاسي ما به شدت به آن نيازمند بوده و هست.
وي از آن جهت كه شهرتش در عكاسي را با عكاسي در دوران انقلاب اسلامي كسب كرده بود نقطه اتكا و افتخار بسياري از عكاسان خبري ايران بود كه همواره از او بسيار ميآموختند و بسياري از تجربياتش همچنان براي جامعه عكاسي خبري ايران تازه و آموزنده بود. از طرف ديگر گرايش او به سمت عكاسي خلاقه و اصطلاحا هنري در اين سالها سبب شده بود كه از او به عنوان يكي از پيشگامان عكاسي هنري ايران نام ببرند. جلالي در اين سالها توانست از طرفي جامعه عكاسي خبري ايران را با فرمهاي هنري و بسياري از گرايشهاي نوين در عكاسي خبري و مستند اجتماعي آشنا سازد و با كمك تسلط و توانايي و دانش خود در رشته جامعهشناسي، نگاه عكاسان را از صرفا ثبت لحظات به عمق و تفكر در وقايع وا دارد و از طرف ديگر بسياري از عكاسان هنري را با جامعه عكاسي خبري ايران آشتي دهد و از بسياري از نگاههاي تحقيرآميز نسبت به عكاسي خبري بكاهد. وي همواره از آثار مطبوعاتي خوب حمايت كرد و اصراري بر گرايش دانشجويانش به عكاسي هنري رايج روز نداشت. وي از معدود استاداني بود كه هنوز در دانشگاههاي كشور براي دانشجويان علاقهمند به عكاسي و عكاسي مستند اجتماعي و خبري تدريس ميكرد و چراغ اين خانه را روشن نگه داشته بود. همچنين تسلط او بر زبانهاي خارجي، ارتباط با علم و دانش روز و همينطور شناخت جديدترين متدهاي عكاسي در دنيا سبب شده بود كه وي به فردي چندبعدي تبديل شود. از سوي ديگر تسلط او به شيوههاي نقد عكس باعث ميشد تا علاقهمندان بسياري كه حتي دانشجويان كلاسهايش نبودند نيز مشتاقانه بر سر كلاسهاي او حاضر شوند؛ كلاسهايي كه به گواه اين دانشجويان بهترين كلاسهاي دوره تحصيليشان بوده است. بهمن جلالي اما دين ديگري نيز بر گردن عكاسي خبري ايران دارد و آن آموزش و البته بيشتر پرورش عكاساني بود كه بعدا نسل جديد عكاسان خبري ايران را تشكيل دادند. ارتباط مستمر و دوستانه او با دانشجويانش سبب آن بود كه همواره در معرض نقد و بررسي مستمر او باشند و اين همتي است كه در اين روزها كمتر دانشجويان از آن برخوردار ميشوند. علاقه او به تاريخ و البته حفظ ميراث نياكان سبب شد تا دست به حفظ و احياي شيشههاي عكس مجموعه كاخ گلستان بزند و ميراثي گرانبها براي آيندگان به جا بگذارد به نام «عكسخانه شهر»؛ جايي كه هميشه چون كودكي كه مسير هستي را به غلط بپيمايد مايه ناراحتي و عذاب جلالي بود؛ جايي كه اكنون به ساختمان آجري دورافتادهاي در كنار توالتهاي عمومي پارك تبديل شده است. در عكاسي ايران كمتر كسي است كه بتوان در تمام زمينهها، به او رجوع كرد و او در تمامي اين زمينهها با خوشرويي و گشادهدستي حرفي براي گفتن داشته باشد. بهمن جلالي عصاره عكاسي ايران بود.
سايت روسي پراوادا فاش كرد
گوگل و ارتباط تنگاتنگ با سازمان سيا
رسانههاي غربي از مطبوعات گرفته تا تلويزيون در حال حاضر پر هستند از اخباري مربوط به «تهديد گوگل مبني بر ترك چين» به خاطر مشكل سانسور در اين كشور و همچنين حدس و گمانهاي اين شركت راجع به دخالت دولت چين در حملات اينترنتي پيدرپي به ايميل فعالان حقوق بشر اين كشور. اين رسانهها خيلي خوب رويه سطحي سياستهاي گوگل مبني بر دفاع از حقوقبشر را نشان دادهاند، اما هيچ كدامشان اشارهاي نكردهاند كه شركت گوگل همكاريهايي با برخي از سازمانها كه كاملا ضد حقوق بشري هستند، دارد. در واقع گوگل، كليد اصلي و مهم در ارتش آمريكا و سازمان اطلاعاتي سياست، مراكزي كه مستقيما با شكنجه، خرابكاري در دولتهاي خارجي ديگر، جنگهاي غيرقانوني و اشغال نظامي كشورهايي كه هرگز به ايالات متحده آمريكا حمله نكردهاند نظير پاكستان و عراق و... در ارتباط هستند. براي شروع به اين نكته اشاره كنيم كه گوگل تامينكننده نخستين تكنولوژي جستوجو براي انتلپدياست. انتلپديا يك سيستم آنلاين بينهايت امن است كه 37 هزار جاسوس آمريكايي و افرادي نظير اين در آن اطلاعاتشان را به يكديگر انتقال داده و براي ماموريتهاي بعديشان برنامهريزي ميكنند. آژانسهايي نظير «آژانس امنيت ملي» نيز سرورهايي خريداري كردند كه از تكنولوژي جستوجوي گوگل استفاده ميكنند، تكنولوژي كه به آنها اجازه ميدهد تا اطلاعاتي كه از تمامي جاسوسهاي آمريكايي در نقاط مختلف جهان جمعآوري شده را پردازش كنند. علاوه بر اين گوگل از طريق نرمافزار «گوگل ارث» به سيستمهاي جاسوسي و نظامي آمريكا وابسته است. تكنولوژي پشت اين نرمافزار توسط كمپاني كيهول طراحي و راهاندازي شده، كمپانياي از موسسه
In-Q-Tel با وب سايت( WWW.IGT.ORG) كمك مالي دريافت ميكند. In-Q-Tel به راحتي و در روز روشن تكنولوژي و تجهيزات نوين در اختيار سازمان سيا ميگذارد و كمكهاي مالي دريافت ميكند.گوگل در سال 2004 كمپاني كيهول را خريد و از همان تكنولوژياي كه كيهول طراحي كرد و گوگل در «گوگل ارث» از آن استفاده ميكند، در حال حاضر در ارتش آمريكا و سيستمهاي اطلاعاتي نيز استفاده ميشود.ارتباط گوگل با سازمان سيا تنها به فروش تكنولوژي محدود نميشود. آنها نقلوانتقال نيرو هم دارند. در سال 2004 راب پينتر، مدير نظارت بر تكنولوژي كمپاني
In-Q-Tel از شغل سابق خود كه مستقيما با سازمان سيا در ارتباط بود به گوگل رفت تا تصدي پست «مديريت ارشد فدرال» را برعهده بگيرد. همانگونه كه رابرت استيل، از افسران سابق سيا نيز اشاره كرده گوگل «دستاش با سيا در يك كاسه است.» اين دوستان و متحدان گوگل جاسوسي ميليونها كاربر اينترنتي را ميكنند.
حالا با نگاهي به تلاشهاي موسسه In-Q-Tel براي راهاندازي تكنولوژي «مرئي» كه ميتواند تمام سايتهاي اجتماعي را تحت كنترل خود دربياورد، اعتراضهاي گوگل مبني بر هك كردن و يورش به ايميل برخي از كاربرانش مسخره به نظر ميرسد.
تكنولوژي «مرئي» ميتواند به شكل اتوماتيك بيش از يك ميليون بحث و پست را روي وبلاگها، تالارهاي گفتوگوي آنلاين، فليكر، يوتيوب، توئيتر، آمازون و ديگر سايتهاي اجتماعي بخواند و بر اساس پارامترها و كلمات كليدي كه براي اين سيستم تعريف شده، تشخيص بدهد اين نوشته چطور نوشتههايي هستند مثبتاند يا منفي يا خنثي و بعد نوشتههايي كه از ميان اين سايتها گلچين شدهاند توسط نيروي انساني مورد بازبيني مجدد قرار ميگيرند. بنا به گفته دانلد تيگ، سخنگوي سازمان سيا، اين تكنولوژي به آنها اين امكان را ميدهد تا بر تمامي سايتهاي اجتماعي خارج از آمريكا نظارت داشته باشند و براساس نوشتهها بفهمند مشكلات داخلي هر كشور چگونه پيش ميرود و ممكن است بهلحاظ بينالمللي چه عواقبي براي آنها داشته باشد. گوگل و رسانههاي غربي مدام ميگويند «احتمالا» دولت چين در حملات اينترنتي به ايميل فعالان حقوق بشر نقش داشته، اما نميگويند براساس چه مدركي اين اتهامات را وارد ميكنند. البته دولت آمريكا در دستكاري افكار عمومي و جهتدار كردن آن عليه تمامي دولتهايي كه از آنها خوشش نميآيد، سابقه طولاني دارد، كافي است تلاشهاي اين دولت براي جذب حمايت مردمش در جنگ با عراق را به ياد بياوريد. چه دولت چين در اين حملات نقش داشته باشد چه نه، نكته اينجاست كه كمپاني گوگل كه حرف از سانسور اينترنتي و نقض حقوق بشر در چين ميزند و اين كشور را تهديد به بستن دفترش در پكن كرده، با سازمانهاي جاسوسي آمريكايي همكاري تنگاتنگ داشته و براي آنها تكنولوژيهاي مرتبط با كار جاسوسي مهيا ميكند؛ تكنولوژيهايي كه كار جاسوسي بر ميليونها نفر كاربر اينترنتي را براي اين سازمانها بسيار راحتتر ميكند.
16 ژانويه 2010
اسباببازيهاي سمي در هند
يک گروه معتبر طرفدار محيطزيست در هند با انتشار گزارشي اعلام کرده بسياري از اسباببازيهاي پلاستيکي که در اين کشور به فروش ميرسد، احتمالا حاوي مواد شيميايي مضر فعاليت هستند که براي کودکان خطرناک است.
مرکز علوم و محيطزيست موسوم به (CSE) پس از مطالعه روي نمونهاي از اسباببازيهاي هندي دريافت که تمامي اين اسباببازيها حاوي سطح بالايي از ذرات فتاليت هستند.
فتاليتها مواد شيميايي است که براي نرمتر کردن پلاستيک استفاده ميشود. اين گروه حافظ محيط زيست ميگويد، هند هيچ قانوني بر نحوه استفاده از اين ماده شيميايي ندارد.سونيتا نارايان، مدير مرکز علوم و محيط زيست در يک کنفرانس خبري در دهلينو گفت: با مطالعه روي نمونه اسباببازيهاي فروخته شده در هند دريافتيم تمامي اين اسباببازيها حاوي ميزان بالايي از ماده شيميايي فتاليت است. به گفته خانم نارايان، ميزان ماده شيميايي فتاليت در اين اسباببازيها از ميزان تعيين شده بيشتر بود. بخشي از اين اسباببازيها از چين و تايوان وارد شده و بخش ديگري هم در هند توليد شده است. در اين تحقيق همچنين تاکيد شده بچههاي کوچک به اين دليل که دوست دارند اسباببازيها را در دهانشان بگذارند، بيشتر در معرض خطر قرار دارند. هند بهطور داوطلبانه استانداردهايي را در مورد ميزان ايمني اسباببازيهايي که در کشور توليد شده اعمال ميکند اما هيچگونه مقررات مشخصي در اينباره وجود ندارد.مرکز علوم و محيطزيست از دولت هند خواسته تا هرچه سريعتر استانداردهايي اجباري بر نحوه توليد اسباببازيها اعمال کند.
16 ژانويه 2010
برج ايفلي روبه خليج بنگال
هند سالهاي سال مستعمره کشور انگلستان بوده و تاثير عظيم انگليسيها بر معماري خانههاي اين کشور بهخوبي قابل مشاهده است اما حالا هنديها تصميم گرفتهاند به سراغ برج ايفل و فرانسويها بروند تا با افزودن نشاني از کشور فرانسه به فرهنگشان توريستهاي بيشتري جذب کنند. مقامات ايالت پونديچري در جنوب شرقي هندوستان که پيش از اين مستعمره فرانسه بوده است، تصميم گرفتهاند در اين منطقه يک برج ايفل بنا کنند؛ برجي که نمونه کوچکي از ايفل عظيم پاريس خواهد بود. آنها اين برج را «ينام» ناميدهاند و يک فاز از چهار فاز ساخت آن را کامل کردهاند. اين بنا که داراي رستوران و ديگر مراکز خريد است، نمايي رو به دريا (خليج بنگال) خواهد داشت. هزينه ساخت اين برج 10 ميليون دلار است که بيش از نصف آن را يک موسسه خصوصي تقبل کرده و باقي برعهده بخشهاي دولتي بومي و فدرال خواهد بود. بلوارهاي پونديچري به سه بخش تقسيم شدهاند و اطراف آنها را خانههايي گرفته که به سبک فرانسوي ساخته شدهاند. برخلاف ديگر نواحي هند که همگي نشاني انگليسي دارند، پونديچري حال و هواي کاملا فرانسوي خود را حفظ کرده است. هندوستان در سال 1947 استقلالاش را بهدست آورد اما فرانسويها مدت بيشتري آنجا ماندند. آنها در سال 1954 زماني که حکومت ايالت پونديچري به دولت جديد دهلينو سپرده شد، بعد از 280 سال فرمانروايي اين ايالت را ترک کردند. بر اساس آخرين آمار سازمان توريسم هند، بيش از 55 هزار توريست در سال 2007 از پونديچري ديدن کردهاند. مقامات اين ايالت اميدوارند اين برج کوچک بتواند توريستهاي بيشتري جذب کند چراکه بر اساس آنچه مدلهاي طراحي شده اين برج نمايش ميدهند نماهاي ديدني از اين برج در هندوستان بيهمتا هستند.
15 ژانويه 2010
سلامت و دكانهاي دونبش
شهابالدين صابونچي
Shahab.saboonchi@gmail.com
سلامت، از آن داراييهايي است كه انسان براي به دستآوردنش، حاضر است هزينهها و سختيهاي زيادي را به خود هموار كند. اين ميل و كشش، با بحراني شدن اوضاع، شدتي دوچندان پيدا ميكند چراكه در صورت پيشرفت وضعيت بحراني و از دست رفتن كامل سلامت، ممكن است به قيمت از دست رفتن حيات و هر آنچه فرد اندوخته تمام شود. از طرفي دانش پزشكي كه به عنوان ابزار آدمي براي حفظ يا بازگرداندن سلامت به انسانها شناخته ميشود، در طول تاريخ همواره شاهد رشد و توسعه بوده و هر روزه پرده از ابهامات و نادانستههايي در اين زمينه كنار زده است. به همين دليل هم بسياري از بيماريهايي كه زماني با علائم مشابه، صرفا مرگ ناگهاني يا معلوليت تعداد زيادي از انسانها را باعث ميشدند و بشر مجبور بود تنها از تعبير قضا و قدر براي توصيف آنها استفاده كند، امروزه حداقل ماهيت يا عاملي شناخته شده براي ما دارند و ما بيشتر درگير چگونگي مقابله بهتر و موثرتر با آنها هستيم، اما به همان دليلي كه ابتدا گفته شد؛ يعني گرانبها و بيجايگزين بودن سلامت، اين عادت هم در آدميان وجود داشته و دارد كه در مواقع عجز و ناتواني دانش پزشكي رسمي از تشخيص و درمان بلايا و امراض، دست به دامن روشهاي ديگر درمان، گاه به عنوان جايگزين و گاه به عنوان مكمل شود. مجموعه آنچه گفته شد، همه زمينهساز پيدايش و توسعه بحثي در حوزه طب تحت عنوان طب مكمل يا طب جايگزين شده است. امروزه دامنه اين بحث و شاخههاي مختلفي كه براي آن برشمرده ميشود، به قدري وسيع شده كه تشخيص سره از ناسره و حقيقت از دروغ در آن، اگر نگوييم غيرممكن مطمئنا بسيار دشوار شده است. از برخي شاخههاي مدون و ريشهدارتر طب مكمل نظير طبسوزني و هوميوپاتي كه بگذريم، انواع رنگدرماني، سنگدرماني، موسيقيدرماني، انرژيدرماني، اشعهدرماني، گياهدرماني، لجندرماني و دهها عنوان از اين دست هر روز بيشتر از قبل بيماران مستاصل را به سمت خود فرا ميخوانند و هر از گاهي هم يكي از آنها، جنجالساز و حاشيهآفرين ميشود. اگر چه نفي فلهاي همه اين عناوين و تاثيراتي كه ممكن است در كمك به بهبود بيماران داشته باشند، كاري چندان معقول نيست، اما هنگاميكه آدمي احساس ميكند هر يك از اينها، به جاي ايفاي نقشي درست بهعنوان مكمل روشهاي رايج، تنها با استفاده از استيصال و در اكثر مواقع سادهلوحي مخاطبانشان به دكاني دونبش براي مدعيان آنها تبديل شدهاند، بهطور جدي براي سلامت جامعه احساس خطر ميكند. جالب اينكه اكثر مدعيان اين روشها، حتي اگر از سواد و تحصيلات قابل قبولي هم بهرهمند باشند، از حداقل دانش در حوزه مرتبط با سلامت و بدن انسان بيبهرهاند و اين خطر را دوچندان ميسازد. بسياري از اين امامزادهها كور ميكنند اما شفا نميدهند.