بررسي مبادي برنامه پنجم توسعه
در حالي كه ما اكنون در سال پاياني برنامه چهارم توسعه قرار داريم اطلاعات و اخبار حاكي از آن است ما شاهد يك حركت مشخص و مستحكم به سوي تحقق اهداف آن نبود ه ايم. اين در حالي است كه از مدتي قبل اخباري مبني بر تدوين برنامه پنجم توسعه اي به گوش مي رسد .هر برنامه توسعه اي داراي يك مبناي اصولي است كه كليت و محتوا و اهداف آنرا تحت تاثير قرار مي دهد و آن را به سوي خاصي سوق مي دهد.ظاهرا مخالفت دولت نهم با برنامه چهارم نيز به مبادي اصولي برنامه چهارم باز مي گشت.ظاهرا دولت نهم از مدتها قبل برنامه مشخصي براي تدوين برنامه پنجم توسعه بر مباني اصولي ديگري داشته كه در راستاي آن از موسسات مختلفي خواسته شده است تا پيشنهادات خود را براي آن ارائه دهند.به واسطه اهميت رويكردهاي حاكم بر پيشنهاداتي كه برنامه آتي را شكل مي دهند در اينجا به بررسي انديشه هاي فرهنگستان علوم اسلامي به عنوان يكي از موسسات مشاور در تدوين برنامه مي پردازيم.
نياز ما به رمضان؛ ماه خدا
امير دبيريمهر
تهران امروز
در فضيلت ماه رمضان که ماه خدا ميخوانيمش بسيار گفتهاند و خواهند گفت و ضرورت اين گفتنها را پاياني نيست. چنانچه «صبر نيمه ايمان است و روزه يک نيمه صبر»؛ «جزاي روزه دار تنها با خداست»؛ «چون ماه رمضان رسد درهاي بهشت را بگشايند و درهاي دوزخ را ببندندو شياطين را به بند کشند»؛ «شيطان در درون آدمي چون خون روان است و با گرسنگي روزه؛ راه گذر وي تنگ ميگردد» و بسياري ديگر از اين دست سخنان و روايات که الحق خواندني و تامل کردني است.
اما بزرگان معرفت و اهل دل چناچه ميدانيم سه درجه از روزه را از هم متمايز کردهاند ودر روايات ائمه اطهار(ع ) نيز چنين معارفي تصديق شده است. روزه عوام که مبطلات آن در رسالههاي علميه امده است و روزه خواص و روزه خاص الخواص. اگر غايت روزه عوام نگاهداشتن فرج وبطن است غايت روزه خاص الخواص به تعبير امام محمد غزالي نگاهداري دل است از انديشه هرچه جز خداست.در روزه خاص الخواص در نظرگرفتن اغراض دنيوي در پندارو گفتارو کردار از مبطلات مسلم روزه است.در اين بين روزه خواص است که به پنج چيز گشوده شود.که عبارتند از: دروغ؛ غيبت؛ سخن چيني؛ سوگند به ناحق و نظر به شهوت1.
اگر هر سال بندگان مخلص خدا چشم انتظار ماه خدا بودند و شوق ورود به اين ماه در وجودشان موج ميزد امسال يک نياز عمومي شوق ورود به رمضان را در کشور ما فراگيرتر كرده است. فراتر از معادلات سياسي و اجتماعي و فرهنگي و جبههبنديها و شکافهاي متنوعي که درکشور وجود دارد واقعيت اين است که همگان بر سر يک موضوع و يک مساله اتفاق نظر و اجماع دارند که جامعه ايراني از نظر اخلاقي وضع بساماني ندارد و حداقل فاصله ما با ايده الهاي ارزشي بيش از حد مورد انتظار است. برخي از مهلکات حيات طيبه مانند شهوت شکم وفرج؛ شره سخن؛ خشم و حقد و حسد؛ دنيا دوستي و بخل وجمع مال؛ جاه و حشمت طلبي؛ ريا در عبادات و کبر و عجب جايگزين منجياتي همچون توبه؛ شکر وصبر؛ خوف ورجا؛ نيت صدق و اخلاص؛ زهد؛ محاسبه ومراقبه؛ تفکر و توکل؛ شوق و محبت ورضا و يادآوري مرگ شده است.
اگر چشمان تيزبين و اذهان شکافنده و زبانهاي جسوري بکار افتد ميتوانيم ادعا کنيم که ريشه بسياري از معظلات و بحرانها و مشکلات ما مردمان در عرصه فردي و اجتماعي و حوزههاي فرهنگي و سياسي و اقتصادي در پررنگ شدن مهلکات و کم رنگ شدن منجيات است. ماه رمضان ماه احياي منجيات و اگاهي از آثار شوم مهلکات در زندگي ماست. چناچه در سير وسلوک آموختهايم بايد در رمضان چنان زندگياي تصور کنيم که هر روز ان فرصتي براي تخليه از مهلکات و تحليه به منجيات است تا شايد در عيد فطر؛ نور حق در قلب ما تجلي يابد و اشکي در نماز عيد فطر از چشممان جاري شود تا «لعلکم تتقون » محقق شود.2
برخي مهلکات مانند دروغ؛ بدگماني؛ سنگدلي؛ تهمت وافترا؛ جاه طلبي و شيفتگي به قدرت و مال و... همچون خوره تار وپود نظام اجتماعي را ميخورد و زير بناي زندگي ما را متزلزل ميكند و از همه ناگوار تر و نگران کننده تر اينکه از اين زلزله خانمان برانداز غافليم و گاه به شکل طنز گونهاي به وضع و حال خود غره ميشويم و ديگران را همچون واعظ غير متعذ به الگو گيري از خود فرامي خوانيم!
رمضان فرصتي است که پروردگار باري تعالي پيش روي نيازهاي ما قرارداده است. همچنانکه به رفاه و غذا و آرامش و آسايش و امنيت و توسعه نيازمنديم به محبت، معنويت؛ تجارب معنوي؛ زلالي دل و صفاي باطن نيز نيازمنديم. زندگي آدميان بدون اين فقرهها ي آخر تهي از معناست و زندگي بيمعنا ارزش زيستن ندارد. رمضان فرصت عاشقانه زيستن و عاشقي کردن با حضرت حق و رب العالمين است. فصل پاک شدن در گرو دانستن قدر پاک زيستن است ودر يک کلام ماه فرصتهاي بالارفتن و زيبا ديدن و نيکو زيستن است. در سحرهاي رمضان و ستيز با شوق خواب بامدادي؛ در تشنگيها ي تابستاني؛ در گرسنگي روزهاي بلند شهريور؛ در ضعفهاي جسمي عارض در عصرهاي رمضان و در لرزش قلبهاي شکسته بر سر سفره افطار و در نهايت احساس رضايت پس از افطار همديگر را فراموش نکنيم و خيرخواه و دعاگوي يکديگر باشيم چناچه ملتمس دعاي ديگران هستيم.
1- کیمیای سعادت ؛ امام محمد غزالی
2 - سوره مبارکه بقره ایه 183نياز ما به رمضان؛ ماه خدا
امير دبيريمهر
تهران امروز
در فضيلت ماه رمضان که ماه خدا ميخوانيمش بسيار گفتهاند و خواهند گفت و ضرورت اين گفتنها را پاياني نيست. چنانچه «صبر نيمه ايمان است و روزه يک نيمه صبر»؛ «جزاي روزه دار تنها با خداست»؛ «چون ماه رمضان رسد درهاي بهشت را بگشايند و درهاي دوزخ را ببندندو شياطين را به بند کشند»؛ «شيطان در درون آدمي چون خون روان است و با گرسنگي روزه؛ راه گذر وي تنگ ميگردد» و بسياري ديگر از اين دست سخنان و روايات که الحق خواندني و تامل کردني است.
اما بزرگان معرفت و اهل دل چناچه ميدانيم سه درجه از روزه را از هم متمايز کردهاند ودر روايات ائمه اطهار(ع ) نيز چنين معارفي تصديق شده است. روزه عوام که مبطلات آن در رسالههاي علميه امده است و روزه خواص و روزه خاص الخواص. اگر غايت روزه عوام نگاهداشتن فرج وبطن است غايت روزه خاص الخواص به تعبير امام محمد غزالي نگاهداري دل است از انديشه هرچه جز خداست.در روزه خاص الخواص در نظرگرفتن اغراض دنيوي در پندارو گفتارو کردار از مبطلات مسلم روزه است.در اين بين روزه خواص است که به پنج چيز گشوده شود.که عبارتند از: دروغ؛ غيبت؛ سخن چيني؛ سوگند به ناحق و نظر به شهوت1.
اگر هر سال بندگان مخلص خدا چشم انتظار ماه خدا بودند و شوق ورود به اين ماه در وجودشان موج ميزد امسال يک نياز عمومي شوق ورود به رمضان را در کشور ما فراگيرتر كرده است. فراتر از معادلات سياسي و اجتماعي و فرهنگي و جبههبنديها و شکافهاي متنوعي که درکشور وجود دارد واقعيت اين است که همگان بر سر يک موضوع و يک مساله اتفاق نظر و اجماع دارند که جامعه ايراني از نظر اخلاقي وضع بساماني ندارد و حداقل فاصله ما با ايده الهاي ارزشي بيش از حد مورد انتظار است. برخي از مهلکات حيات طيبه مانند شهوت شکم وفرج؛ شره سخن؛ خشم و حقد و حسد؛ دنيا دوستي و بخل وجمع مال؛ جاه و حشمت طلبي؛ ريا در عبادات و کبر و عجب جايگزين منجياتي همچون توبه؛ شکر وصبر؛ خوف ورجا؛ نيت صدق و اخلاص؛ زهد؛ محاسبه ومراقبه؛ تفکر و توکل؛ شوق و محبت ورضا و يادآوري مرگ شده است.
اگر چشمان تيزبين و اذهان شکافنده و زبانهاي جسوري بکار افتد ميتوانيم ادعا کنيم که ريشه بسياري از معظلات و بحرانها و مشکلات ما مردمان در عرصه فردي و اجتماعي و حوزههاي فرهنگي و سياسي و اقتصادي در پررنگ شدن مهلکات و کم رنگ شدن منجيات است. ماه رمضان ماه احياي منجيات و اگاهي از آثار شوم مهلکات در زندگي ماست. چناچه در سير وسلوک آموختهايم بايد در رمضان چنان زندگياي تصور کنيم که هر روز ان فرصتي براي تخليه از مهلکات و تحليه به منجيات است تا شايد در عيد فطر؛ نور حق در قلب ما تجلي يابد و اشکي در نماز عيد فطر از چشممان جاري شود تا «لعلکم تتقون » محقق شود.2
برخي مهلکات مانند دروغ؛ بدگماني؛ سنگدلي؛ تهمت وافترا؛ جاه طلبي و شيفتگي به قدرت و مال و... همچون خوره تار وپود نظام اجتماعي را ميخورد و زير بناي زندگي ما را متزلزل ميكند و از همه ناگوار تر و نگران کننده تر اينکه از اين زلزله خانمان برانداز غافليم و گاه به شکل طنز گونهاي به وضع و حال خود غره ميشويم و ديگران را همچون واعظ غير متعذ به الگو گيري از خود فرامي خوانيم!
رمضان فرصتي است که پروردگار باري تعالي پيش روي نيازهاي ما قرارداده است. همچنانکه به رفاه و غذا و آرامش و آسايش و امنيت و توسعه نيازمنديم به محبت، معنويت؛ تجارب معنوي؛ زلالي دل و صفاي باطن نيز نيازمنديم. زندگي آدميان بدون اين فقرهها ي آخر تهي از معناست و زندگي بيمعنا ارزش زيستن ندارد. رمضان فرصت عاشقانه زيستن و عاشقي کردن با حضرت حق و رب العالمين است. فصل پاک شدن در گرو دانستن قدر پاک زيستن است ودر يک کلام ماه فرصتهاي بالارفتن و زيبا ديدن و نيکو زيستن است. در سحرهاي رمضان و ستيز با شوق خواب بامدادي؛ در تشنگيها ي تابستاني؛ در گرسنگي روزهاي بلند شهريور؛ در ضعفهاي جسمي عارض در عصرهاي رمضان و در لرزش قلبهاي شکسته بر سر سفره افطار و در نهايت احساس رضايت پس از افطار همديگر را فراموش نکنيم و خيرخواه و دعاگوي يکديگر باشيم چناچه ملتمس دعاي ديگران هستيم.
1- کیمیای سعادت ؛ امام محمد غزالی
2 - سوره مبارکه بقره ایه 183
مقاله وارده
رويكردهاي مختلف به دين
در هر جامعهاي قدرتهاي گوناگون گاه در تعامل و گاه در تضاد با يكديگر به تعادل توازن و بسط يكديگر ميپردازند كه می توان با نام قدرت علمي، قدرت تكنولوژي، قدرت تبليغي، قدرت ديني و روحاني و قدرت سياسي از آنها ياد كرد. در اين ميان ملموسترين، عظيمترين قدرت سياسي است كه در جوامع گوناگون بنابر فراخور تجارب فكري و تاريخي خود به عدم وحدت يا عدم تكثر هويدا ميشوند.
لازم است نيم نگاهي به ماهيت قدرت ديني بيافكنيم و آن را از باب يك قدرت با سلسله مراتب خود بشكافيم. دين در بطن خود به تفكيك قدسي و غيرقدسي پرداخته، چنان كه از اشيا گرفته تا انسانها در اين مرزبندي جايگاهي داشته و دارند. در واقع مدعاي دين رستگاري و رهايي فردي است كه با تعاليم و آدابي درصدد رسيدن به اين مقصود است.
خارج از مباحث دينشناسانه، هركس در بدو مواجهه با دين ميتواند چنين تقسيمبندي را مشاهده كند: كساني كه سر تسليم فرود آورند و كساني كه سر تسليم فرود نياوردند. بعد از انتخاب اول، وارد مرحله ديگري خواهيم شد كه مراتب و انواع دينداري درخور و مناسب با وضعيت روحي فرد است. مراتبي كه هر يك تاملات و اعمالي درخور آن جايگاه را از فرد ديندار طلب ميكند. به طور مثال در دين هند، سه راه: طريقه عمل يا كردار(انجام وظيفه و بينياز ساختن خود از نتايج آن)، طريقه علم (معرفت يا فرزانگي)، طريقه اخلاص(طريق عشق كه التهاب و جذبه عرفاني و پيوند عابد و معبود است) وجود دارد يا در دين اسلام با سه نام شريعت، طريقت و حقيقت شناخته ميشود. اگر از مدعاي حق و باطل يا درستي و نادرستي خود دين فاصله بگيريم، آنچه در مقابل ديدگانمان رخ مينماياند، صافي و موانع عبور گوناگون است كه به تفكيك وضعيتهاي گوناگون افراد دست مييازد. از اين رو هر چه به سمت سر هرم نزديكتر شويم، حجم آن كاهش يافته و با تعداد كمتري از افراد روبهرو ميشويم. رويكردهاي مختلف به دين
در هر جامعهاي قدرتهاي گوناگون گاه در تعامل و گاه در تضاد با يكديگر به تعادل توازن و بسط يكديگر ميپردازند كه می توان با نام قدرت علمي، قدرت تكنولوژي، قدرت تبليغي، قدرت ديني و روحاني و قدرت سياسي از آنها ياد كرد. در اين ميان ملموسترين، عظيمترين قدرت سياسي است كه در جوامع گوناگون بنابر فراخور تجارب فكري و تاريخي خود به عدم وحدت يا عدم تكثر هويدا ميشوند.
لازم است نيم نگاهي به ماهيت قدرت ديني بيافكنيم و آن را از باب يك قدرت با سلسله مراتب خود بشكافيم. دين در بطن خود به تفكيك قدسي و غيرقدسي پرداخته، چنان كه از اشيا گرفته تا انسانها در اين مرزبندي جايگاهي داشته و دارند. در واقع مدعاي دين رستگاري و رهايي فردي است كه با تعاليم و آدابي درصدد رسيدن به اين مقصود است.
خارج از مباحث دينشناسانه، هركس در بدو مواجهه با دين ميتواند چنين تقسيمبندي را مشاهده كند: كساني كه سر تسليم فرود آورند و كساني كه سر تسليم فرود نياوردند. بعد از انتخاب اول، وارد مرحله ديگري خواهيم شد كه مراتب و انواع دينداري درخور و مناسب با وضعيت روحي فرد است. مراتبي كه هر يك تاملات و اعمالي درخور آن جايگاه را از فرد ديندار طلب ميكند. به طور مثال در دين هند، سه راه: طريقه عمل يا كردار(انجام وظيفه و بينياز ساختن خود از نتايج آن)، طريقه علم (معرفت يا فرزانگي)، طريقه اخلاص(طريق عشق كه التهاب و جذبه عرفاني و پيوند عابد و معبود است) وجود دارد يا در دين اسلام با سه نام شريعت، طريقت و حقيقت شناخته ميشود. اگر از مدعاي حق و باطل يا درستي و نادرستي خود دين فاصله بگيريم، آنچه در مقابل ديدگانمان رخ مينماياند، صافي و موانع عبور گوناگون است كه به تفكيك وضعيتهاي گوناگون افراد دست مييازد. از اين رو هر چه به سمت سر هرم نزديكتر شويم، حجم آن كاهش يافته و با تعداد كمتري از افراد روبهرو ميشويم.
سه دهه تلاش برای طراحی برنامه توسعه اسلامی در کشور:
نگاهی به اندیشهها و ایدههای فرهنگستان علوم اسلامی
سعید عطار، مهدی میربد
حجت كاظمي
مقدمه: کشور ما در طی سه دهه پس از انقلاب، چهار برنامه توسعه ای را تدوین و اجرا کرده است (امسال آخرین سال اجرای برنامه چهارم محسوب میشود) و اینک در آستانه تدوین پنجمین برنامه کلان توسعه ای قرار دارد. نزدیک به دو سال پیش علي عسگري، معاون وقت امور اقتصادي و هماهنگي برنامه و بودجه در گفتوگويي با نشريه «برنامه» خبر از آن داد که دولت نهم مشغول تدارک برنامه پنجم بر اساس الگوي توسعه اسلامي- ايراني است و براي اين کار از آيات، احاديث، روايات و نظرات فقهي به خصوص نگرش سيستمي به مقوله ديني بهره می گیرد.
وی در آن مصاحبه ضمن اشاره به مقدمات تدوين برنامه پنجم، در توضیح اهداف برنامه پنجم توسعه چنین گفت: «يكي از اهداف در تعيين الگوي توسعه اسلامي- ايراني ارزيابي و بررسي اين موضوع است كه نظام پولي كشور در چارچوب اين الگو چگونه ميتواند كاركرد اسلامي و توسعهاي خود را بهتر ايفا كند. داعيه ما در بحث الگوي توسعه اسلامي- ايراني آن است كه با اين الگو ميتوانيم در جهان حضور فعالتري داشته باشيم. در تدوين الگوي توسعه اسلامي - ايراني از مباني و مجموعه مستندات ديني اعم از آيات، احاديث، روايات و نظرات فقهي به خصوص نگرش سيستمي به مقوله ديني استفاده ميشود.»
بنابراین، بهره گیری از آرا و نظریات دسته ای از حوزویان که دارای ایده هایی برای برنامهریزی در کشور باشند و با ایده های خود بتوانند از دل فقه شیعی، راهکارها و نقاط راهبردی برای تدوین برنامه توسعه ای طراحی کنند یک خط مشی مشخص برای دولت نهم بوده است. شواهد و قرائن موجود نشان می دهد که یکی از این موسسات که نقش پررنگی در پروژه های مشاوره ای در زمینه تدوین برنامه پنجم توسعه دارد، فرهنگستان علوم اسلامی است.
این موسسه که حول محور روایت ویژه ای از فقه و مبانی اسلامی دست به نظریه پردازی می زند، بر اساس آرا و نظریات افرادی مانند مرحوم سید منیرالدین حسینی شیرازی شکل گرفته است. وی و هوادارانش سالهاست که از طریق موسسات آموزشی خود و نیز رسانه ها، سعی در اثرگذاری و رواج آرا و اندیشه های خود در دستگاه های اجرایی و دولتی دارند. مروری بر کارنامه عملکردی این گروه نشان می دهد که از ابتدای انقلاب تا به اکنون در برهه های حساسی همچون انقلاب فرهنگی و یا مقاطع تدوین برنامه های توسعه ای این گروه دارای نظرات ویژه ای بوده که با فشارهای خود سعی بر عملی ساختن آنها داشته است؛ هر چند که به نظر می رسد شخصیت های مهم این حلقه فکری در طی سالهای گذشته در این منظور چندان موفق نبوده اند.
مطالعه عملکرد این گروه نشان می دهد به عنوان نمونه در زمان تدوین برنامه دوم توسعه و در سال 1373 منیرالدین حسینی با برگزاری سخنرانی های متعددی سعی در شرح و بسط افکار خود و نفوذ بر سیاستگذاران و برنامهنویسان در جریان تدوین برنامه توسعه کشور داشت اما از آنجا که از چنین اندیشه هایی کمتر اثری در برنامه دوم توسعه می توان یافت، به نظر می رسد که چندان در به کرسی نشاندن نظریه خود موفق نبوده است. در ادامه با بررسی آرا و نظریات ايشان و جریانات ملهم از وي سعی خواهد شد تا پرتوی بر آراء و نظریات گروهی بیاندازیم که پس از حدود سه دهه انزوا، در سال های اخیر در بخشی از دولت و نهادها نقش پررنگی یافته اند و حتی در تدوین سند و راهبردی برنامه پنجم توسعه نیز نقش مهمی برعهده دارند.
منیرالدین حسینی شیرازی کیست؟
سید منیرالدین حسینی در سال 1339 برای تکمیل تحصیلات خود به حوزه علمیه قم وارد گرديد. وی در شیراز و قم و نجف اشرف از محضر تدریس علمای برجستهای چون آیتاللهالعظمی حسین نوری همدانی ، مرحوم آیتالله مرتضی حائری یزدی، آیتالله حسین راستی کاشانی و مرحوم امام خمینی(ره) بهرهمند بوده است. وی که در مبارزات بر علیه رژیم پهلوی حضور داشت با پیروزی انقلاب اسلامی آن طور که خود او در خاطراتش ذکر می کند در ماجراي تدوين قانون اساسي حضور جدی می یابد. (خاطرات، ص ۲۶۱) به روایت او در کتاب خاطراتش وی با توصيه حضرت امام با ارائه پيش نويسي وارد مجلس خبرگان قانون اساسي شد و در صحن مجلس سعی فراوان داشت تا به كمك همراهان خود، اصول قانون اساسي را به سمتي رهنمون سازد كه اصل حركت انقلاب بر آن اساس آغاز شده بود. به ادعای حسینی او همه دانسته هاي خود را درباره حيات اجتماعي اسلام در پيش نويس قانون اساسی خود پياده كرد و در نهايت توانست نزديك به ۸۰ درصد از آن را وارد قانون اساسي جمهوري اسلامي كند. (ضرورت مهندسي، ص۷۰) وی در سال 1359 «فرهنگستان علوم اسلامی قم» را بنیانگذاری نمود. این اقدام او گامی جدی در راستای ایده ها و افکار او برای تحقق مهندسی فرهنگی بود. در سال 1369 وی سعی کرد به توليدات فکری خود ابعادی کاربردی و اجتماعی بدهد و از اینرو، نظریه ای تحت عنوان «فلسفه نظام ولايت» و یا نظریه «اسلام در عمل» را مطرح کرد. او از آن پس، تمامی ده ساله باقی مانده عمر خود را صرف شرح و توضیح «چگونگی تحقق تمدن اسلامی» بر بنیان فلسفی نظام ولایت کرد. وی همچنین در تمامی این سال ها سعي كرد انديشه هاي خود را با مسئولين و دولتمردان نظام در ميان بگذارد اما به گفته وی، احساس كرد كه هر چه بيشتر ميگويد كمتر نتيجه ميگيرد. حسيني شیرازی در صبحگاه روز جمعه ۱۲ اسفند ۷۹ دارفانی را وداع گفت و بادرگذشت او شاگردانش به ادامه راه او در فرهنگستان علوم اسلامی با سكانداري حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمد مهدي ميرباقري پرداختند.
فرهنگستان علوم اسلامي؛ اهداف و عملکردها
گفته شد که منیرالدین حسینی در راستای تحقق ایدهها و آرمان های فکریش در سال 1359 اقدام به تاسیس فرهنگستان علوم اسلامی کرد. وی در این سال ها، ضمن بسط پروژه های فکریش، شاگردان زیادی را نیز تربیت کرد. اینک با گذشت نزدیک به 30 سال از تأسیس فرهنگستان علوم اسلامی، مدیران آن در مورد تواناییهای کنونی این موسسه ادعاهای زیادی دارند. به گفته اعضای موسسه جریان موضوع كار دفتر فرهنگستان علوم اسلامي، دستيابي به فلسفه «شدن» بوده است؛ يعني اصلاح روش علوم. «چه علومي كه متكفل استنباط از دين هستند، چه علومي كه بر اين اساس معادلاتي به دست ميدهند و چه علومي كه روشهايي براي اجرا ارائه ميكنند.» در مورد دستاوردهای این جریان یکی از اعضای فرهنگستان می گوید : «در مرحله اول ميتوان گفت كه به لحاظ تئوري، كار ما تقريبا صد در صد تمام شده است. اصول استنباط احكام حكومتي، بخش مبادي اش تمام شده و وارد بخش مباني آن شده ايم. مدل اجرايي را نيز با يك نسبت تقريبي به دست آورده ايم و در مقياس هاي كوچكي به محك تجربه آزموده ايم. با اين حال و با وجود اينكه به لحاظ اولويت، مدل اجرايي، متأخر از ساير بخش هاي علوم ميباشد، حتي قدرت ارائه مشاوره در اين زمينه را داريم.»
در این زمینه سید منیرالدین حسینی، نزدیک به ده سال قبل از درگذشتشان در مصاحبه ای، از دستاوردهای فرهنگستان طی این سال ها سخن گفته بود. به اعتقاد وی، به صورت كلي كار فرهنگستان در سه مرحله روش سازي زیر خلاصه ميشود:
1 ـ روش استنباط احكام حكومتي كه آن را در نظام ولايت اجتماعي تعريف ميكنيم و انجام اين مهم به حوزه هاي علميه مربوط ميشود.
2 ـ روش بهينه در شناسايي معادلات كاربردي، به طوري كه بر طرف كننده نيازهاي جامعه اسلامي باشد و با نگرش كلي دين مترقي اسلام كاملاً سازگار بوده و هماهنگ باشد، كه اين بيشتر مربوط به دانشگاهها و دانشگاهيان متعهد كشور است.
3 ـ روش اداره امور جامعه اسلامي كه بر اساس دو مرحله قبل ميباشد و نتيجهي تلاش هاي دانشمندان حوزه و دانشگاه را به صورت مدلها و روشهايي براي اداره عيني امور جامعه به خدمت ميگيرد و مسلماً اين بخش توسط حاكميت جامعه و يا به عبارت دقيق تر دولت، قابل اجراست.
وی در پاسخ به میزان آمادگی فرهنگستان برای ارائه دستاوردهای خود به جامعه، تحقق اين موضوع را وابسته به آمادگي ارگانهاي مختلف و سطح احساس نياز آنها به ايجاد تغييرات پيش برنده می داند. وی مدعی است که «از طرف ما اين آمادگي وجود دارد كه در هر سطح و با هر هدفي كه ارگانهاي متصدي در جامعه بخواهند، فرمولها و معادلات كاربردي و حتي برنامههاي دقيق اجرايي را خدمت آنها ارائه نمائيم و براي برداشتن گامهاي بعدي نيز آمادگي كامل داريم.»
نظريه «اسلام در عمل»
چگونگی ايجاد تغیير و تحول، رکن اساسی فلسفه جدید سيد منيرالدين حسينی است. این موضوع پایه «فلسفه نظام ولايت» يا همان «فلسفه شدن اسلامی» و يا «فلسفه چگونگی اسلامی» است که نتیجه نهایی آن بايد بنیان گذاری «تمدن نمونه اسلامی» باشد که کارایی عملی دين در تحقق توسعه الهی را در پيش از «ظهور» به اثبات برساند. اما نظریه «اسلام در عمل» برخاسته از یک تلقی معرفت شناختی ویژه است که به دنبال نوع جهان بینی خاص حسینی و شاگردانش ایجاد شده است. در ادامه سعی می شود تا از دل گفته های حسینی و یارانش برای درک بهتر اندیشههای حاکم بر این جریان به تعابیر، مفاهیم و ایده های اصلی آنها اشاره شود.
ضدیت با مدرنیته؛ یک شاخص بنیادین
به باور این گروه، تلاش های محمدرضا پهلوی برای مدرنیزاسیون جامعه ایرانی، با مقاومت مردم ایران به رهبری فقهای شیعه با شکست روبرو شد و نتیجه آن سرنگونی نظام پهلوی بود. در حقیقت پيروزي انقلاب اسلامي «محصول 150 سال مبارزه مومنين به سرپرستي فقهاء با فرآيند مدرن سازي جامعه شيعه» است. حسینی و یارانش با تاکید بر ظرفيت های «مهندسي دين در دنيا» معتقدند، پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان نتیجه «سير درگيري و افشاگري فقهاي مبارز با شرايط تحميلي مدرنيته به جامعه اسلامي»، لبیک جامعه شیعی به ضرورت «مديريت تحولات» جامعه بر مبناي دين است. اما به باور اینان، مسئله ای که پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای جامعه دینی مطرح شد این بود که چگونه می توان در حالی که ساختارهاي اجتماعي در شرایط تحميل شده از سوي مدرنيته به جامعه اسلامي طی سال های متمادی شکل گرفته، به هماهنگ سازي نظام ساختارهاي جامعه با ارزشهاي اسلامي دست زد. راهکار پیشنهادی فرهنگستان علوم اسلامی برای این مهم «تئوريزه کردن انقلاب» است به این معنا که «ارزشهاي ايماني جامعه براي تمدن سازي» تئوریزه گردند. يعني همان طور که مدرنيته، شعارها و آرمانهاي خود را تئوريزه کرده است و همه جوامع را در جاذبه برنامه هاي کاربردي خود منحل مي کند ما هم بايد با عقلانيتي ديني و کاربردي جامعه ديني را اداره کنيم.
نقد نظام برنامه ریزی و کارشناسی
حسینی و یارانش معتقدند مدل پیشنهادی آنها با آنچه از سوی نهادهای مدیریتی و برنامه ریزی در کشورمان توصیه شده و توسط نهادهای مختلف عملیاتی می شود متفاوت است. به باور اینان، ادبيات کارشناسي غربي»سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور» در ميان تصميم سازان و کارشناسان کشور نهادينه است و با اينکه در دولت نهم، سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور منحل شده است ولي در بدنه وزارتخانهها، تحليل ها مبتني بر ادبيات کارشناسي موجود مي باشد.
بر اساس این تفکر، «تصميم گيران اداره کشور از تصميم سازي مبتني بر مدل کارشناسان علم برنامه ريزي» تبعیت میکنند و از آنجا که مغزهاي برنامهريزي در اين موضوع، همگي در غرب تحصيل کردهاند و نظام تخصيص هاي پيشنهادي آنها، کشور را به تقليد از جوامع مدرن در شاخصه هاي توسعه غربي به عنوان الگوي پيشرفت در حيات اجتماعي رهنمون مي کنند، محل خسران ضرر خواهند بود و عدالت و پيشرفت و ساير شعارهاي انقلاب، سرانجامي جزء تأويل يا تحريف نخواهند داشت.
توجه ویژه به مدل اسلامی پیشرفت
حسینی توجه ویژه ای به مدل سازی دارد. به باور وی «امروزه تهاجم بر اصل حيات اجتماعي اسلام، بر اساس مدلها صورت ميگيرد. امروزه مانند دوره مغول كه سر هر كوچهاي ميآمدند و با شمشير و زوبين ميايستادند و دستور به كفر ميدادند، نيست. ابزار تهاجم امروزه «مدل» است كه مدل اقتصادي، شاخهاي از آن است. تهاجم عيني، به وسيله تصميمگيريهاي اجتماعي واقع ميشود. بهعبارت ديگر، هر جامعهاي مسئوليتي براي تصميمگيري كل جامعه دارد كه آنها درباره كل مقدورات جامعه تصميمگيري ميكنند اما «تصميمسازي» براي تصميمگيران به وسيله مدلها (اجرايي) انجام ميشود.» از همین رو، حسینی بر این باور است که نتيجه تئوريزه کردن انقلاب دستيابي به مدل اسلامي اداره و پيشرفت کشور است که می تواند ضامن قوام و دوام جامعه اسلامی باشد.
تقابل انقلاب اسلامی و غرب
به عقیده این گروه، اكنون چه دیگران بپذیرند و چه نپذیرند، هویت تمدن دینی احیاء و درگیری تمدنها جدی شده است. به نظر آنها، كار به جایی رسیده است كه بدون اینكه ما مدعی جنگ تمدنها باشیم غرب خودش در جنگ تمدنها پیشدستی كرده است. تمدن غرب میفهمد هویت تمدنی اسلام، كه زنده میشود میتواند مجموعه تمدن غرب را درون هاضمه خودش هضم كند. اول ساختارها را منحل میكند. كما اینكه یكی از دو ایدئولوژی بزرگ را كه به یكی از دو اردوگاه بزرگ برآمده از تمدن غرب متعلق بود، منحل كرده و شكست داده است؛ یعنی اردوگاه سوسیالیسم و كمونیسم، از هم فروپاشید که متغیر اصلی و عامل عمده آن، انقلاب اسلامی بوده است. احساس خطر عمدهای كه غرب دارد همین است و لذا درگیری تمدنها را راه انداخته است. نكته این است كه غرب دقیقاً فهمیده است كه این خیزش اسلامی، احیای هویت كرده و جامعه اسلامی، دیگر در مقابل تمدن غرب احساس حقارت نمیكند و جایگاه واقعی خود را در جامعه جهانی مطالبه مینماید. این نکته، تحلیل و نظریهپردازی زیادی نمیخواهد، بلكه نمایان است كه همه كانونهای بحران برای تمدن غرب، كانونهای اسلامی است.
به نظر آنها همه جا، یك نقطه این كانون، به نقطه كانونی دنیای اسلام كه جمهوری اسلامی است بر میگردد. این به معنی ابرقدرتی جمهوری اسلامی است. این ابرقدرتی، مبتنی بر فرهنگ است. ما ابرقدرتی فرهنگی هستیم و پیداست كه با جنگ فرهنگی جهان را فتح میكنیم. اگر احیا شدن هویت اسلامی یک واقعیت است و این هویت به یك برخورد تمدنی تبدیل شده است. در قدم بعد، این برخورد باید به یك تقابل همهجانبه در حوزه سیاست، فرهنگ و اقتصاد به سه حوزه چالش عظیم تمدنی تبدیل شود و به نقطه غلبه اسلام برسد. نکته اصلی منحل شدن استكبار جهانی در درون فرهنگ اسلام است پس محتاج نوآوری هستیم.
نوآوری: حرکت به سوی تصرف در مقیاسهای جامعه جهانی، بین المللی و ملی
به باور آنها، نوآوری میتواند در سه مقیاس باشد. اول مقیاس جامعه جهانی، دوم، مقیاس بینالمللی و سوم، مقیاس ملی. معنی تصرف در مقیاس جهانی این است كه ما باید معادلات حاكم بر جهان را به نفع ارزشهای خود تغییر بدهیم و مفاهیم جدیدی را بر وحدت جامعه جهانی حاكم كنیم؛ ساختارهای كلان جامعه جهانی را بشكنیم و ساختارهای جدیدی را جایگزین كنیم. به تعبیر دیگر، میخواهند جهت حاكم بر تحولات جهانی را تغییر و این جهت را به ساختارهای حاكم بر كل جهان تسری دهند. آنها بر این باوراند که اگر بخواهیم در حوزه فرهنگ صحبت كنیم، باید مفاهیم پایه جامعه جهانی را تغییر دهیم سپس ساختارهای مبتنی بر آن را در مقیاس وحدت جهانی دگرگون کنیم.
آرمان برتری تمدن اسلامی
آرمان اصلی حسینی و یارانش، ایجاد یک تمدن اسلامی است؛ در حقیقت، تمدنی در نقطه مقابل اندیشه غربی و در غیریت کامل با آن. به اعتقاد اینان، میبایست از هم اکنون آغاز کرد و با تدوین و تاسیس علوم جدید بر اساس فقه اسلامی و فکر اسلامی، انسان اسلامی جدید را نیز پرورش داد. بنابراین، پروژه حسینی و یارانش، پروژه ای از بالاست که قصد تاسیس علم اسلامی و تمدن اسلامی دارد و در نهایت با مهندسی از بالا، ایجاد انسان اسلامی و جامعه ایدهآل و تمدن آرمانی اسلامی را به طور خاص محقق خواهد ساخت. حسینی در این باره می گوید:
«....آرى، بىشک تمدن اسلامى مىتواند وارد ميدان شود و با همان شيوهاى که تمدنهاى بزرگ تاريخ توانستهاند وارد ميدان زندگى بشر شوند و منطقهاى را - بزرگ يا کوچک - تصرف کنند و برکات خود يا صدمات خود را به آنها برسانند، اين فرآيند پيچيده و طولانى و پُرکار را بپيمايد و به آن نقطه برسد. ......براى ايجاد يک تمدّن اسلامى - مانند هر تمدّن ديگر - دو عنصر اساسى لازم است: يکى توليد فکر، دیگری پرورش انسان.»
لزوم تغییر نظام تولید علم
بر اساس این تفکر، توليد علم يك ضرورت است و نه فقط به معناي فراهم آوري اطلاعات و تجزيه و تحليل و نوآوري آن، بلکه به معناي آماده شدن براي دريافت فيض الهي است. در عین حال، علم مبتني بر مباني توليد علم و نرمافزار توليد آن است و نرمافزار توليد علم، مبتني بر نظام توليد علم است. هواداران این نظام فکری معتقدند نظام توليد علم، بر دو گونه نظام الحادي و نظام ربوبي تقسیم پذیر است. اما به باور اینان سير تحول علم از گرايشات الهي در دوران انبيا و از نظام پوزيتيويستي و سپس پستمدرن آغاز شده است و اما امروز طراحي گرايش ربوبي در توليد علم در حوزه علوم اجتماعي و تكنيكي، محتاج طراحي فلسفه كاربردي مبتني بر وحي الهي است و با نظام الحادي نميتوان توليد علم اسلامي كرد. بنابراین، منطق و روش توليد علم را بايد بر اساس وحي در سه حوزه استنباط دين، علوم كاربردي و اداره جامعه ترسيم كرد. در نهایت، روش توليد علم بر اساس ربوبيت خدا با توليد علم در جهت دنيا مداري در هدف، جهت، روش، مبنا، منطق، فايده، مراحل، فلسفه و مباني و نظامات و قواعد تفاوت دارد.
امتناع وحدت حوزه و دانشگاه در شرایط موجود
صاحبان اين ديدگاه معتقدند دليل عمده جدايی دانشگاه از حوزه، بنيان علوم دانشگاهی بر پايه ايدئولوژی غيراسلامی است و حال آنکه، علوم حوزوی مبتنی بر تفکر و ايدئولوژی اسلامی است. چون علوم دانشگاهی همه تحت سيطره ايدئولوژی الحادی غرب رشد کرده و بر بنيان ايدئولوژی اسلامی استوار نگرديده است از علوم حوزوی که آيينه علوم اسلامی اند جدايی کامل دارند. در اين ديدگاه، بايد وحدت را در وحدت ايدئولوژيک اين دو نهاد حستجو کرد. بايد هر دو نهاد، اسلام را مبنای نگرش و جهت گيری اصلی در تمام رشته های علمی و دينی قرار دهند و واقع نمايی علوم بشری را از اين ناحيه محک بزنند. بر پايه اين نظریه، غلبه متون اسلامی بر تمام جوانب علوم و حيات بشری، پيش فرض اصلی وحدت حوزه و دانشگاه است.
ضرورت انقلاب فرهنگی دوم
به نظر آنها، بايد راهحلی ارائه داد تا براساس آن، فرهنگ توسعه را در فرهنگ تعالي منحل كرد. در واقع باید يک روند تدريجی تعريف کرد تا از فرهنگ غربی به فرهنگ بومی و از آنجا به فرهنگ دينی پل زد. به عبارت ديگر، علم بومی تمهيدی برای وصول به علم دينی است.
آنها بر این باوراند که ما در دوره كنوني به يك انقلاب فرهنگي و نهضت نرمافزاري نيازمند هستيم. انقلاب ما تا كنون دو دوره را گذرانده است. دوره اول، دوره پيروزي سياسي است، كه با تغيير الگوي گزينش نيروي انساني، و با اصلاح نسبی ساختارها انجام شد. گام دوم، حركت و مشي بر اساس فرهنگ كهن، براي بازسازي جامعه بر اساس آرمانهاي انقلاب اسلامي است. البته وقتي ميان آرمانهاي انقلابي و فرهنگ كهن تعارض و تناقض پيش ميآيد، دوره چالش نظري فرا ميرسد. در اين دوره، طرفداران فرهنگ كهن نظام شرقي يا نظام غربي، معتقد ميشوند كه فلسفه سياسي انقلاب اسلامي ايران، فلسفهاي موهوم و بياساس است! در اين حال، دوره چالش نظري انقلاب فرا رسيده است و جامعه اسلامي بايد از فلسفه نظري انقلاب خود دفاع كند. وقتي انقلاب اسلامي توانست مباني سياسي خود را تئوريزه كند، بايد به «انقلاب فرهنگي» رو بياورد و به بازسازي علمي خود اقدام كند و در همه ابعاد گرايشي، بينشي و دانشي جامعه كه امكان برنامهريزي براي دستيابي به آرمانهاي سياسي انقلاب را فراهم ميآورد، به ابزار جديد فرهنگي و علمي رو آورد.
در کل، انقلاب فرهنگی یک کلید واژه مهم در تحلیل اندیشه حاکم بر فرهنگستان علوم اسلامی است. شخص منیرالدین حسینی در ابتدای انقلاب، تلاش بسیاری برای دخالت و اثر گذاری بر انقلاب فرهنگی داشت. در انقلاب فرهنگى هم سيد منيرالدين تلاش بسيار كرد كه تا پيش از تغيير مبناى علوم، دانشگاه ها گشوده نشود اما با مخالفت امام (ره)، تلاش او به جايى نرسيد. بنابراين، وی به اين بسنده كرد كه كتب علوم انسانى با نظر جامعه مدرسين حوزه علميه قم تنظيم شود. اما در اين كار هم سيد منيرالدين به جايى نرسيد چرا كه ميان او و آقای مصباح يزدى اختلاف نظر افتاد. سيد منيرالدين ۲۰ تا ۲۵سال فرصت براى اصلاح علوم انسانى مى خواست اما آقای مصباح يزدى دو سال كار را كافى مى دانست.
این چنین است که امروز نیز جانشین او در فرهنگستان علوم اسلامی، یعنی حجه الاسلام میرباقری معتقد است رهایی از برنامه ریزی، کارشناسی و ادبیات توسعه غربی تنها با انقلاب فرهنگي اتفاق مي افتد. به باور او، انقلاب اسلامي ايران ظرفيت انقلاب فرهنگي دارد و به اين سمت هم بسيار نزديك شدهايم.
ضدیت با ادبیات توسعه
نه تنها منیرالدین حسینی که پیروان امروزیش نیز توسعه و ادبیات توسعه غربی را بزرگترین حربه و راهکار غرب برای ضربه زنی به نظام اسلامی می دانند و از این رو، گام نهادن در مسیر توسعه و حتی الگو برداری از روشهای توسعه ای را به زیان کشور دانسته و بخشی از پروژه براندازی نرم می دانند. به گفته میرباقری رئیس کنونی فرهنگستان علوم اسلامی، «چالش بين ادبيات انقلاب و ادبيات «توسعه» چالش اصلي ماست.»
ادامه دارد