روايت 30ميليوندلاري مجيدي از زندگي پيامبر(ص)
تهران امروز: «هنرمند تحسين شده ايراني، مجيد مجيدي اعلام كرد كه قصد دارد يك پروژه تاريخي بزرگ درباره حضرت محمد(ص) كارگرداني كند كه تاكنون هزينه آن 30 ميليون دلار برآورد شده است. به اين ترتيب اين فيلم پرخرجترين و جاهطلبانهترين فيلمي خواهد بود كه در ايران ساخته شده است.» اين متن خبري است كه روي خروجي
وب سايت سينمايي اسكرين ديلي قرار گرفته است. مجيد مجيدي، كارگردان سينما براي نخستينبار درباره جديدترين كار خود ميگويد: « تلاشم بر اين است كه اين فيلم را با تكيه بر جنبههاي اعتقادي و به دور از جريانهاي تبليغي و سياسي بسازم. اين فيلم تلاشي است از سينماي ايران كه در حوزه محتوا و ساختار گامهاي بلندتري به پيش بردارد و به استانداردهاي جهاني اين حوزه نزديكتر شود و اميدوارم خير و بركات اين حركت متوجه كل سينماي كشور شود. ما در توليد اين اثر همه علاقهمندان تشنه معرفت و اخلاق در جهان را مخاطب خود ميشناسيم چرا كه در خصوص پيامبر اكرم(ص) تنها يك فيلم و آن هم بيش از 40 سال پيش ساخته شده و اين در شرايطي است كه پيرامون حضرت مسيح(ع) بيش از 200 فيلم و درباره حضرت موسي(ع) بيش از 100 فيلم ساخته شده است و بسياري از آنها هم آثار قابلتوجهي هستند. جمعآوري و استناد به منابع شيعه و اهل سنت در مرحله تحقيق انجام شد و از دو سال پيش تا چند ماه قبل اولين نسخه فيلمنامه توسط كامبوزيا پرتويي و من نوشته شد. قبل از نگارش فيلمنامه نيز كارگاهي تشكيل گرديد و با دعوت از تعدادي از هنرمندان و كارشناسان مدتي وقت صرف ايدهپردازي شد و دوست دارم در اينجا از مرحوم سيفالله داد نام ببرم كه با مشاركت در مرحله ايدهپردازي به ما كمك ميكرد و خودش دلبسته ساخت فيلمي در مورد حضرت خديجه (س) بود. در مرحله تحقيق متوجه شديم كه درباره دوران كودكي پيامبر(ص) كه تكيهگاه اصلي فيلمنامه است منابع جامع و كاملي وجود ندارد و منابعي هم كه موجود بود به صورت پراكنده، تكراري و همراه با مطالبي غيرمستند است و يكي از تلاشهاي گروه تحقيق تفكيك اين مطالب به مطالب قابل بهرهبرداري و غيرقابل بهرهبرداري بود.
ما، هم قبل از نگارش فيلمنامه و هم پس از پايان نگارش نسخه اول آن، رايزني و مشورتهاي گوناگوني با علماي تراز اول جهان اسلام را آغاز كردهايم كه همچنان ادامه دارد تا بتوانيم از همه نظرات و راهنماييهاي آنان در اين پروژه استفاده كنيم. اين فيلم حداقل به سه زبان فارسي، انگليسي و عربي پخش ميشود و در ايران و احتمالا دو كشور ديگر فيلمبرداري خواهد شد. پيشبيني شده است كه از اوايل سال آينده انتخاب و آمادهسازي صحنهها و دكورها آغاز شود. براي جهاني شدن چنين كارهايي از همان ابتدا بايد سعي در جذب همه سرمايههاي داخلي و خارجي مناسب در توليد اين پروژه كرد. در حال حاضر مديريت اين پروژه در تلاش است تا از حداكثر امكانات و سرمايههاي قابل جذب در جهان براي ساخت اين فيلم استفاده كند چرا كه اسلام در جهان، طرفداران و علاقهمندان زيادي نيز دارد و آمادگيهاي بسيار خوبي تاكنون در اين زمينه پيدا شده است.»
مجيدي با ساخت اين فيلم سكاندار يكي از بزرگترين پروژه سينمايي تاريخ سينماي آسيا خواهد شد. پيش از اين كارگرداناني نظير ژانگ ييمو، چن كايگه و جان وو در آسيا پروژههايي عظيمي را توليد كرده بودند كه اغلب بازاريابي جهاني موفقي هم داشتند و مجيد مجيدي با نشانه رفتن بيش از يك ميليارد مسلمان در جهان ميتواند موفقترين فيلم تجاري ايران را توليد كند كما اينكه فيلم بچههاي آسمان او همچنان پرفروشترين فيلم ايراني در بازار بينالمللي است.
مجيدي روز جمعه در شهر مورسيا زادگاه ابن عربي جايزهاي را كه بهنام اين متفكر اسلامي براي اولينبار به يك سينماگر اهدا ميشد، دريافت كرد و آغاز مراحل اجرايي فيلم محمد(ص) را در آن مراسم اعلام كرد.
شهرداري تهران سالن نمايش سه هزارنفري ميسازد
نكوداشت سمندريان بههمت شاگردان وي در خانه هنرمندان
مراسم نكوداشت حميد سمندريان بههمت جمعي از شاگردان اين استاد تئاتر و باحضور شهردار تهران و جمعي از هنرمندان پيشكسوت تئاتر و سينما شنبه شب گذشته در تالار شماره يك تماشاخانه ايرانشهر برگزار گرديد و از كتاب «اين صحنه زندگي من است» رونمايي شد. در اين مراسم كه در ابتداي آن محمدباقر قاليباف، شهردار تهران در آن حضور داشت، مقرر شد سالن شماره دو تماشاخانه ايرانشهر به نام حميد سمندريان نامگذاري شده و نيز تنديس اين هنرمند در اين سالن مستقر شود. همچنين قاليباف تاكيد كرد: با حمايت شهرداري يكي از دو نمايشنامه مورد علاقه حميد سمندريان روي صحنه برود. در اين مراسم كه اجراي آن را رضا كيانيان برعهده داشت، حميد سمندريان با ابراز قدرداني از شاگردانش كه اين مراسم را براي او برگزار كردند،گفت: «در اينجا چهرههايي لايقتر از من چون عزتالله انتظامي، داوود رشيدي، علي رفيعي و... حضور دارند. من كوچكتر از آن هستم كه برايم جشن بگيريد اما شاگردان من با لطف و سماجت خود اين مراسم را برگزار كردند.» او در ادامه با گراميداشت ياد و خاطره عبدالحسين نوشين از اين هنرمند بهعنوان استاد خود در تئاتر ياد كرد و افزود: «او همراه خود انديشه را به تئاتر ايران آورد و با تئاترش تاثيري بر من ميگذاشت كه شبها نميتوانستم بخوابم و حتي در سرما و گرما در خيابانها قدم ميزدم و به انديشهاي كه پشت نمايشهاي او بود، فكر ميكردم.» او همچنين از همسرش هما روستا نيز به پاس تمام همراهيهايش تشكر كرد. در اين مراسم صداي برتولت برشت، هنرمند محبوب حميد سمندريان پخش شد. در بخش ديگري از اين برنامه سردار طلايي، عضو كميسيون فرهنگي شوراي شهر تهران به نمايندگي از قاليباف كه به علت مشغلهكاري در اواسط برنامه، سالن را ترك كرده بود، سال 89 را براي تهران، سال تئاتر توصيف كرد. او از تلاش شهرداري براي راهاندازي هشت سالن تئاتري با ظرفيتهاي بالاي سههزار نفر ياد كرد و همينطور اظهار اميدواري كرد، «اين سالنها در ظرف مدت سهسال به بهرهبرداري برسند.»رضا كيانيان كه اجراي اين مراسم را برعهده داشت، گفت:«من تجربهاي در اجراي برنامههاي اينچنيني ندارم اما به دليل علاقهام به حميد سمندريان اجراي اين برنامه را انجام ميدهم.»
وزير ارشاد، دهنمكي و رضازاده ميهمانان برنا
افتتاح خبرگزاري برنا همزمان با آغاز جشنواره ملي جوان ايراني
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در مراسم افتتاحيه جشنواره ملي جوان ايراني كه به بهانه آغاز بهكار خبرگزاري برنا در مركز همايشهاي صداوسيما برگزار شد، درباره اهميت دوران جواني سخن گفت. مهرداد بذرباش، حسین رضازاده و مسعود دهنمکی از جمله چهرههای آشنا و سرشناس حاضر در این مراسم بودند.
جوانان بايد مظهر انگيزه، نشاط و توانمندي و اميدوار به آينده باشند تا بتوانند استعدادها و خلاقيتهاي خود را بروز و ظهور دهند.
خبرگزاري برنا بايد در جذب جوانها از همه اقشار مختلف، دانشجو، طلبه، نخبه، شهري، روستايي، ورزشكار، هنرمند، سرباز، شاغل و غيرشاغل باسواد و كمسواد با زبان آنان تلاش كند و با آنان ارتباط مناسب و تاثيرگذاري داشته باشد.
اسلام دين اجتماعي است و دائم انسانها را به اجتماع دعوت و از انزوا وگوشهنشيني و عزلت نهي ميدارد و عبادات و اعمال را به صورت جمعي توصيه ميكند.
افتخار ميكنيم كه هم ايراني و هم مسلمان هستيم، هم اسلام به خود ميبالد كه ملتي صاحب فكر را مجذوب خود كرده و هم ايران افتخار دارد كه دين انتخابي مردمش از روي منطق و استدلال بوده زيرا اسلام بر همه اديان و مكاتب بشري غالب است.
برنا در زماني كه يك سايت خبري بود، توانست تا حدودي با جوانها ارتباط برقرار كند و اكنون اين خبرگزاري با استفاده از تجارب گذشته و با ابتكار، خلاقيتها و نوآوريها بايد نقش موثرتري را ايفا كند.
شبكه «العربيه» و «صداي آمريكا» بهطور رسمي با اين جنايتكار (ريگي) مصاحبه ميكنند و سعي دارند از وي به هر طريق حمايت كنند بنابراين ضرورت دارد، رسانههاي كشور با جديت بيشتر در اين عرصه عمل كنند.
ايراني از ديرباز توانايي و ظرفيتهاي فراواني را نشان داده است و در همه جاي دنيا از چين تا جنوب شرق آسيا و كشورهاي مختلف و غرب آفريقا يكي از موضوعات و محورهاي مورد بحث، هويت ايراني و اسلامي بوده است.
مونوريل
لطفا مرا ثبت کنید!
محمود فرجامي
تهران امروز
جناب آقای دکتر رسول بابایی مدیر محترم روزنامه تهرانامروز
با سلام و سایر چیزها. احتراما همانگونه که مستحضر هستید اخیرا جستوجو برای یافتن چهرههای ماندگار و ثبت شخصیتهای در قید حیات به عنوان آثار ملی فزونی گرفته است. بدینوسیله از آنجایی که اینجانب شخصی بسیار فروتن و ماخوذ به حیا میباشم خواهشمندم با ارسال نامهای به مسئولان «اداره ماندگارسنجی و مفاخریابی ملی»، من را بهعنوان یک چهره ماندگار جهت ثبت به عنوان اثر ملی پیشنهاد دهید. البته همانگونه که مطلع هستید این پیشنهاد باید بدون اطلاع و بهرغم میل باطنی بنده باشد که به ماخوذ به حیايیت اینجانب خدشهای وارد ننماید.
برخی از مواردی که جناب آقای دکتر محمود فرجامی (خودم را عرض میکنم که در نامه شما به هیات مفاخریابی بهتر است به این صورت نامیده شود) را شایسته ثبت به عنوان یک اثر ملی و حتی نگهداری در موزه تاریخ طبیعی زنده میسازد از این قرارند که در نهایت فروتنی و تواضع به صورت مختصر ذیلا به آنها اشاره میشود. ضمنا یادآوری میشود که طبعا این زحمت شما نادیده گرفته نشده و بنده هم متقابلا در کنفرانسهایی که برای بزرگداشت این چهره ماندگار و افتخار ملی (مجددا خودم را عرض میکنم؛ هول نشوید) برگزار خواهد شد از شما به عنوان یکی از نوادر روزگار و اساتید مسلم و شیفتگان خدمت و متفکران دوران و سایر عناوینی که در این بدهبستانها معمول است؛ یاد خواهم کرد.
1 - تولد از مادر. همانگونه که میدانید بهشت زیر پای مادر است و شخص نامبرده طبق مدارک مستدل از مادر متولد شده که سندش هم موجود است. از اینرو تجلیل از وی بهعنوان تجلیل از مقام شامخ مادر نیز میباشد.
2 - طفولیت معصومانه. دکتر فرجامی دارای هیچ سابقه سوئی نظیر دزدی، قتل، آدمربایی و پولشویی نمیباشد و از این رو دارای پرونده بسیار پاکی در شش، هفت سال نخست زندگی میباشد. البته یکبار نزدیک بود در هفت سالگی توسط اشرار محل ربوده شود که خوشبختانه نشد.
3 - اصرار بر دانشجویی. نامبرده مدت 25 سال بهطور بیوقفه مشغول جستن دانش بود که از لحاظ شیوه اجرا مصداق همان پند ز گهواره تا گور دانش جستیدن بود. 18 سال از این عمر پربرکت در مقاطع سهگانه دبستان، راهنمایی و دبیرستان و هفت سال در دانشگاه بود و اگر توطئه حسودان نبود قطعا تا گور ادامه مییافت.
4 - آزادیخواهی. دکتر فرجامی در سال هفتم حضور در دانشگاه بنا به اسنادی که موجود هستند به اتهام مشروطهخواهی (که از آن در اسناد موجود «مشروطی پیاپی» یاد شده است) از دانشگاه اخراج و با مدرک معادل دیپلم به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید که در آنجا نیز منشأ اختراعات و افتخارات گوناگونی شد که بر آن اساس مدت 48 ماه را به اصرار مافوقهای خود -که برای کسب فیض از وی 28 ماه اضافه خدمت برای نامبرده فراهم کرده بودند- در خدمت نظام گذراند.
5 - رکوردزنی در کسب مدرک دکتری. وی دارای رکورد جهانی در رشته کسب سرعتی مدرک دکتری افتخاری است که مطابق کتاب رکوردهای گینس صرفا 28 دقیقه از هنگام دیدن مدرک دکتری افتخاری دانشگاه كمبريج تا هنگام قاب کردن مدرک خود بوده است. البته این رکورد پیش از وی نیز در اختیار یکی دیگر از مفاخر ملی کشورمان بود.
6 - ارتقای روحیه ملی. دکتر محمود فرجامی یکی از نوادر و نوابغ کشور در زمینه خنداندن مردم میباشد به نحوی که کافیاست مشارالیه دهانش را باز کند یا چیزی بنویسد تا مردم از خنده ریسه بروند. (شایان ذکر است ریسههای مذکور برخلاف ریسههای مورد استفاده در عروسیها کاملا کممصرف و حتی بیمصرف هستند) هرچند که صادقانه باید اعتراف کرد در این زمینه رکورددار نیست اما قطعا این خدمت ملی نامبرده میتواند در ثبت ملی وی لحاظ شود.
اخبار اينترنتي پولي ميشوند
تبليغات در عرصه مجازي و چالشهاي اقتصادي روزنامهها
برخي رسانهها همچون نيويورك تايمز قصد دارند ديگر مطالب رايگان روي اينترنت منتشر نكنند.
تشنگان خبر تاكنون توانستهاند هر چقدر خبر ميخواهند بهطور رايگان در عرصه مجازي مطالعه كنند.
اما اين روند ممكن است به پايان برسد. برخي روزنامهها قصد دارند ديگر مطالب را رايگان روي اينترنت به اشتراك نگذارند. بسياري از نشريات جهان، بهدنبال كاهش درآمد ناشي از تبليغات، اكنون بهدنبال يافتن منابع مالي جديد براي تامين هزينههاي خود هستند. جاناتان هيوت، مدير بخش روزنامهنگاري در دانشگاه شهر لندن ميگويد در سالهاي اخير تغييرات عظيمي در عرصه فناوري رخ داده است.
«با انتقال تبليغات به عرصه مجازي، روزنامهها با چالشهاي مالي و اقتصادي مواجه شدهاند.» وي ميافزايد اكنون روزنامهها بهدنبال يافتن راهي براي ادامه حيات هستند.به گفته او هيچكس هنوز پاسخ روشني براي اين مساله نيافته است.نيويورك تايمز و «شركت نيوز» كه متعلق به روپرت مرداك است ميگويند خوانندگان اينترنتي آنها بهزودي براي هر مقالهاي بايد پول بدهند. آقاي مرداك صاحب روزنامه تايمز و سان در بريتانيا و نيويورك پست و والاستريت ژورنال در آمريكاست. شركت نيوز در سال منتهي به ژوئن 2009، سه ميليارد و 400 ميليون دلار متضرر شد.
آلن روسبريجر، سردبير روزنامه بريتانيايي گاردين ميگويد اين سياست جديد تنها موجب ميشود خوانندگان به رسانههاي رايگان روي آورند. جيمز مرداك در اين باره ميگويد: «در حال حاضر گاردين با (ماهانه) 36 تا 37 ميليون خواننده پس از نيويورك تايمز بزرگترين روزنامه انگليسي زبان روي اينترنت است. اگر نيويورك تايمز خوانندگانش را ملزم به پرداخت پول كند، احتمال دارد كه گاردين كه با تيراژ خود روزنامه كوچكي در بريتانياست، تبديل به بزرگترين روزنامه انگليسي زبان جهان روي اينترنت شود.»
او معتقد است كه روزنامهها بهاي مطالب اينترنتي خود را بهطور «حدسي» انتخاب كردهاند و او هنوز آمادگي اين را ندارد با چنين ريسكي به «پتانسيل خبري» روزنامه خود آسيب بزند.جيمز مرداك، مدير عامل «شركت نيوز» در اروپا و آسيا در آگوست 2009 بيبيسي را متهم كرد با استفاده از پول مالياتدهندگان، موسسات تجاري خصوصي را در رقابت ناعادلانهاي قرار ميدهد. بسياري از خريداران روزنامهها اكنون به خوانندگان اينترنتي آنها تبديل شدهاند اما علاوه بر اين گوگل نيز با انتشار اخبار ساير رسانهها بخشي از خوانندگان اينترنتي آنها را به خود جلب كرده و سود زيادي از آن كسب ميكند.
اما گوگل اين اتهامها را رد ميكند. پيتر بارون، رئيس بخش ارتباطات گوگل در بريتانيا ميگويد: «اين به هيچ وجه صحيح نيست كه گفته ميشود ما مطالب (نشريات) را به سرقت ميبريم.» وي ميافزايد: «كاري كه ما ميكنيم اين است كه سايتهاي روزنامههايي را كه مطالب خود را مجاني روي اينترنت ميگذارند به خوانندگان ارسال ميكنيم.» او تصديق كرد كه روزنامهها در شرايط مالي دشواري قرار دارند و براي كمك به افزايش سود آنها اعلام آمادگي كرد.
پولي شدن مطالب روزنامهها روي اينترنت ممكن است به ظهور نسل جديدي از سايتهايي بينجامد كه مطالب مشابه را مجاني روي سايتهايشان ميگذارند. به گفته آلن روسبريجر كارآفرينان جواني هستند كه اكنون به حوزه خبرنگاري روي آورده و در جستوجوي جايي براي خود در اين عرصه هستند.
جان تامپسون، ناشر شركت رسانهاي ماوس ترپ كه اداره journalism.co.uk را برعهده دارد، ميگويد اين عرصه جديد كه شامل حوزههاي تخصصي متعددي هم هست بيش از روزنامهها حقوق ميدهد.
او ميگويد بسياري از شركتها و نشريات تخصصي نياز به استخدام كارشناس دارند به طوري كه ميتوان روزنامهاي راه انداخت كه هزينههاي خود را از طريق اين تبليغات استخدامي تامين كند. پيتر پارون، رئيس بخش ارتباطات گوگل در بريتانيا ميگويد دليلي ندارد كه همه مطالب روي اينترنت مجاني بماند: «در آينده برخي مطالب رايگان و برخي نيز پولي خواهد بود.»
28 فوريه 2010
باكو؛آلودهترين پايتخت جهان
باكو بار ديگر عنوان آلودهترين پايتخت دنيا را به خود اختصاص داد. رسانههاي جمهوري آذربايجان خبر دادند، موسسه بينالمللي زيستمحيطي ريتينگ كانسال تينگ در گزارش سالانه خود، باكو را در صدر 30 پايتخت آلوده جهان جاي داده است.
در اين فهرست آديس آبابا پايتخت اتيوپي و مكزيكوسيتي پايتخت مكزيك در جايگاههاي دوم و سوم قرار گرفتهاند. آلودگي شديد خاك بر اثر نشت نفت خام از هزاران چاه و حوضچه نفتي، وجود دود، گردوغبار و ذرات معلق زيانآور در هوا، كيفيت پايين آب آشاميدني و دفع غيراصولي زباله و فاضلاب شهري از دلايل انتخاب باكو به عنوان آلودهترين پايتخت دنيا اعلام شده است.
بهرهبرداري از منابع نفتي و گازي و ذخاير طبيعي منطقه، بدون توجه به موازين زيست محيطي كه فقط با هدف كسب درآمد هرچه بيشتر صورت ميگيرد، شهر باكو را در وضع نگرانكنندهاي قرار داده است. آلودگي سواحل باكو و خليج آبشوران، تابستان امسال به اندازهاي رسيد كه چندين سازمان زيستمحيطي دولتي و خصوصي، شنا در اين آبها را بسيار زيانآور و ممنوع اعلام كردند. ناميك محمداف كارشناس محيطزيست، غفلت را مهمترين دليل وضع بد زيستمحيطي در باكو ميداند و ميگويد: فرهنگسازي بين مردم و وضع قوانين مناسب و كارآمد، امري بسيار ضروري براي خروج از اين شرايط است. ترانه محمداوآ مدافع محيطزيست، همكاري تنگاتنگ مردم و دولت را براي بهبود شرايط زيست محيطي در باكو بسيار مهم دانست و گفت: همه مردم، دستگاههاي دولتي و حتي شركتهاي بزرگ وكوچك نفتي و گازي بينالمللي كه در باكو يا سواحل آن فعاليت دارند بايد خود را به رعايت موازين زيستمحيطي ملزم بدانند.
دكتر ماييس گلعلياف، رئيس حزب سبزهاي جمهوري آذربايجان هم با بيان اينكه زنگ خطر براي بقاي محيطزيست سالم دهها سال است كه در باكو به صدا درآمده است، ميگويد: بهرهبرداري روزافزون و بيحد و حصر از نفت و گاز و ديگر منابع طبيعي لطمههاي جبرانناپذيري بر پيكره محيطزيست باكو وارد آورده است. امروز در اين برهه حساس مردم و دولت بايد دست در دست هم با استفاده از همه ظرفيتها به مقابله با منابع آلودهكننده محيطزيست برخيزند. همچنين چند تصفيهخانه بزرگ وكوچك فاضلاب در اطراف شهر چهار ميليون نفري باكو به بهرهبرداري رسيد و شركتهاي نفتي بينالمللي فعال در جمهوري آذربايجان هم مكلف شدند موازين زيست محيطي را بيش از پيش رعايت كنند.
27 فوريه 2010
تاكسي آرمانشهر
پژمان راهبر
تهران امروز
راننده از داخل آينه نگاهم ميكرد و حرف ميزد. گوش من اما درگير صدايي بود كه از موبايلم بيرون ميآمد. موسيقي آرامي كه مناسب يك عصر جمعه دلگير بود. ايما و اشاره آقاي راننده اما تمامي نداشت. وقتي به ميدان هفت تير رسيديم، هدفون را درآوردم. بيمعطلي گفت: «تا سيدخندانهم ميرمها...» و بعد، بلافاصله دنبال حرف را گرفت: «سلام و عليك كردم، جواب ندادي. به خاطر اين انسولينهايي است كه زدي به گوشت.» ترمز كرد و يك زن و شوهر جوان را سوار كرد: «سر بهار شيراز؟ بفرماييد.» بعد به مرد سلام كرد و گفت: «چه مرد خوش تيپي!» مرد، برگشت رو به من و نيشخندي زد كه اين بابا چي ميگه؟ رسيديم سر بهار شيراز: «يك پانصدي به من بده تا يك 200 تومني نو بهت برگردونم.» مرد با همان چهره شكاك با همسرش از تاكسي پياده شد تا دو مسافر ديگر سوار بشوند. اولي جوان كم سن و سالي بود و دومي عاقله مردي كه بعدا خودش را مسئول كافيشاپ سينما مركزي معرفي كرد. آقاي راننده به هر دو سلام كرد و به پسر جوان گفت: «چرا تحويل نميگيري؟» و او را وادار به جواب دادن و لبخند زدن كرد و گفت: «آفرين. اگر دوست داري برات يه بستني مگنوم بگيرم حالشو ببري...» و بعد دست كرد زير فرمان و پوشهاي بيرون آورد: «من آدم مشهوري هستم. منو نديدي قبلا؟» پوشه را باز كرديم. داخلش پر از مصاحبهها و عكسهاي آقاي راننده با نشريات مختلف بود. از چلچراغ تا سرمايه. گفت: «من هيچ مسافر اخمويي را سوار و پياده نميكنم. هر كسي ميآيد اين تو بايد با خنده بيرون برود.» اسمش در خاطرم نمانده اما او جالبترين رانندهاي بود كه ديده بودم. خدا خدا ميكردم كه سروش صحت در مسيرمان باشد و سوار اين تاكسي بشود و از اين همه اتفاق و گرما و جمله قصار، هزار داستان تازه دربياورد.
تا به سيدخندان برسيم، زمان زيادي نگذشت، اما وقتي كه پياده ميشديم حالمان خوب خوب بود. آنقدر خوب كه جوانك كناري من، پايش را از گليمش درازتر كند و بگويد: «شركت ما راننده ميخواد. نمياي؟» و محترمانه بشنود: «نهقربان. من عاشق اينم كه خرد خرد كرايه بگيرم.»
اگر قدرتش را داشتم، آقاي راننده را ميدادم مركز تحقيقات رويان تا از رويش هزار هزار بسازند. شهري كه رانندههايش چنين سلوكي داشته باشند، زيباست!
حملهای شبیه به حمله قلبی
دكتر شهابالدين صابونچي
Shahab.saboonchi@gmail.com
بهطور ناگهانی چهرهاش برافروخته شده بود، تپش قلب شدید پیدا کرده بود، احساس درد و فشار شدید در قفسه سینهاش داشت و حس میکرد که دارد خفه میشود و عرق زیادی هم روی صورتش نشسته بود. اینها علائمی بود که در اولین لحظه رسیدن بالای سر یکی از همکاران که چند دقیقه پیش برای کاری پیشم آمده بود، مشاهده کردم. با توجه بهشدت درد در قفسه سینه و اینکه بیشتر هم در سمت چپ احساس میشد، همه نگران حمله قلبي بودند. سابقه هیچگونه بیماری جدی یا مصرف دارو نداشت و البته گویا یکبار دیگر هم حالت مشابه این را تجربه کرده بود. نکته کلیدی شرح حال، استرس شدیدی بود که در آن روز به وی وارد شده بود و چند لحظه قبل از ایجاد این حالت، به اوج رسیده بود. با یک معاینه اولیه و بر اساس علایم ذکر شده، بهنظرم رسید که از جنس حملات پانیک (اضطرابی) است. اما به دلیل عدم وجود امکانات مناسب برای معاینه و تشخیص دقیق و در اختیار نداشتن هیچگونه دارو در آن محل، از اطرافیان خواستم از اورژانس کمک بگیرند.
حملات پانيك، حملههايي هستند كه در هر لحظه و هر جايي ميتوانند اتفاق بيفتند؛ چه در حالت تنهایی یا بودن در جمع، حین فعالیت یا در وقت استراحت یا در هر محیط و شرایطی. حمله پانيك يك اتفاق ناگهاني است كه در فرد ايجاد ترس ميكند و باعث ميشود بدن وی عكسالعمل شديدي در مقابل آن نشان دهد. حملات پانيک در واقع نوعي پاسخ به شرايط استرسزاست و تفاوت آن با ديگر پاسخهاي بدن نسبت به عوامل شروعکننده استرس، تنها در شدت و علائم آن است. حمله پانيک از جنس اختلالات اضطرابی بوده و شامل يک دوره احساس ترس شديد است که بهطور موقت فعاليتهاي عادي فرد را مختل ميكند. شروع آن هم معمولا ناگهاني و بهدنبال يک عامل محيطي آزاردهنده يا دلهرهآور است. این حملات معمولا با علایمی چون لرزش، تنگي نفس، تپش قلب، درد سينه، تعريق، تهوع، سرگيجه، احساس سبکي در سر، احساس خفگي، افزایش ناگهانی فشار خون و سردرد شدید و به هم خوردن تعادل فرد بروز میکند و در اولین تجربه، معمولا با حمله قلبی اشتباه گرفته میشود و به گونهای است که برخی از این افراد، آن را هولناکترین تجربه زندگی خود میدانند.
كرباسيان و ادبيات
وبلاگ ساز مخالف نوشت: در فروشگاه كتاب نشر ني زير پل كريمخان كتابها را ورق ميزدم. كتاب جديدي از جامپا لاهيري ديدم كه ترجمه گلي امامي بود. اسم كتاب برايم ناآشنا بود ضمن اينكه تصور ميكردم همه كتابهاي اخير جامپا لاهيري را امير مهدي حقيقت ترجمه كرده است. از فروشنده مهربان نشر ني (با آن عينك و سبيل دوستداشتنياش) قضيه را پرسيدم. آقايي كه در حال صحبت با فروشنده بود رو به من كرد و داستان ترجمه دوباره اين كتاب را توضيح داد. چهره برايم خيلي آشنا بود چند ثانيهاي طول كشيد تا اسمش را به خاطر آوردم. مسعود كرباسيان بود از مديران برجسته اقتصادي دولت قبل (آخرين سمتش در دولت خاتمي رياست كل گمرك ايران بود) كه در چهار سال اخير معاون خدمات شهري قاليباف در شهرداري تهران شدهاست. جا خورم، انتظار نداشتم مسعود كرباسيان اهل ادبيات باشد. جواب من را كه داد بحث خود را درباره كتابي از سلين و كتاب جديد محمود دولتآبادي را با فروشنده از سر گرفت. چند دقيقه بعد يك كيسه پر از كتاب در دست، خداحافظي كرد و رفت. فروشنده كه متوجه شده بود من او را شناخته و تعجب كردهام برايم توضيح داد كه كرباسيان هر هفته اغلب كتابهاي جديد حوزه ادبيات و اقتصاد و تاريخ و... را ميخرد و ميخواند. نميدانم چرا اين اتفاق ساده، آخر هفته را طعم ملايم خوبي داد.