نگاهي به كارنامه داريوش خنجي به بهانه فيلم «عزيز»
نابغه ايراني و دوربين فيلمبرداري
«cheri» يا «عزيز» را «استفن فيرس» براساس داستان «آخرين عزيز» ساخته است و «ميشل فايفر» و «كتي بيتس» بازيگران اصلياش هستند. داستان فيلم در اواخر قرن نوزدهم در فرانسه اتفاق ميافتد. فيلمنامه را «كريستوفر همپتون» نويسنده «تاوان»، «آمريكايي آرام» نوشته و فيلمبرداري فيلم را «داريوش خنجي» انجام داده است. اين متن هم قرار است به بهانه اكران اين فيلم نه چندان مهم، به كارنامه پر از فيلمهاي مهم و درخشان داريوش خنجي بپردازد.
آرمين ابراهيمي
تهران امروز
داريوش خنجي يك فيلمبردار ايراني است. در تهران متولد شده اما به همين بسنده نكرده و پس از سكونت در فرانسه، در كار با برخي از بزرگترين نوابغ مدرنيست سينما، به تركيب آشنا و ارزشمند فيلمبردار جهاني رسيده است. اين فيلمبردار 54 ساله را ميتوان بياغراق، يكي از بهترينهاي سينماي امروز دانست. سبك نو و شيك فيلمبرداري او؛ زواياي بديع و متفاوت، بينش خاص و زمينهدار به قاب و عكس، پرداخت جديد به نور و شي، حركتهاي فوقالعاده عجيب و بيسابقه به جاي «كرين»هاي ساده و «پن» و «تيلت»هاي تكراري و ... از او اعجوبهاي ساختهاند كه بدون ترديد ميتوان سهم قابل توجهي در كارگرداني و ساختار يك اثر را به وي نسبت داد. او كسي است كه تصوير بزرگان فيلمبرداري جهان را كه برخي حالا ميان ما نيستند، به عاشقان و خورههاي سينما يادآوري ميكند. كساني كه با حركتهايشان، با قابهاي گاه شوكآوري كه از يك صحنه در ميآوردند و با زاويههاي نامتعارف و ساختارشكني كه از يك نما ميساختند، مفهوم سينما را فيلم به فيلم گسترش ميدادند. خنجي يكي از آنهاست، با همان افكار پيشرو و تابوشكن و الگوگريز. با همان نگاه جستوجوگر و پيگير و ناآرام. فيلمهاي او را، آثاري را كه وي در آنها همكاري كرده، با هم مرور ميكنيم.
نخستين فيلم بلندي كه داريوش خنجي، پس از همكاري در 12 فيلم كوتاه فرانسوي به سمت تصويربردار و مديرفيلمبرداري (كه اولي يعني تنها مجريگري ايدههاي يك مدير و دومي كه از عنواناش مشخص است يعني طراحي اصلي) در آن حضور يافت، «مرا ببوس» محصول 1989 و به كارگرداني «ميشائيل روزيير» بود. فيلمساز گزيدهكاري كه آخرين ساختهاش يك كمدي مفرح و سبك زنانه است. پس از آن، بعد از فيلمبرداري يك فيلم مدل و يك اثر كوتاه، خنجي با دعوت «ژان پيير ژونه» كمدي ترسناك «اغذيه فروشي» را ضبط كرد. داستان هراسناك مرد قصابي كه مغازهاش درست زير آپارتماناش و مستاجراناش قرار دارد. فيلمنامه را «جيلس آدرين» نوشته كه بعد از آن «شهر بچههاي گمشده» را هم در 1995 براي ژونه و «مارك كارو» نوشت و در آن فيلم هم، خنجي در سمت مديرفيلمبرداري حضور پيدا كرد. اثر هراسناك ديگري كه البته شيرين و هيجانانگيز بود و تصويري به شدت دروني و دقيق از جهان رابطه كودكان و بزرگسالان ارائه ميداد.
بعد از اغذيه فروشي، خنجي «پراگ» را براي «ايان سهلار» گرفت و تا پيش از «شهر بچههاي گمشده»و «ماري-لوئيس يا مرخصي» –كه آخرين فيلم فرانسوي او قبل از اتفاق بزرگ است- «سايه يك شك» و فيلم ترسناك و مهيج «پارانو» را فيلمبرداري كرد. سايه يك شك را «آلين ايسرمان» در 1993 ساخت. برداشتهاي حيرتانگيز خنجي در شب، توي جنگل و لا به لاي درختها، چنان سويه مبهمي به ساختار و معناي قصه ساده فيلم بخشيده كه انكارناپذير است. دوربين خنجي از كنترل ايسرمان خارج شده و به هر جاي دنياي قصه كه ميخواهد سرك ميكشد.
پارانو را «مانوئل فلهچه» ساخت. فيلمي اپيزوديك كه شش نويسنده داشت و پيش از آنكه يك فيلم ترسناك كامل باشد، يك كمدي رازآميز بود. فلهچه سال بعد در 1995 خنجي را براي ضبط ماري-لوئيس يا مرخصي دعوت كرد كه يكي از نخستين بازيهاي «كيت بكينسل» را در اين فيلم، در نقش ماري-لوئيس، ميبينيم و اتفاق مهم، بعد از اين فيلم و در نيويورك باراني و تاريك به وقوع پيوست. جايي كه دو نابغه مدرنگرا به هم رسيدند.
خيليها ميدانند كه «ديويد فينچر» چه اصرار عجيبي براي استخدام خنجي و آوردن او سر فيلماش، به كمپاني كرد. او اين بار حاضر نشد مثل زمان ساخت «بيگانه» به حرف كمپاني گوش كند و عقيده آنها را دربست بپذيرد و نتيجه اين شد كه با حضور خنجي پشت دوربين عاصي و شكاك فينچر، او با خيال راحت بهترين ساختار روايي و بصري ممكن و بهترين بازيهاي ممكن را براي يك فيلم جنايي-پليسي از دل يك گروه بزرگ و ناهمخوان بيرون كشيد. او فيلمي ساخت، سياه و هولانگيز كه دو كارآگاه به شدت واقعي دارد كه احساساتشان، زندگيشان، دغدغههاي مثبتشان، همه و همه باورپذير است. دو كارآگاه واقعي كه دنبال يك آدمكش حقيقي با مقاصد قابل لمس هستند. فينچر، در ميان يك فيلم پليسي كامل، به ظريفترين و حساسترين نقاط بحراني زندگي مدرن نگاه كرد. او نشان داد كه چطور بايد از يك فيلمنامه ساده، فيلمنامه «اندرو كوينواكر» (كه بعدها نيز اپيزود «تعقيب» ساخته «ونگ كارواي» در مجموعه «بيامو» را نوشت)، يك مجموعه پيچيده و يكدست و به شدت گريزان ساخت. البته فينچر به چند دليل مهم در پروژههاي آتياش تنها يكبار ديگر از خنجي استفاده كرد و آن هم براي فيلمبرداري «اتاق امن» بود كه از لحاظ بصري، يكي از ارزندهترين دستاوردهاي سينماست. دليل عدم همكاري بيشتر اين دو نابغه نيز به ضعف يا قوت كار خنجي برنميگردد. فينچر، براي اينكه ثابت كند برتري آثارش از برتري شخص خودش ناشي ميشود و نه فيلمنامههاي خوب يا فيلمبرداريهاي درجهيك، با كمتر كسي در اين دو زمينه بيش از يكبار همكاري كرده. فيلمبرداري خيرهكننده خنجي كه بستري يگانه براي اين قصه هيجانانگيز ساخته، در مكانهاي بسته و با اشيا، بسيار چشمگير است.
در 1996 و در ايتاليا خنجي با يكي از فيلمسازان مهم ايتاليايي، «برناردو برتولوچي»، «زيبايي ربودهشده» را ضبط كرد. فيلمي كه به دليل نوع بينش و جنس موضوعات حاد سازندهاش به خوبي ديده شد و اكران موفقي داشت. «جرمي آيرونز» و «ليو تايلر» از بازيگران مطرح جهاني هستند كه در اين اثر كه قصه سفر دختري جوان به ييلاق خانوادگي را روايت ميكند، بازي كردهاند. فيلم كه 110 دقيقه زمان دارد نامزد دريافت نخل طلاي جشنواره كن شد. قابهاي عريض خوش رنگ و لانگشاتهاي شيريني كه خنجي گرفته، فيلمي گرم به وجود آوردهاند كه البته با توجه به مضموناش خيلي زياد در ماهيت تفكر خالقاش راجع به انحراف و گذشته و خانواده نقش داشته.
همان سال، خنجي و «آلن پاركر» انگليسي با بازي «مدونا» و «آنتونيو باندراس» و بر اساس كتابي از «تيم رايس»، «اويتا» را ساختند. خنجي براي اين فيلم كانديد دريافت جايزه اسكار شد. فيلم موزيكالي كه به قصه زندگي «اويتا دورت» ميپردازد.
خنجي پركار در 1997 و به كارگرداني ژان پيير ژونه فيلم «بيگانه: رستاخيز» را ضبط كرد. «ويونا رايدر» در اين فيلم نقش «آنالي» را بازي كرد. جهشهاي دوربين، حركتهاي تند و كنترل شده كه در كارنامه خنجي بيسابقه نبودند به ريتم و نفس فيلم كمك كردند. فيلم ترسناك «در روياها» را «نيل جردن» ساخت. خنجي كه دو سال از سينما دور بود، با قدرتي شگفتآور به صحنه برگشت. نماهاي بسته زيبايي كه به اعماق پرسوناهاي قصه نفوذ ميكنند به طرزي چشمگير در باورپذيري ماجراي اثر نقش مثبت داشتهاند. نيل جردن كه پس از فيلم شلوغ
«the butcher boy» نياز به تعادل ميديد از خنجي خواست تا يكجور سكون آميخته به هراس به فيلم بيفزايد. در 1999 «رومن پولانسكي» بزرگ كه پنج سال پس از «مرگ و دوشيزه» (با فيلمبرداري «تونينو دلي كولي» بينظير كه دومي ندارد) هنوز فيلمي نساخته و سكوتش عشاقش را دچار پرسش كرده بود، از «جاني دپ» و داريوش خنجي براي ساختن «دروازه نهم» دعوت به همكاري كرد. فيلم كه يكي از بهترينهاي پولانسكي بود و نشان داد او همچنان همان پولانسكي و با همان تواناييهاست، داستان مردي را روايت ميكرد كه كارش كتاب است. تهيه كتابهاي خاص براي كتابخوانهاي پولدار حرفهاي و البته جستوجو در اصل و جعلي بودن آنها. او توسط يكي از مشتريهايش مامور ميشود تا تقلبي بودن يا نبودن يك كتاب را كه براي احضار شيطان نوشته شده و همه نسخههايش سوزانده شده و تنها، سه نسخه از آن در اروپا موجود است، روشن كند. فيلم، همچون ديگر آثار پولانسكي به حضور حقيقي اهريمن ميپردازد. فيلمبرداري كم حركت و لبريز از آرامش خنجي (نمونهاش صحنه نخست قبل از تيتراژ كه به خودكشي «كسلر» مربوط است) و اصوات مبهمي كه در نوار صدايي فيلم وجود دارند حضور شيطان را تهديدكننده و دقيق نشان ميدهد.
پس از مجموعه كليپهاي مدونا (12 قطعه او كه توسط 12 كليپساز ساخته شدهاند در آن وجود دارند)، خنجي «ساحل» را براي «دني بويل» (سازنده فيلم اسكاري و مهمل «ميليونر زاغهنشين») فيلمبرداري كرد. «لئوناردو ديكاپريو» در اين اثر كه مباني ساختاري بويل آينده در آن مشهود است نقش اصلي را بازي كرد. فيلم گرچه توسط يك فيلمساز ضعيف ساخته شده ولي فيلمبرداري خنجي، كار كردن در محيط ساحل و بازي با نور طبيعي، همچنان جذاب است. «اتاق امن» فينچر فيلمي بود كه در سال 2002 ساخته شد. ماجراي نفسگير اسير شدن مادر و دختري توي اتاقي كه در آن اسناد قيمتي وجود دارد و توسط سه دزد محاصره شده، در دستهاي خنجي به يك نمونه ديدني تبديل شده است. كار در فضاي بسته كه تخصص خنجي بود، با تاكيد فينچر بر هراس و تعليق كه با بيش از حد نزديك شدن به اشيا و اجسام درآمده، ملغمهاي ساخت هراسناك و تيره از زندگي ناامن در كلانشهر.
اتفاق مهم ديگر در كارنامه خنجي، پس از يك فيلم كوتاه و يك اپيزود، فيلمبرداري «هر چيز ديگر» اثر «وودي آلن» متفكر و فيلمساز آمريكايي بود. كسي كه مشهور است تا چه ميزان در انتخاب مديرفيلمبرداري كارهايش حساس و وسواسي است. داستان همكاري او با «كارلو دي پالما»، «سون نيكوييست» فوقالعاده و «ژائو في» (فيلمبردار چيني كه به كمك گروهي از مترجمان با هم حرف ميزدند!) را اغلب ميدانند. او جدا از اينكه به شدت در كار با فيلمبردارانش وسواس دارد و البته نميگذارد بيش از يك حد معين در قاببندي و پرداخت او دخالت كنند، سبك و ضرباهنگ آثارش را از فيلمبردارها و تدوينگرانش آموخته است. به همين دليل انتخاب خنجي براي اين كمدي رومانتيك و شيرين اتفاق مثبتي ارزيابي ميشود. گرچه مهر خاص خنجي در اين كار به چشم نميخورد، اما حضور او پشت دوربين آرام و ثابت آلن كه بيشتر حال يك ناظر كمحرف را دارد، بيتاثير نبود. پس از كمدي «ويمبلدون» اثر «ريچارد لونكرين»، خنجي براي ضبط «مترجم» ساخته بازيگر و كارگردان آمريكايي «سيدني پولاك» قرارداد بست. پولاك تصوير را بهطور كلي به خنجي سپرد و نتيجه، فيلمي خوشساخت شد با تصاوير شيك و بازيهاي استاندارد.
در سال 2007، و نگ كارواي كه براي ساخت نخستين فيلم غيرآسيايياش به آمريكا رفته بود از خنجي براي ضبط «شبهاي بلوبري من» دعوت كرد. حادثهاي مهم كه مسلما فراي آن وجود نخواهد داشت. وقتي يك فيلمساز مهم زنده سياره براي همكاري از او دعوت كرده، ديگر چه چيزي مهمتر از آن خواهد بود؟ كار واي كه فيلمبردار هميشگياش «كريستوفر دويل» را نداشت همراه با خنجي (از قضيه نبود دويل مضطرب بود و نميدانست چه شيوهاي براي فيلمبرداري اثر در پيش بگيرد تا كارواي راضي باشد) در مدت چهار هفته لوكيشنها را پيدا كرد و ضبط اثر با هزينه نزديك به 10 ميليون دلار در مدتي كوتاه به پايان رسيد. فيلم كه ماجراي سفر دروني يك عاشق شكستخورده را بازگو ميكند كانديد دريافت نخل طلاي كن بهترين كارگرداني شد. جدا از پرداختهاي لبريز از نشانه و مهر كارواي كه در مجالي گسترده بايد به آن پرداخت، فيلمبرداري راديكال و اعجابآور خنجي كه از پشت شيشهها و با زومهاي شگفتيآور و بستههاي دوستداشتني همراه شده، اثري بياندازه زيبا به وجود آورد. كارواي براي پروژه بعدياش «بانويي از شانگهاي» نيز، از خنجي استفاده خواهد كرد.
پس از آن در سال 2007، خنجي با «ميشائيل هانكه» فيلمساز مطرح آلماني در بازسازي نسخه آمريكايي «بازيهاي بامزه» همكاري كرد. فيلمي به شدت نامتعارف كه حتي در نسخه بازسازي همچنان تماشاگران فيلم نخست را غافلگير ميكند. بازيهاي «تيم راث»، «نائومي واتس» و «مايكل پيت» كه پيشتر در «روياييها»ي برتولوچي و «آخرين روزها»ي «گاس ونسنت» خودش را نشان داده بود، تمام بار قصه را كه از روي شانههاي تصوير برداشته شده، به خوبي حمل كرده است.
فيلم متاخر خنجي در مقام مديرفيلمبرداري پيش از عزيز، «خرابهها» فيلمي ترسناك ساخته «كارتر اسميت» است. قصه گروهي دوست كه در تعطيلات با اتفاقات عجيبي رو به رو ميشوند.
داريوش خنجي، در مقام يك فيلمبردار، هنرمندي استثنايي و ويژه است كه آثارش و كارنامه پر بارش اين را ثابت ميكنند.
درباره «تهران انار ندارد»
گوشهايمان را تيز كنيم!
فرانك كلانتري
تهران امروز
صحبت از سينماي موزيكال و سابقه آن در ايران كار سختي است چون تعداد فيلمهايي كه به اين نوع سينما توجه كردهاند انگشتشمار است.
سابقه ژانر يا سينماي موزيكال گرچه با عمر خود سينما برابر است و ميتوان كم و بيش فيلمهايي را در دوران صامت جست كه مقدمات ساخت اين ژانر را فراهم كردهاند، اما دوران شكوفايي و اوج آن را ميتوان بدون ترديد به زمان تولد صدا و هنگامه شكوهمند پس از آن (دهههاي 50 و 60) نسبت داد.
موسيقي و فيلم هميشه با هم عجين بودهاند اما تركيب فيلم موزيكال بهطور خاص به فيلمي اطلاق ميشود كه ديالوگهاي آهنگين داشته باشد و هنرپيشهها با ترانه و موزيك با هم گفتوگو كنند. اما گاهي هم به فيلمهايي كه در آن از موزيك و ترانه زياد استفاده شده باشد فيلم موزيكال گفته ميشود كه بعضي فيلمهاي عروسكي و نيمهعروسكي كه با ترانههاي كودكانه همراه است در اين گروه قرار ميگيرند.
فيلم موزيكال اصالت آمريكايي دارد و هميشه در آن كشور مورد توجه خاصي بوده و حتي در دورهاي كه ايالات متحده با مشكلات زيادي دست و پنجه نرم ميكرد فيلم موزيكال به عنوان مسكني به شمار ميرفت كه مردم را آرام ميكرد و ذهنشان را هر چند براي مدتي كوتاه از فشارها در امان نگه ميداشت.
هنوز هم در آمريكا فيلمهاي پر خرجي به اين سبك ساخته ميشود كه ميتوان به نمونه مشهور متاخرش موزيكال كمدي «ماماميا» ساخته «فيليدا للويد» و موزيكال ترسناك «سوئيني تاد» اثر «تيم برتون» اشاره كرد.
اكران محدود فيلم موزيكال «تهران انار ندارد» كه به قول «مسعود بخشي» سازنده آن «يك فيلم كمدي، درام موزيكال، مستند، عشقي، تجربي، تاريخي و اجتماعي!» است بهانه خوبي دست داد تا درباره اين ژانر و توجه فيلمسازان به اين ژانر مهجور بحث شود.
فيلم تهران انار ندارد كه به تهيهكنندگي و با حمايت «مركز گسترش سينماي تجربي» و «شبكه اول سيما» ساخته شده اولين تجربه بلند سازندهاش مسعود بخشي است كه ميتوان آن را يك مستند موزيكال ناميد كه درباره تهران و رشد بيرويه آن طي 200 سال اخير است.فيلم «تهران انار ندارد» در كشورهاي خارجي مورد توجه قرار گرفت و بسيار ديده شد و پس از كشاكشهاي متعدد و گذشتن از قيچي سانسور با اكران محدود در معرض ديدتماشاگر بينواي ايراني يا دقيقتر، تهراني قرار گرفت. جذابيتهاي اين فيلم و قابليتهاي آن به حدي هستند كه بتوان آن را فيلمي جسور، پيشرو و جذاب ناميد.
جذابيتهاي متعدد فيلم يكي بهخاطر موزيكال بودن اثر است و ديگري استفاده از ترانههايي كه به بيننده حس نوستالژيك ميدهند و استفاده از تصويرهاي آرشيو شده كه تهران قديم و وقايع مهم سياسي را مورد توجه قرار ميدهد. كارگردان با هوشمندي خاص خود برشها و قطعهايي در تدوين لحاظ كرده كه درست در جايي ميآيند كه مساله سانسور را بهطور كامل براي بيننده بسيار كنجكاو به هجو ميكشد.
فيلم به دو بخش قديم و جديد تقسيم ميشود؛ بخش قديم با صداي هنرمند بزرگ ايراني «نصرت كريمي» و بخش جديد با صداي كارگردان مسعود بخشي روايت ميشود. نصرت كريمي پس انقلاب بعد از دوره طولاني محروميت از كار جذب كانون پرورشي كودكان شد و با تمام قابليتهايش به ساخت فيلمها و انيميشنهاي تبليغاتي مشغول شد. نصرت كريمي كه اغلب او را با سريال معروف «ناصر تقوايي» كه بر اساس كتاب «ايرج پزشكزاد» ساخت به ياد ميآورند، تحصيلكرده ايتاليا كاملا با تصويري كه روايت ميكند آشناست.
سينماي ايران در بخش موزيكال چنان فقير است كه ميتوان از سه، چهار فيلم معيوب باقيمانده در تاريخ هم گذشت و آن را به كلي فاقد اين نوع سينما دانست. در صورتي كه اين ژانر فضايي را ايجاد ميكند كه دست كارگردان را براي انتقاد (انتقادي كه جنبههاي توهينآميز و تند ندارد و به كسي هم برنميخورد) باز ميگذارد ولي متاسفانه با اينگونه فيلمها در كشور ما برخورد خوبي نشده است و اين هم به دلايل غيرسينمايي و از طرف مسئولان، تاكيد ميكنم از طرف مسئولان و نه سينماگران و مخاطبان، به وجود آمده است. بهجز فيلمهاي موزيكال ساخته مرحوم «حاتمي» يعني «بابا شمل» و «حسن كچل» به دو فيلم ديگر نيز ميتوان اشاره كرد: فيلم «سمفوني تهران» كه توقيف شد و فيلم «مكس» كه بعد از كش و قوسهاي فراوان با حذف چند ديالوگ روي پرده رفت و با اين حال با اقبال بيننده مواجه شد. حالا هم «تهران انار ندارد» كه از قيچي سانسور در امان نبود. بد نيست در اينجا و فراي بحث مديوم، به سريال موزيكال «اشكها و لبخندها» ساخته «حسن فتحي» هم اشارهاي شود. اين سريال كه به تازگي از صدا و سيما پخش شد به مشكلات سينماي ايران هم اشارهاي مستقيم داشت و اين سريال هم بيحرف و سخن روي آنتن نرفت.
لازم به توضيح نيست كه چرا فيلمسازان زياد روي خوشي به اين ژانر نشان نميدهند، ولي بياييم كمي خوشبين باشيم و «تهران انار ندارد» را كه از سوي پخش كنندهاش راهي اسكار شده به فال نيك بگيريم و گوشمان را براي شنيدن زمزمههاي تنوع در سينماي ايران كمي تيز كنيم. بياييم به استقبال فيلمسازان جسور و فيلمهايشان برويم.
«دنياي تصوير» آمد
شماره جديد ماهنامه «دنياي تصوير» با مديرمسئولي «علي معلم» با مطلب ويژه 101 فيلم چهار ستاره تاريخ سينما منتشر شد. يكصدوهشتادوپنجمين شماره «دنياي تصوير» با فرم هميشگي آن به چاپ رسيده و شامل مطالب متنوعي پيرامون سينماي ايران و سينماي روز جهان است. در آغازي دوباره، شماره 185 دنياي تصوير در هفدهمين سال انتشار روي دكه مطبوعات آمد. در سرمقاله اين شماره به قلم سردبير ميخوانيم:« اين فصل ديگري است. دوباره آمدهايم تا در كنارتان باشيم. دوباره راه افتادن قطار دنياي تصوير با نفس گرم خوانندگانش ميسر است كه در اين يك سالونيم همواره كنارمان بودند، تلفن زدند، نامه فرستادند، ايميل زدند و هر جا عضوي از «دنياي تصوير» را ديدند، هم گلايه كردند و هم شكوه و هم تقاضا. اكنون آمدهايم با انرژي و سرزنده. همانطور كه در شماره اول (17 سال پيش) گفتيم آمدهايم كه بودن به هر قيمتي را تاب نياوريم. به اميد حق.»
خبر
«بيپولي» از مرز 100 ميليون گذشت
اكران عيد فطر از روز چهارشنبه 25 شهريور در تهران با فيلمهاي «دو خواهر» (محمد بانكي)، «بيپولي» (حميد نعمتالله)، «ترديد» (واروژ كريممسيحي)، «زندگي شيرين» (قدرتالله صلحميرزايي) و «يك وجب از آسمان» (علي وزيريان) آغاز شده است. «بيپولي» ساخته حميد نعمتالله روز گذشته در تهران 31 ميليون تومان فروش كرد و در مجموع چهار روز اول اكران، 126 ميليون تومان فروش داشته است. فيلم سينمايي «دو خواهر» ساخته محمد بانكي چهارشنبه، در روز اول نمايش خود در تهران، 20 ميليون تومان فروش كرد و فروش اين فيلم در روزهاي بعد به ترتيب 35، 35 و 30 ميليون تومان بوده كه در مجموع، اين فيلم در چهار روز اول اكران خود در تهران 120 ميليون تومان فروش داشته است. «ترديد» بهكارگرداني واروژ كريممسيحي در سه روز اول نمايش خود در تهران 17 ميليون تومان فروش داشته است و به ترتيب در اين سه روز 5/3، 5/6 و هفت ميليون تومان فروش كرده است. وزيريان با فيلم «يك وجب از آسمان» در 10 سالن سينماي خود در چهار روز ابتدايي نمايش از چهارشنبه تا شنبه مجموعا چهار ميليون و 30 هزار تومان فروش داشته است. «زندگي شيرين» به كارگرداني قدرتالله صلحميرزايي در مجموع دو روز اول اكران خود روي پرده سينماهاي تهران، 46 ميليون تومان فروش داشت.
«الي» تازه اول راه است
عليرضا رئيسيان گفت: معرفي «درباره الي» براي اسكار بهترين انتخاب از سوي سينماي ايران بود. رئيس كانون كارگردانان سينماي ايران درباره معرفي فيلم «درباره الي» به عنوان نماينده سينماي ايران به اسكار، شانس اين فيلم را نسبت به ديگر فيلمها بيشتر دانست و اظهار داشت: اميدوارم اين فيلم پخشكننده آمريكايي خوبي داشته باشد و روي اين فيلم كار كند. در واقع معرفي «درباره الي» شروع ماجراست و بايد براي موفقيت آن هزينه و كوشش شود؛ آنچه كه سالهاي قبل اتفاق نيفتاد. اين كار هزينه زيادي ميخواهد كه بايد از سوي بخش بينالملل بنياد سينمايي فارابي تامين شود. البته خود فارابي هم بر لزوم اين حمايت تاكيد كرده بود و اميدوارم امسال اين اتفاق بيفتد. رئيسيان در معرفي چهار كانديد نهايي سينماي ايران براي اسكار دو نكته را حائز اهميت خواند و گفت: دو فيلم از آنها هنوز به اكران عمومي درنيامدند كه اين نشان ميدهد يا فيلمهايي كه داراي موقعيت بينالمللي بودند كم بودند يا نگاه دولتي قالب بوده است.وي افزود: متاسفم كه خانه سينما امسال هم انتخاب فيلم براي اسكار را به دولت سپرد، درحالي كه خودش ميتوانست اين كار را انجام دهد اما معتقدم شايستهترين انتخاب فيلم «درباره الي» بود.
سومين فيلم صدرعاملي درباره زيارت
رسول صدرعاملي، كارگردان سينماي ايران، سومين فيلمش از مجموعه قصههاي درباره زائران امام رضا(ع) را از اواسط آبان ماه مقابل دوربين ميبرد.
فيلم سينمايي«در انتظار يك معجزه» با بازي پريوش نظريه و فرهاد قائميان اواسط آبان ماه در مشهد ساخته ميشود. اين كارگردان سينما، فيلمهاي «شب» و «هرشب تنهايي» را از مجموعه قصههاي درباره زائران امام رضا (ع) پيش از اين ساخته است و اين روزها براي نمايش فيلم «هرشبتنهايي» در بخش رقابتي جشنواره باكو در آذربايجان به سر ميبرد. دو فيلم سينمايي «هرشب تنهايي» و «شب» به كارگرداني رسول صدرعاملي دو فيلم از مجموعه «شهري كه دوست ميدارم» درباره زائران حرم امام رضا (ع) است. فيلم «هرشب تنهايي» در جشنواره گذشته فيلم فجر به نمايش درآمد.رسول صدرعاملي فيلم «شب» را در جشنواره دو سال گذشته فجر، به نمايش گذاشت. «شب» نيز براساس طرحي از اصغر فرهادي با فيلمنامه از كامبوزيا پرتوي روايت گروهباني است كه براي تحويل دادن مجرمي سابقهدار به زندان يكي از شهرستانها، مجبور ميشود به همراه مجرم و دستبند، شبي را در مشهد بگذراند. در اين فيلم عزتالله انتظامي، خسرو شكيبايي و امين حيايي به ايفاي نقش ميپردازند.