وارثان «ارباب حلقه»
وراث «جي آر آر تالكين» پرونده دادگاهي خود عليه شركت فيلمسازي «نيولاين» را دوباره به جريان انداختند. شروع كار توليد مجموعه فيلم دو قسمتي «هابيت» دليل اصلي طرح شكايت جديد است.وارثان تالكين هنوز سهم سود خود از فروش كلان مجموعه سه قسمتي «ارباب حلقهها» را ميخواهند. متن شكايت وارثان تالكين فاش نشده و قرار است محرمانه باقي بماند. ولي وكيل خانوادگي تالكين به اين نكته اشاره كرده كه به صورت رسمي در اين متن قيد شده شركت نيولاين و كمپاني «متروگلدوين مهير» ميتوانند «هابيت» را بدون هيچ چالش قانوني، جلوي دوربين ببرند. دادگاه براي بررسي اختلاف بين وارثان تالكين و شركت نيولاين، روز 19 اكتبر در شهر لسآنجلس برپا خواهد شد.اين در حالي است كه كليد فيلمبرداري فيلم دو قسمتي «هابيت» اواسط سال جديد ميلادي زده ميشود. اين فيلمها كه قرار است اواخر سال 2011 و اوايل 2012 به روي پرده سينماها بروند، توسط «گيير مودلتورو» كارگرداني ميشوند. وارثان تالكين فوريه 2008 به دادگاه شكايت كردند و گفتند شركت نيولاين 220 ميليون سهم آنها را پرداخت نكرده است.آنها با استناد به متن قراردادي كه متعلق به سال 1969 است، خواهان دريافت حقوق قانوني خود شدهاند. به گفته آنها، در اين قرارداد قيد شده كه حدود هشت درصد از سود فروش سه قسمت «ارباب حلقهها» بايد به آنها پرداخت شود. سهگانه «ارباب حلقهها» در سطح جهاني سهميليارد دلار فروش كرده است. اگر شركت نيولاين مبلغ مورد نظر را به وارثان تالكين ندهد آنها مانع از توليد هابيتها خواهند شد. كتاب هابيت سال 1937 منتشر شد و در برگيرنده ماجراجوييهاي شخصيت بيلبو باگينز است، او در اين قصه در جست و جوي همان حلقهاي است كه بهصورت محور اصلي ماجراهاي «ارباب حلقهها» درآمد. از هابيت به عنوان پيش درآمدي بر «ارباب حلقهها» ياد ميكنند كه البته پس از اكران عمومي اين سه گانه جلوي دوربين ميرود. موفقيت كلان ارباب حلقهها شركت نيولاين را به فكر توليد «هابيت» انداخت.قرار بود «هابيت» را نيز «پيتر جكسون» (كارگردان «ارباب حلقهها») كارگرداني كند اما اختلاف او بر سر ميزان سود سهگانه «ارباب حلقهها» باعث انصراف وي از امر كارگرداني فيلم شد.
كلاري، استاد جشنواره پوسان
محمود كلاري در جشنواره پوسان امسال كلاس آموزشي برپا ميكند. هاليوود ريپورتر از سئول اعلام كرد: چهاردهمين دوره جشنواره فيلم پوسان روز هشتم اكتبر با نمايش فيلم كمدي كرهاي «صبح بهخير رئيسجمهوري» به كارگرداني جانگ جين درباره سه رئيسجمهوري خيالي اين كشور در بندر بوسان دومين شهر بزرگ كرهجنوبي آغاز ميشود. در اين دوره 355 فيلم از 70 كشور در بخشهاي مختلف به نمايش درميآيد كه نخستين نمايش جهاني 98 فيلم و نخستين حضور بينالمللي 46 فيلم در پوسان خواهد بود. جشنواره امسال روز 16 اكتبر با نمايش تريلر جاسوسي «پيغام» به كارگرداني مشترك چن كو فو و گو كونشو درباره چين تحت اشغال ژاپن به پايان ميرسد. در بخش رقابتي جريانهاي نو 12 فيلم آسيايي از فيلمسازان نوظهور براي كسب جايزه 30 هزار دلاري رقابت ميكنند كه سينماي ايران در اين بخش با «مردي كه گيلاسهايش را خورد» پيمان حقاني حضور دارد. فيلمهاي بخش جريانهاي نو عبارتند از «آرامش مرگبار» ريتا هوي از هنگكنگ، «به دردسر افتادم!» سو سانگ مين از كره، «آغاز» شوكت كركي از عراق، «لن» جيانگ ونلي از چين، «بهشت گمشده در توكيو» شيرايشي كازويا، «تاريخ موندين» آنوچا سويچاكورنيپونگ از تايلند، «دختر من» شارلوت ليام لي كيون از تايلند، «پاجو» پارك چان اوك از كره، «فلاكت» جوزپه بده سمپدرو از فيليپين، «ظهر واقعي» نصير سعيداف از تاجيكستان و «چاه» اومش ويناياك كولكارني. امسال يك بخش رقابتي ديگر به نام جايزه فلش فوروارد در جشنواره پوسان ايجاد شده كه ويژه آثار فيلمسازان نوظهور خارج از قاره آسياست كه در اين بخش هم 12 فيلم از آمريكاي لاتين، خاورميانه و اتحاديه اروپا حضور دارند. در بخش نمايش گالا هم هفت فيلم از چهرههاي سرشناس سينمايي شش كشور به نمايش درميآيد. يك بخش آموزشي براي فيلمسازان جوان آسيايي هم تدارك ديده شده كه كيوشي كوروساوا، فيلمساز سرشناس ژاپني و رئيس آكادمي فيلم آسيا به همراه محمود كلاري، فيلمبردار شناختهشده سينماي ايران و هو يوهانگ كارگرداني مالزيايي در آن تدريس ميكنند.
چاوز با استون در ونيز
«هوگو چاوز»، رئيسجمهوري ونزوئلا روز گذشته در مراسم اكران فيلم مستند خودش در جشنواره ونيز حضور يافت.
فيلم مستند «جنوب مرزي» ساخته «اليور استون»، كارگردان سرشناس آمريكايي روز گذشته در جشنواره فيلم ونيز اكران جهاني شد. اين فيلم كه مستندي از گفتوگوهاي انجامشده با سران كشورهاي آمريكاي لاتين درباره«هوگو چاوز» است، با حضور رئيسجمهور ونزوئلا و جمعيت فراواني از تماشاگران برگزار شد. «چاوز» پس از نمايش فيلم به خبرنگاران گفت: «اين فيلم نماد بخشي از رنسانس آمريكاي لاتين است.» «چاوز» مدت 20 دقيقه با حضور روي فرش قرمز جشنواره ونيز با علاقهمندان خود ديدار كرد، با آنها عكس يادگاري گرفت و با حضور در سالن نمايش فيلم مورد استقبال فراوان قرار گرفت. وي اظهار كرد: «آنها ميگويند اقتصاد بازار، موجب رستگاري ماست و سوسياليسم باعث سقوط است؛ اما قضيه كاملا برعكس است، آنچه براي مردم آمريكا و اروپا اهميت دارد، دانستن حقيقت است.» به گزارش فرانسپرس، «اليور استون» نيز در نشست خبري بعد از نمايش فيلم گفت: «ساخت اين مستند يك تجربه آزاديخواهانه براي من بود. اين فيلم پاسخي به حملات رسانهاي به چاوز بود كه ميزان حماقت آنها را نشان ميداد.» «استون» همچنين اعلام كرد: «در حال مذاكره با ايران براي ساخت مستندي درباره محمود احمدينژاد بوده است، اما برنامه زماني طرفين، مانع از اجراي آن شده است.» اين در حالي بود كه پليس با اتخاذ تدابير شديد امنيتي، سعي در محافظت از چاوز داشت، به طوري كه نيروهاي امنيتي اقدام به بررسي كيفهاي حاضران كردند. ويليام اليور استون كارگردان و فيلمنامهنويس آمريكايي است كه شهرتش را به واسطه ساخت سري فيلمهايي درباره جنگ ويتنام به دست آورد. خودش به عنوان پياده نظام در ويتنام حضور يافته بود. بعد از جنگ هم بيشتر فيلمهاي استون مايههاي سياسي داشتند. سه بار براي فيلمهاي «قطار نيمه شب»، «جوخه» و «متولد چهارم جولاي» برنده جايزه اسكار شده و بقيه فيلمهايش مثل «جي.اف.كي» هم با اقبال عمومي مواجه شدند.
تحريم جشنواره تسالونيكي
فيلمسازان يوناني پس از تحريم جوايز دولتي سينماي اين كشور و جشنواره معتبر فيلم تسالونيكي در تدارك برپايي يك هفته فيلم تازه براي خود هستند. اسكرينديلي اعلام كرد 100 گروه قدرتمند سينمايي موسوم به «فيلمسازان در مه» از جمله كوستا گاوراس فيلمساز سرشناس يوناني پس از بيتوجهي دولت به درخواست سينماگران براي بازنگري در قانون فيلم اين كشور، در حال برنامهريزي براي برپايي يك رويداد سينمايي تازه براي نمايش فيلمهاي خود هستند. بر اساس قانون، فيلمهاي يوناني براي حضور در جوايز سينمايي وزارت فرهنگ اين كشور بايد در جشنواره تسالونيكي به نمايش درآيند. فيلمسازان معترض خواستار تغيير اساسي در روش اهداي اين جوايز هستند و معتقدند روش داوري در آن جهتدار و مفسده برانگيز است. در روش فعلي برندگان جوايز با راي يك هيات داوران 50 نفري انتخاب ميشوند. اعضاي اين هيات از ميان اتحاديههاي سينمايي يونان برگزيده ميشوند، اما فيلمسازان معترض معتقدند در روش فعلي انتخاب برندگان جوايز سينمايي وزارت فرهنگ يونان اعمال سليقه نقش اصلي را دارد. يك كميته مستقل از فيلمسازان يوناني به رياست گاوراس اوايل سال 2009 پيشنويس قانون جديد سينمايي را به مديران دولتي ارائه كرد كه با بيتوجهي آنها مواجه شد. ارائه اين قانون به دولت پس از تغيير وزير فرهنگ يونان به تعويق افتاد و از آنجا كه انتخابات عمومي چهارم اكتبر برگزار ميشود، اين قانون حداقل تا پايان اكتبر بررسي نخواهد شد. حتي اگر قانون مورد نظر سينماگران معترض تا آن زمان تصويب شود، زمان براي تجديد نظر درباره تحريم جوايز سينمايي يونان و جشنواره تسالونيكي دير خواهد بود، چرا كه اين جشنواره اواسط نوامبر برگزار ميشود. تصميم سينماگران سرشناس يوناني براي تحريم تسالونيكي در پنجاهمين دوره آن يك ضربه بزرگ به معتبرترين رويداد سينمايي اين كشور است. سينماگران معترض به درخواست مديران جشنواره تسالونيكي براي نمايش فيلمهايشان در جشنواره يا حضور در بخشهاي مختلف آن پاسخ منفي دادهاند. اما در اين ميان تئوآنگلوپولوس ضمن موافقت با تحريم جوايز سينمايي يونان، مخالفت خود را با شركت نكردن در جشنواره فيلم تسالونيكي اعلام كرده است.
افول سينماي جشنوارهاي حتمي است
ديگر قرار نيست با سوء تعبير يك اثر را هنري بدانيم
حسين گودرزي
تهران امروز
اساسا تعريف و عنوان مناسبتري براي سينمايي كه ساليان درازي است در جهان و بهخصوص در سينماي ما با نام سينماي جشنوارهاي يا جشنوارهپسند شناخته شده نميتوان پيدا كرد اما گمان نميكنم اين مساله باعث شده باشد كه با اين پديده آشنا نباشيم.
موفقيتهاي چند فيلمساز ايراني در جشنوارههاي مطرحي كه نماد سينماي هنري در جهان بودند و تا حدودي هستند و مطرح شدن آن فيلمسازان در سطح بينالمللي چه به شكلي كاملا تخصصي و كارشناسانه و چه مغرضانه و با اهداف جهتدار سياسي، باعث شد كشورهايي نظير چين، تركيه، كشورهاي حاشيه درياي خزر و بسياري از اين نوع كشورها به تبعيت از اين سينما چنين ساختاري را براي سينماي هنري خودشان در نظر بگيرند و با برنامهريزيهاي كوتاه و بلندمدت به اين موفقيت دست يابند.
بحث درخصوص سينماي كيارستمي كمي متفاوتتر از سينماي جشنوارهاي كشورمان است. بههر حال كيارستمي سابقه بيشتر و سبك قابل تاملتري نسبت به آثاري كه تحت تاثير او و سينمايش چه در ايران و چه در ساير كشورها ساخته شدهاند دارد اما او هم، چندان در حاشيه امنيت قرار ندارد و هميشه نقدهايي جدي بر آن وارد ميشود و اساسا وقتي از اين سينما حرف ميزنيم امكان ندارد او نيز در اين محدوده حضور نداشته باشد. بههر حال خواسته يا ناخواسته تاثير مولفههاي سينماي شخصي او كاملا در سينماي مستقل چندين كشور مثلتركيه و چين و... كاملا مشهود است و اصلا نميتوان اين الگوپذيري را ناديده گرفت. البته اين مولفهها را ميتوان در خود ايران و در آثار فيلمسازاني مثل جعفر پناهي يا نيكي كريمي به وضوح ديد.
سابقه اين سينما حتي به قبل از انقلاب برميگردد. فيلمسازاني نظير سهراب شهيدثالث و داريوش مهرجويي كمي طعم شيرين حضور موفق در عرصههاي بينالمللي را تجربه كردند. البته فيلمي مثل «گاو» مهرجويي را اصلا نميتوانيم در محدودهاي قرار دهيم كه هماكنون از آن بهعنوان سينماي جشنوارهپسند ياد ميكنيم و اساسا حضور و حتي حضور موفق در جشنوارهها دليل بر جشنوارهاي بودن آن اثر نيست. اما بعد از انقلاب سينماي هنري ما كه سابقه چنداني نداشت و تازه شروع به يادگرفتن الفباي آن كرده بود از مسير خود منحرف شد و سينماي هنري ما مترادف شد با سينماي جشنوارهاي. با اين انحراف و بالطبع تعاريف جديد، نبايد آثار فيلمسازاني مثل كيميايي، مهرجويي و بيضايي و... را هنري خواند. در صورتي كه مولفههاي دقيقتري از هنر را ميشد در آثار اين فيلمسازان يافت. البته نبايد نسبت به سينماي جشنوارهاي آنقدرها هم بدبين شد. آثاري از عباس كيارستمي مانند «خانه دوست كجاست؟»، «نماي نزديك»، «زير درختان زيتون»، «زندگي و ديگر هيچ» و در نقطه اوج آن «طعم گيلاس» حقيقتا داراي نوآوريهاي زيادي در زمينههاي مختلفي نظير بازي، روايت، ايجاز و... بودند. اما موفقيتشان در جشنوارههاي بينالمللي بهخصوص موفقيت فيلم «طعم گيلاس» كه نخل طلاي جشنواره كن را از آن خود كرد و هنوز بالاترين جايزهاي است كه سينماي ايران صاحب آن شده، باعث انحرافاتي شد و مسير سينماي هنري ايران رسما تغيير كرد، طوري كه حتي سينماي خود كيارستمي نيز از اين انحراف بيبهره نماند.
با پا گرفتن اين سينما در كشورمان مولفههاي مشخصي در آثار فيلمسازان مشتاق حضور در عرصههاي بينالمللي شكل گرفت. از جمله ناديده گرفتن تمامي عناصر دراماتيك و كلاسيك سينما، عدم تمايل به استفاده از قواعد آشناي بازي و بازيگري و تمايل به انتخاب نابازيگران در سينما و در همين راستا رايج شدن حضور بيش از اندازه كودكان در فيلمها بهدليل بروز احساسات صادقانهشان در فيلم، استفاده از لوكيشنهاي بدوي، دور افتاده و فقيرانه، عدم استفاده از داستان به مفهوم كلاسيك به شكلي كه اين كار آنقدر افراطگرايانه صورت گرفت كه حتي به سينماي مدرن اروپا كه آن هم تمايل به استفاده از شيوههاي مرسوم داستانگويي نداشت نيز شباهتي نداشت و در قياس با آن سينما اصلا داراي شكل منسجمي نبود، تاثيرپذيري از آثار سينماي مدرن اروپا و از فيلمسازاني نظير گدار، برسون، آنتونيوني، فليني و... كه اتفاقا هيچگاه به شكل مطلوبي صورت نگرفت، ريتمهايي بهشدت كند و خسته كننده و كاملا برخلاف هرگونه اصول مونتاژي و دراماتيك و بسياري از مولفههاي ديگر. سينماي جشنوارهاي در ايران آنقدر شيفته و علاقهمند پيدا كرد كه حتي تاثيرش به سينماي كوتاه نيز رسيد و بسيار فراگيرتر از سينماي بلندمان شد. البته در زمينه فيلم كوتاه هم افرادي مثل كيارستمي بودند و هستند كه سردمداري كنند و تقريبا به يك الگو تبديل شوند، افرادي مثل محمد شيرواني، سامان سالور، شهرام مكري و.... اما در نهايت اين شيفتگي و بالطبع اثرات منفي آن به سينماي كوتاه ما نيز كشيده شد. جشنوارههايي كه حضور در آنها آرزوي فيلمسازان بلند و كوتاه ما بود در ابتدا كن، برلين، ونيز، لوكارنو و... بودند اما حضور كمي دشوار و در بسياري از موارد ناممكن در اين جشنوارهها باعث شد يك اثر توليد شده ما با اين مولفههاي موردپسند جشنوارهها به بسياري از جشنوارههاي درجه چندم جهان نيز ارسال شود. تقريبا از آغاز دهه جاري به بعد كمكم شاهد افول اين سينما و عدم تمايل جشنوارههاي غربي به آن بوديم البته حضور موفق فيلمها در جشنوارههاي درجه چندم هنوز هم ادامه دارد اما عدم تمايل جشنوارههاي معتبر به اين نوع فيلمها كاملا قابلرويت بود. فيلمهاي جشنوارهاي ما در جهان بهعنوان سينماي هنري ايران شناخته شده بودند كه خب همه حقيقت ماجرا اين نبود و اكثر آثار شاخص هنري و واقعي ما اصلا به اين جشنوارهها ارسال نميشدند و در اين سالها تنها سر خودمان را با جوايز كوچك و بزرگمان خوش كرده بوديم و اصلا نتوانستهايم آثار ملي و هنري واقعي خودمان را در سطح بينالمللي معرفي كنيم.
فيلمسازاني نظير داريوش مهرجويي و مرحوم علي حاتمي حقيقتا با تمام معيارهاي هنري و تاريخي ما سنخيت بيشتري دارند و از نظر سينمايي آدمهايي پختهتر و در ارتباط با مخاطب و جذب آنها واقعا تواناييهاي زيادي داشتند. درصورتي كه بسياري از فيلمسازان بهاصطلاح جشنوارهاي ما خودشان ميدانستند كه با تعداد محدودي مخاطب طرف هستند. بيش از 90 درصد اين آثار حتي به اكران عمومي در نيامدند. آثاري هم كه رنگ اكران به خود ميگرفتند با شكستهايي جدي مواجه ميشدند و هيچ توانايي در برگرداندن سرمايه و حتي نشاندن مخاطب تا انتهاي فيلم را نداشتند.
البته نبايد ناديده گرفت كه تعدادي از اين آثار واقعا شاخص بودند و به دلايل ديگري نتوانستند به اكران در بيايند. «طعم گيلاس» اثر عباس كيارستمي يكي از آنهاست. به هرترتيبي ديگر فيلمهاي جشنوارهاي ما نميتوانستند موفقيتهاي قبلي را تكرار كنند و تنها راه تجديد قواي ماليشان كه مبالغ و جوايز جشنوارهها بود، برخلاف حالت معمول كه همانا اكران عمومي است هم ديگر بسته شد و اين سينما از نظر اقتصادي نيز با بحران روبهرو شد. پيشرفت و تغيير فرهنگهاي عقب افتاده سابق و بيرون آمدن بسياري از مناطق محروم كشور از فقر و مواجه شدن با مدرنيسم و ظهور پديدههاي ارتباطي نظير موبايل، كامپيوتر و اينترنت حتي در روستاها باعث شد اين سينما از نظر موضوعي نيز به چالشي جدي كشيده شود. از طرفي هم جشنوارههاي معتبر غربي كه جهتگيريهاي سياسي خواسته يا ناخواسته، به اختيار يا به اجبار در آنها حضور داشت، نميتوانستند پيشرفت و نمايش تغيير فرهنگهاي فقير و بدوي ما را نشان دهند و به معيارهاي اساسي سينما روي آوردند و ساختارهاي دراماتيك و مولفههاي سينمايي معتبر را معيار انتخاب خود قرار دادند. اگرچه همان جهتگيريهاي سياسي بازهم حضور داشت اما معيارهاي سينمايي كمي سفت و سختتر شدند و كمكم شاهد سينمايي در جهان شديم كه الگوپذيريشان فيلمهاي موفق جشنوارهاي نبودند و ديگر عباس كيارستمي كه فيلمهايي نظير 10، پنج و... را ميسازد در آنها هيچ وسوسهاي را برنميانگيزد.
اين مساله موج پنهاني را در سينماي جهان و بهخصوص سينماي كشورهاي جهان سومي بهوجود آورد كه كاملا داراي انسجام و اصول است. قواعد مشخصي دارد و تاثير پذيرياش از آثار شاخص و مطرح تاريخ سينما كاملا منطقي و به دور از هرگونه از خودبيگانگي است البته آثاري كه نام ميبرم به هيچوجه بدون جهتگيريهاي سياسي انتخاب نشدهاند اما به هيچوجه هم نميتوان نكات مثبت سينمايي آنان را ناديده گرفت و اين تغيير رويه در آنها كاملا مشهود است. بهعنوان مثال در سال 2004 ميلادي فيلم تصادف اثر پل هگيس برنده اسكار بهترين فيلم شد. توجه به مقوله فرم و ساختار سينمايي اين فيلم نكته قابل توجهي بود كه در قياس با برخي انتخابهاي قبلي بهراحتي ميتوان به آن پي برد. آندري زوياگينتسف محصول همين دوره از سينماست كه به شدت قابل اعتنا و احترام است. او با دو فيلم بازگشت و تبعيد نشان داد كه پرداختن به سينماي هنري و مدرن چقدر ميتواند دقيق باشد. اين موج پنهان به روسيه ختم نميشود و در تركيه هم ما افرادي را مثل نوري بيلگه جيلان ميبينيم كه در جشنواره كن اكثرا حضوري همراه با موفقيت داشته است. آخرين اثر او يعني سه ميمون توانست نخل طلاي بهترين كارگرداني را از آن خود كند يا فاتح آكين كه اگرچه بيشتر با نام كشور آلمان شناخته ميشود اما نميتوان تركيهاي بودن خود و سينمايش را ناديده گرفت و با فيلمهايي مثل روبهرو يا لبه بهشت اعتبار بينالمللي خود و كشورش را بالا برد. اما سينماي شرق آسيا كه با جهشي آشكار تبديل به صنعتيترين و هنريترين سينماي آسيا شد نه در سطح اين قاره بلكه در جهان خود را بهعنوان سينمايي بهشدت خلاق مطرح كرد. فيلمسازاني نظير كيمكيدوك، وانگ كارواي، تاكشي كيتانو، انگللي، پارك چانووك، چنكايگه و بسياري ديگر بهطور حقيقي آبروي سينماي روبه فراموشي آسيا را به آن برگرداندند، سينمايي كه در گذشته تنها كوروساواي كبير را داشت.
اگرچه اين موج كمي دير به ما رسيد اما بايد خوشحال باشيم كه سرانجام به كشور ما هم رسيده و سينماي ما بعد از ناكاميها و آن شيفتگي و از خودبيگانگيها بالاخره صاحب فيلمسازان جهاني شد كه هيچيك از مولفههاي ناكارآمد گذشته را تكرار نميكنند. فيلمسازاني نظير اصغر فرهادي كه مولفههاي هنري سينمايشان ديگر سوءتفاهم هنري نيست يعني ما ديگر با سوءتعبير يك اثر را هنري نميدانيم. در حقيقت اين فيلمسازان سينماي شخصي خود را دارند اما تفاوتشان با سينماي به اصطلاح هنري كه قبلا سراغ داشتيم كه بهطور خاص نامش را سينماي جشنوارهاي ميگذاريم اين است كه سينماي شخصيشان سازگار است با مولفههاي اساسي سينما و اين دو با هم در تناقض نيستند. البته منظور از قواعد آشناي سينما صرفا قواعد كلاسيك نيست. سينماي موجنوي فرانسه و سينماي مدرن اروپا با همه ساختارشكنيها و آشناييزداييهايي كه داشتند باز هم سينما بودند و روي اصولي از سينما پايبندي و تعهد داشتند من به هيچ وجه نميخواهم نام اين جريان را موج بگذارم. آن عظمت و تاثيرگذاري كه موج نوي فرانسه نهتنها بر سينماي جهان كه بر خيلي از حوزههاي ديگر نيز داشت باعث شده كه واقعا به اين راحتيها نتوان نام يك موج را بر جريان ديگري گذاشت اما گمان ميكنم موج پنهان نام مناسبتري باشد.
سوال نيکو خردمند و پخشکنندههاي ايراني
تا قيامت در انتظار چشمک نمانيم
محمد تاجيک
تهران امروز
۱- خانم نيکو خردمند بازيگر پيشکسوت سينماي ايران که به دليل بيماري در بيمارستان بستري شده بود به خبرنگاراني که به عيادت او رفته بودند گفته بود: از وضعيت فيلم خاک آشنا خبر داريد؟ او از وضعيت فروش فيلم واستقبال مردم هم پرسيده بود. اين نوع برخورد خانم خردمند با فيلم خاک آشنا در اين سن و سال و در آن وضعيتي که در آن قرار داشت، بسيار جالب بهنظر ميرسيد. ديگر براي ما مشخص شده که براي تعدادي از تهيهکنندگان و کارگردانان و پخشکنندهها اکران فيلمشان کمتر اهميتي دارد. فيلمسازي که چند فيلم را ساخته و هيچ کدام هنوز اکران نشده و با علاقه شديدي بهدنبال ساخت فيلم بعدياش است، تهيهکنندهاي که در همان هنگام ساخت فيلم، به سود مورد نظر خود را ميرسد (چند سال پيش ايرج کريمي گفتوگوي جالبي کرده بود درباره تهيهکنندگاني كه پيش از اکران فيلمهايشان بهسود لازم ميرسند) يا پخشکنندگاني که با شيوههاي سنتي فقط در پي اکران فيلمهاي سطحي کمدي و سرگرمکننده هستند.
در اين ميان برخي پخشکنندگان سينماي ايران گويا چندان علاقهاي به اکران مناسب فيلمهاي خود ندارند. مثلا پخشکنندهاي که چند فيلم متعلق به سينماي فرهنگي را دارد و در کنار اين فيلمها فيلمهايي کمدي و سرگرمکننده را نيز براي پخش دارد ترجيح ميدهد فيلمي را بهتر و سريعتر اکران کند که داراي کليشههاي لازم براي فروش بيشتر است. يعني اين پخشکنندهها حاضر نيستند با کمي تلاش و دقت بيشتر شرايط اکران مناسب فيلمهاي جدي تر را مهيا کنند.
2- اين نظر را بايد با صراحت اعلام کرد که شرکتهاي پخش در ايران، نبايد تحت تاثير تمايلات سينماداران قرار گيرند فيلمهاي جدي خوبي در سالهاي اخيربا برنامهريزي درست در سينماها اکران شدهاند که مردم از آنها استقبال خوبي کردهاند از فيلمهايي چون دعوت حاتميکيا گرفته تا کافه ستاره سامان مقدم و...
واقعا اگر بخواهيم براساس تمايلات و براساس ذهنيت کليشهاي سينماداران، فيلم در سينما اکران کنيم تا قيامت بايد شاهد نمايش فيلمهايي چون دلداده، چشمک و... باشيم. اين روزها همه از اکران چنين فيلمهايي مينالند از
روزنامهنگار و منتقد گرفته تا فلان شخصيت ارزشي و اصولگرا تا برخي مسئولان تا خيلي از کارگردانان و تهيهکنندگان سينما.ريشه اين امر به اين برميگردد که سينماداران راحتترين راه را اکران فيلمهاي کمدي ميدانند و گويي با شنيدن اسم چند فيلم جدي حالشان بد ميشود. در حالي که با تبليغات مناسب و استمرار اکران فيلمهاي جدي، قطعا اين فيلمها نيز با استقبال خيلي خوبي مواجه ميشوند. اتفاقا تماشاگري که فيلمهاي بيضايي و فرهادي را ديده قطعا تمايل به ديدن فيلمهاي جدي ديگري مثل فيلمهاي پرويز شهبازي يا فرزاد موتمن دارد. اين تماشاگر حتما منتظر اکران فيلمهايي مثل «شب» و «هر شب تنهايي» يا عيار ۱۴ يا صداهاي فرزاد موتمن ميماند. اگر فيلمهاي هر شب تنهايي، عيار ۱۴، هفت و پنج دقيقه عسگرپور که فيلمهاي خوبي هستند و اتفاقا ستارههاي مطرحي دارند با تلاش تلويزيون و شهرداري و برنامهريزي درست تهيهکنندهها و پخشکنندهها به خوبي اکران شده و پرفروش شوند و تماشاگران زيادي را به سينماها بکشانند همه از ضرغامي و احمدينژاد، مديران آينده ارشاد کلي ميتوانند به تلاش براي موفق شدن اين فيلمها افتخار کنند. بهعنوان مثال فيلمهايي مثل شب و هر شب تنهايي بهخاطر اينکه به موضوع زائران حرم امامرضا(ع) ميپردازد بهخاطر وجود علاقهمندان ميليوني از قابليت بسيار خوبي براي جذب تماشاگر برخوردار است.
3- مهمترين دليل ضعف سينماداران و پخشکنندهها در زمينه اکران فيلمهاي جدي را بايد در استقبال مردم از همين فيلمها را شبکه نمايش خانگي و عرضه سيدي اين فيلمها جستوجو کرد. هماکنون سيدي فيلم به همين سادگي منتشر شده است. اين فيلم اصلا فيلم عامهپسندي نيست و بسيار خاص است ولي از همين فيلم استقبال خوبي شده است. به هر مغازه و فروشگاهي برويد اين فيلم به شکل بسيار مناسبي عرضه شده يعني تماشاگر حتي از اثر خاص يک کارگردان مطرح که فيلمش ستاره مشهوري ندارد استقبال خوبي کرده است چرا؟ البته در همين شبکه نمايش خانگي هم فيلمهاي کمدي نازل هم فروش خودرا دارند.
4- مهمترين نکتهاي که بايد به آن اشاره کرد اين است که استقبال از فيلمهايي چون «چشمک» و «دلداده» و «خواستگار محترم» چقدر اعتبار و آبرو براي سينماي ايران ميآورد. اگر فيلمهاي حسن فتحي، بهرام بيضايي، بهمن فرمانآرا، رسول صدرعاملي و پرويز شهبازي و... پرفروش شوند از مسئول وزارت ارشاد و معاون سينمايي و فلان سياستمدار جريان طرفدار دولت تا منتقدان و روزنامهنگاران و خود فيلمسازان خوشحال شده و از وضعيت سينماي ايران راضي ميشوند. اينکه «چار چنگولي»، «دلداده» و «چشمک» و «کيشومات» و... فروش ميلياردي داشته باشند باعث افتخار دولت وزير ارشاد و معاونت سينمايي است؟ آيا آقاي صفار و جعفري جلوه که روزهاي پاياني مديريت خود بر سينما را سپري ميکنند از فروش اين فيلمها خوشحالند. کسي معتقد نيست که چنين فيلمهايي اکران نشوند ولي اينکه ۹۰ درصد اکران سينماهاي ايران اين فيلمها باشند آيا واقعا تاسفبرانگيز نيست؟
يک مثال ساده ميزنم شرکت تهيه و توزيع فيلم معتبري در سينماي ايران وجود دارد که در سالهاي قبل بسيار در زمينه اکران فيلمهاي جدي و پرفروش موفق بود ولي حالا همين موسسه به سمت اکران فيلمهاي کمدي سطحي رو آورده، من مطمئن هستم خود مديران اين موسسه از اکران اين فيلمها راضي نيستند ولي چرا اين فيلمها را اکران ميکنند، چرا باعث ميشوند که اعتبار اين موسسات نزد ديگران کاهش يابد. چرا بهراحتي با اعتبار خود بازي ميکنند؟
يا فيلمسازي مثل سعيد سهيلي که تقريبا فيلمساز موفقي در گونه اجتماعي و دفاع مقدس بود آيا چارچنگولي به او اعتبار و آبرويي بخشيده است؟ مثلا فيلم «سنگ کاغذ قيچي» فيلم بدي در کارنامه سهيلي نيست ولي آيا اين فيلم باعث اعتبار بخشيدن بهنام سهيلي ميشود يا فيلم چارچنگولي؟
5- در آخر بايد گفت تهيهکنندگان و کارگردانان سينماي ايران نيز حتي بهخاطر زحماتي که خود در زمان توليد فيلم خود کشيدهاند بايد نسبت به اکران و تبليغات خود جديتر و باتعصبتر برخورد کنند.
کارگرداني که وقتي فيلمش اکران ميشود اکران اين فيلم براي خودش هم اهميتي ندارد، چرا بايد توقع داشت که تماشاگر به تماشاي اين فيلمها برود.اي کاش اين کارگردانها و تهيهکنندگان به اندازه خانم خردمند براي فيلمهاي خودشان ارزش قائل ميشدند.
درگذشت ري بارت
«ري بارت»، بازيگر استراليايي كه اخيرا نيز در فيلم پرفروش «استراليا» حضور يافته بود در سن 82 سالگي درگذشت. «ري بارت»، بازيگر استراليايي كه در دهه 60 با بازي در سريالهاي تلويزيوني انگلستان از جمله «دكتر هو» شهرت يافت و اخيرا نيز در پروژه عظيم سينمايي «استراليا» در كنار بازيگراني چون «نيكول كيدمن» و «هيو جكمن» ايفاي نقش كرد، در سن 82 سالگي درگذشت. «بارت»، چند روز پيش پس از آنكه بر اثر يك حادثه در خانهاش به زمين افتاد به يكي از بيمارستانهاي ايالت «كوئينزلند» استراليا منتقل شد و سرانجام روز گذشته براثر خونريزي مغزي درگذشت. اين بازيگر استراليايي در سال 2005 بهخاطر يك عمر فعاليت برجسته در عرصه بازيگري و ارائه كارهايي ماندگار و برجسته از سوي موسسه فيلم استراليا برنده جايزه يك عمر دستاورد حرفهاي لانگفورد شد. بارت يكي از محبوبترين هنرپيشگان نقش اول تلويزيون انگلستان بود.