فيلمهاي هفته
ارزیابی محمدرضا اصلاني از «سینما حقیقت»
«محمدرضا اصلانی» مستندساز و کارگردان پیشکسوت سینمای ایران به بهانه برگزاری سومین دوره جشنواره «سينما حقيقت» درباره نکتههای خوب و مفید این جشنواره گفته است: «این جشنواره به سينماي مستند اعتبار داده و حالا نوبت نسل جوان است که به اين اعتبار جواب دهد و خوشبختانه جوانان هم تا امروز پاسخ خوبی دادهاند .جشنواره سينماحقيقت مأمني ارزشمند براي سينماي مستند كه پايگاهي مهم براي كليت سينماي ايران است، به حساب میآید. شايد بتوان گفت سينما حقيقت تنها جشنواره سينمايي حقیقی در ايران است. من يقين دارم كه آينده سينماي ما، متعلق به سينماي مستند است نه سينماي داستاني چراكه سينماي داستاني ما، با اين ابتذالي كه بر آن حاكم است، به نابودي كشيده شده اما سينماي مستند ما به دليل حضور نسل جواني كه از میانههای دهه 70 پا به عرصه گذاشت و يك جنبش سينماتوگرافيك را پدید آورد، هر روز بالندگي بيشتري را تجربه ميكند.» كارگردان فيلم مستند «جام حسنلو» تاثير سينماي داستاني از سينماي مستند را در محدوده سينماي ايران موضوعي غيرقابلانكار توصیف کرده و گفته است: «امروز سينماگران خوب و پيشرو ما با تكيه بر سينماي مستند به راه خود ادامه ميدهند. براي مثال ميتوانم به فيلم «درباره الي» اشاره كنم يا مجموعه كارهاي آقاي كيانوش عياري كه همه، جنبههايي از سينماي مستند را در بطن خود دارند.»
قیصر، 40 سال بعد
یکی از فیلمهایی که قرار است در جشنواره «سینما حقیقت» به نمایش در آید و کنجکاوی خیلیها را هم برانگیخته است، مستند «قیصر، 40 سال بعد» ساخته مسعود نجفی است. به گواه کارشناسان و مورخان سینمای ایران، نمایش «قیصر» در سال 1348 نقطه عطفی در تاریخ سینمای کشورمان بود و حتی برخی سینمای ایران را به دو دوره پیش و پس از این فیلم تقسیم میکنند. مسعود نجفی در چهلمین سالروز اکران «قیصر» تصمیم گرفته که در قالب مستند «قیصر، 40 سال بعد» به این فیلم ماندگار بپردازد و جریانسازی این اثر درخشان را واکاوی کند. عزتالله انتظامی، فاطمه معتمدآریا، پرویز نوری، علی معلم، شاپور قریب، علی کسمایی، چنگیز جلیلوند، امین تارخ، سیروس الوند، اصغر بیچاره، حمید نعمتالله، محمد متوسلانی و سعید راد به همراه گروهی از بازیگران فیلم «قیصر» از سینماگرانی هستند که مقابل دوربین این مستند رفته و درباره آن به اظهار نظر پرداختهاند. البته خبرهای رسیده حکایت از آن دارد نسخهای که قرار است از «قیصر، 40 سال بعد» در جشنواره سینما حقیقت نمایش داده شود، کامل نیست و باید گفت پرونده آن هنوز بسته نشده است. قرار است به زودی افراد بیشتری از سینماگران به این مستند اضافه شوند. گفته میشود به دعوت نجفی، کیمیایی هم برای جلسه نمایش این فیلم در روز سهشنبه ساعت 20:30 به سینما فلسطین خواهد آمد.
«ماهیهای مردابی» در جشنواره «سینما حقیقت»
فیلم «ماهیهای مردابی» به کارگردانی «ابوذر کبیری» که در بخش مسابقه سینمای ملی سومین دوره جشنواره «سینما حقیقت» پذیرفته شده است، در میان آثار برگزیده نیمهبلند در سینما فلسطین به نمایش درآمد. «ماهیهای مردابی» درباره زندگی «پیروز رفیعی» معلم مقطع راهنمایی در یکی از مدرسههای شمال کشور است. او کلاس درس خود را به شیوهای نوین و کارآمد اداره میکند. پیروز رفیعی که سالها پیش در رادیو فعالیت میکرده، به دلیل کار در آموزش و پرورش از حضور در رادیو فاصله گرفته است اما چون پس از سالها دوباره دلش هوای رادیو را کرده، با استفاده از خلاقیت خود در زندان مرکزی شهر رشت (لاکان) یک رادیوی داخلی راهاندازی ميكند که مخاطبان او را مددجویان زندان تشکیل میدهند.
ابوذر کبیری علاوه بر کارگردانی، مسئولیت تحقیق، نگارش طرح و تدوین فیلم را هم برعهده داشته است. از دیگر عوامل فیلم میتوان به رضا سلطانی (فیلمبردار)، هادی شریعتی (صدابردار)، حمید شاهپوری (دستیار کارگردان و برنامهریز)، سلمان کبیری (مدیر تولید)، مجید شیاسی (عکس) و مهدی جلالی (موسیقی متن) اشاره کرد. کبیری پیش از این سابقه ساخت 12 فیلم کوتاه، نیمهبلند، بلند داستانی و مستند را داشته است.
درباره «بيپولي»
اخلاق با طعم سينمايي
حسين گودرزي
تهران امروز
«بيپولي» در بازار وانفساي اصطلاحا كمدي در ايران اتفاق خجسته و مباركي است. البته «بيپولي» به هيچ وجه داراي مولفههاي سنتشكنانهاي كه بتوان نامش را آوانگارد گذاشت نيست اما در شرايط فعلي كمدي در ايران كه كمكم دارد مولفههاي مرسوم و كليشهاي در آن شكل ميگيرد «بيپولي» از هيچكدام از آنها تبعيت نميكند، مولفههايي نظير حضور احمد پورمخبر، جواد رضويان، اكبر عبدي و رضا شفيعي جم. در ميان بودن پاي يك زن يا يك عسل از فرنگ برگشته يا اينكه در پايان حداقل سه ازدواج صورت گيرد كه درصورتي كه اين رقم پايينتر باشد قطعا آن فيلم كمدي نيست و به همين دليل هم هست كه «بيپولي» با وجود اينكه از الگوهاي كلاسيك و بسيار سادهاي تبعيت ميكند و به هيچ وجه به سينماي آوانگارد شباهتي ندارد ميتوان يك آوانگارد در اين سينماي ساكن و كم تحرك باشد.
كافي است سكانس پيدا كردن پول كنار سوپرماركت را به ياد آوريم. پيدا كردن اسكناس پنج هزار توماني و قاپيدن آن توسط ليلا حاتمي و آن كشمكش بينظيرشان در انداختن يا نينداختن پول در صندوق صدقات. در اين سكانس تجربهاي براي تماشاگران رقم ميخورد كه يا تابهحال در سينماي ما تجربهاش نكردهاند يا اگر هم كردهاند تا به اين حد برايشان به ياد ماندني نبوده است. اينكه نداني با ديدن اين صحنه بايد بخندي يا گريه كني حقيقتا تجربه بصري جديد و شگرفي است كه نعمتالله به شكل خلاقانهاي آن را در اين سكانس اجرا كرده است. ايده آمدن باران بعد از انداختن پول در صندوق صدقات هم از آن دست ايدهها بود كه با عامه مردم سروكار دارد و براي آنها حرفهاي قابل تاملي براي گفتن دارد و به هيچ وجه هم دست به نصيحت و شعاردادن نميزند. اينجور اشارات و نمادها نه آنقدر سطح بالا و فيلسوفانه هستند كه تماشاگر قبل از تماشاي فيلم نياز به خواندن يكصد هزار صفحه كتاب داشته باشد و نه آنقدر شعاري و نصيحتگونه (آنطور كه در تلويزيون و تلهفيلمها ميبينيم) كه براي بيننده از فرط تكراريبودن ديگر تاثيرگذار نباشد.
البته «بيپولي» هم مثل هر فيلم ديگري ضعفهايي نيز دارد، ضعفهايي كه بيشتر حول شخصيتپردازي فيلم قرار دارند. يكي از معدود ايرادهاي فيلم اين است كه نعمتالله كمي نسبت به سابقه تاريخي شخصيتهايش بيتفاوت است و آنها را ناديده ميگيرد. در فيلم به اينكه شخصيت اصلي داراي اين خصوصيات منفي اخلاقي است و اين خصوصيات چه بلايي سر او و زندگياش ميآورند و در نهايت خود را از دام اين اخلاقها ميرهاند يا خير بسيار پرداخته ميشود اما حتي يك اشاره هم به اين نميشود كه چرا او اينگونه شده است و اين عقدهها چگونه در او شكل گرفتهاند. اصلا قرار نيست فيلم به يك درام روانشناسانه خسته كننده تبديل شود و تماما اين دلايل را ريشهيابي كند. اما شايد در حد يك اشاره كافي بود تا سيكل دراماتيك نعمتالله كمي كاملتر و كم نقصتر شود. در همين راستا نعمتالله چند پلاني نيز از خانه پدري شخصيت اصلياش نشان ميدهد و او را به خانه قديميشان بر ميگرداند و شايد بهترين فرصت ممكن براي يك اشاره كوچك به نحوه و دليل شكلگيري اين عقدهها بود. اما نعمتالله چندان تاكيدي روي آن نكرد و تنها به دادن اطلاعات به مخاطب كه شخصيتش بزرگ شده جنوب شهر است بسنده كرد و بيتوجه از آن گذشت.
يا ميتوان به صحنه داخل اتوبوس اشاره كرد كه چندان با منطق خوب و منسجم كل فيلم سازگار نيست و كمي ساز مخالف ميزند. شايد نعمتالله از اين نكته غافل مانده بود كه وقتي رادان با آن لحن مظلومانه و حتي تا حدودي تكديگرايانه آن حرفها را براي پيرزن مسافر تعريف ميكند آيا با شخصيتي كه تا چند دقيقه پيش تعريفش كرده بود يكي است؟ كسي كه از گرفتن يك برگه تبليغاتي جهت پيرايش موي رايگان آنقدر عصباني ميشود كه حاضر ميشود با كسي كه برگه را به او داده دعوا كند و تا به اين حد قامت مغرورانهاي براي خودش ترسيم كرده است چطور حاضر ميشود كه با اين لحن صحبت كند؟ كسي كه در بحرانيترين شرايط مالي ممكن به سر ميبرد اما حاضر نميشود دست به كار ديگري بزند و خودش را بالاتر از آن ميداند كه غير از شيكپوشي و طراحي لباس كار ديگري كند چرا حاضر ميشود تا به اين اندازه خودش را كوچك و حقير براي ديگران تعريف كند؟ اين در حالي است كه اين صحنه قبل از تحول شخصيتي او صورت ميگيرد و نعمتالله خودش تاكيد دارد كه تحول او وقتي آشكار شود كه وسايل خانهاش را ميفروشد.
اما در كل بيپولي آنقدر اميدواركننده است كه بتوان اين نكات را ناديده گرفت و در وضعيت كنوني از آن به عنوان يك فيلم خوب و موفق ياد كرد.همانطور كه خيليها به بهانه فيلم اول و دومي بودن هر نقص و سهلانگاري را توجيه ميكنند، اين فيلمسازان نيز تجربههاي دو رقمي ندارند و اكثرشان هم مثل همين نعمتالله يا حسن فتحي دومين تجربه فيلمسازيشان است يا شهرام مكري كه اشكان انگشتر متبرك و چند داستان ديگر اولين فيلم بلندش است. چه خوب است كه به جاي پرداختن و توجه بيش از اندازه به كساني كه جز تحميل كردن هزينههاي سنگين مادي و غيرمادي به اين بخش و بيشتر كردن زمان اين سردرگمي و بلاتكليفي در سينما كار ديگري را انجام نميدهند، راه را بيش از ايني كه هست براي اين عزيزان هموار كنيم تا بتوان آينده قابل اعتنا و اميدواركنندهاي را براي سينمايمان ترسيم كرد.
بازدید سینماگران ایرانی از دانشگاه «یواسسی» آمریکا
در ششمین روز دیدار سینماگران ایرانی از آمریکا که به دعوت آکادمی اسکار انجام شده است، نمایندگان سینمای ایران به دانشکده سینما و هنر دانشگاه یواسسی کالیفرنیا رفتند. بازدید از کارگاه و استودیو مجازی «موشن پیکچر» برنامه آینده سینماگران ایرانی در سفرشان است. بنا به خبرهای رسیده «مرکز پژوهش بازیهای رایانهای» نیز توسط یک دانشجوی ایرانیتبار برای مهمانان معرفی خواهد شد. این مرکز با کار کردن روی برنامههایی که تا اندازهای از سطح رایج در بازار بالاتر و متفاوت است، میکوشد که به پژوهش در این زمینه و ارتقای ذائقه مخاطبان بازیهای رایانهای کمک کند. استادان دانشکده «یواسسی» بسیار مشتاق بودند که از چگونگی آموزش در ایران آگاهیهای بیشتری کسب کنند و در این زمینه فرهاد توحیدی و علیرضا رئیسیان پاسخگوی آنها شدند. سینماگران ایرانی در ادامه به کلاس درس سینمای جهان رفتند و سپس 17 دقیقه از فیلم «کلوزآپ» اثر عباس کیارستمی نمایش داده شد.
سينماي مستند؛ پايههاي سينماي آينده ايران
گفتوگو با اميرشهاب رضويان درباره سينماي مستند- قسمت اول
وضعيت سينماي مستند را در پنج، شش سال اخير چطور ميبينيد؟
در عرصه دولتي كه اتفاقات جالبي نيفتاده است. اگر به بودجه دولتي سينما نگاه كنيم، ميبينيم كه بخش زيادي از آن صرف سينماي داستاني ميشود كه آن هم متاسفانه به بخش كاملا تجاري و غيرفرهنگي سينما تعلق ميگيرد.
در سالهاي اخير در سينماي حرفهاي ما، بيشترين گرايش به فيلمهاي بازاري و گيشهاي بوده است و نه حتي فيلمهاي تجاري آبرومند. هر جوري كه به قضيه نگاه كنيم به اين نتيجه ميرسيم كه نسبت به سينماي كوتاه، انيميشن و مستند خيلي كملطفي شده است و اگر منطقي ببينيم، متوجه ميشويم كه اينها بيشتر از بخشهاي ديگر به حمايت و كمكهاي دولتي نياز دارند. سينماي حرفهاي ساز و كار بازگشت سرمايه را در خودش دارد اما سينماي مستند يا كوتاه اين امكان را ندارند.
نگاه شما بهعنوان سينماگري كه در اين ژانرها هم فيلم ساخته به اين نوع سينما چيست؟
من معتقدم كه سينماي مستند، انيميشن و كوتاه تاثير زيادي در تاريخ سينماي ايران داشتهاند و بايد بهعنوان پايههاي سينماي آينده ايران به آنها نگاه كرد. براي اينكه سينماگران خوب تربيت كرده است، بعد اينها آمدهاند و در سينماي حرفهاي هم خوب كار كردهاند. اين نوع سينما زيرساختهاي سينماي حرفهاي ما را پايهگذاري كردهاست.
اگر نگاهي به تاريخ سينماي مستندمان بعد از انقلاب داشته باشم، يادم هست كه بين سالهاي 58 تا حدود سال 65، سه، چهار مركز مهم در توليد فيلم مستند داشتيم. يكي از اينها كانون پرورش فكري كودكانونوجوانان است كه اگرچه خيلي فعال نبود اما كموبيش فيلمهاي كوتاه و مستند توليد ميكرد.
ديگري تلويزيون است كه با گرايش به جنگ و توليد مستندات مربوط به جنگ و حتي مسائل اجتماعي در آن سالها خوب عمل كرد. بعد هم وزارت ارشاد است كه در دوره جنگ مستندسازي در آن خيلي باب بود و انجام ميشد.
همزمان بايد اشاره كنم به اينكه بعد از انقلاب برنامهريزيهاي درستي براي توسعه سينماي مستند و كوتاه انجام شد كه با وسعتنظر مديران و برنامهريزان آن دوره همراه بود. با برخورد منفعتگرايانه نسبت به تنها يك بخش از سينما همراه نبود اينكه مثلا فقط به سينماي گيشه يا داستاني توجه كنند يعني پايه سينماي حرفهاي را بهدرستي ريختند، تجهيزات و مواد خام وارد كردند، برنامهريزي كردند و سينماي حرفهاي به اين ترتيب شكل گرفت.
درباره سينماگراني كه به گفته شما تربيتيافته آن نوع سياستگذاري در حوزه سينما بودند بيشتر صحبت كنيد.
مديران آن دوره با اين نوع سياستگذاري سعي كردند براي توسعه زيرساختهاي آينده سينماي ايران، سينماگر تربيت كنند. بهترين روشي كه به كار برده شد، اين بود كه دفاتر سينماي جوان را گسترش دادند. اين دفاتر از سال 60 تشكيل شد، در سال 62 بسيار گسترده شد و در سال 65 تعداد آنها به 48 دفتر رسيد يعني شما از تهران دفتر داشتيد تا نجفآباد، اردبيل، نهاوند، همدان، اهواز، كرمان، يزد و...
هر شهري كه چند نفر علاقهمند به فيلمسازي در آن وجود داشت، ميتوانست اين امكانات را در اختيار داشته باشد. به آنها دوربينهاي هشت ميليمتري و امكانات جانبي ميدادند چون اين نگرش وجود داشت كه اين سينماي كوتاه يا مستندي كه دارد شكل ميگيرد، مقدمهاي براي توسعه سينماي ايران در آينده و توسعه نيروي انساني سينماست و اين يك برنامهريزي درست بود.
به اين ترتيب سينماي جوان شروع كرد به اينكه هنرجو بپذيرد، آنها را تربيت كند و تحويل سينماي حرفهاي بدهد. بخش زيادي از اين افراد الان دارند فيلم ميسازند يا در شاخههاي ديگر سينما سرشناس هستند مثل بهمن قبادي، رضا ميركريمي، فرهاد مهرانفر، سامان سالور، اصغر فرهادي، اميرشهاب رضويان، مهرداد اسكويي، علي محمد قاسمي، مسعود اميني، سعيد پوراسماعيلي، ساعد نيكذات، مونا زندي، عليرضا اميني، حميد خضوعي ابيانه و... تعدادي از فيلمسازان هم بودند كه در ابتداي كار در جشنوارههاي سينماي جوان مطرح شدند مثل جعفر پناهي و پرويز شهبازي. در واقع اين حركت و فعاليت كه در دهه 60 آغاز شد، يك برنامهريزي درازمدت بود.
اساتيد اين كلاسها چه كساني بودند؟
به آرامي در سالهاي 62، 63 مديران ديدند حالا كه سينماي جوان را درست كردهاند براي آن به مدرس نياز دارند و لزوم آموزش يكسري تكنسين و نيروهايي كه بعدا در بخش آموزش و توليد فعال شوند، احساس شد. فضاي سالهاي بعد از انقلاب بود، شكل و فضاي سينما عوض شده بود و خيلي از قديميهاي سينما نميتوانستند كار كنند. براي همين مركز آموزش فيلمسازي را در باغ فردوس راه انداختند و اين مركز بهمدت 10 سال هنرجو ميپذيرفت. خيلي از ديپلمهها رفتند آنجا فوقديپلم سينما گرفتند و آمدند در مراكز سينماي جوان درس دادند، جذب سينماي حرفهاي شدند و فيلم ساختند.
سينماي جوان مركز ساخت فيلمهاي سياه و سفيد، كوتاه و آماتوري بود. آيا سينماي جوان براي ساخت فيلمهاي بلند و جديتر كمكي ميكرد به فيلمسازان؟
نه، مديران آمدند يك فضاي مياني هم تعريف كردند و مركز گسترش سينماي تجربي در سال 65 تاسيس شد. گفتند بچههايي كه در سينماي جوان فعاليت كردهاند، فيلم هشتميليمتري ساختهاند و حالا ميخواهند فيلم جديتر در قطع 16 يا 35 ميليمتري بسازند، بيايند در سينماي تجربي. اينجا فضايي بود كه با يك بودجه بيشتر و امكانات بهتر ميتوانستيم فيلم بسازيم. من دو تا فيلم در آنجا ساختم. اين فعاليتها ما را تشويق ميكرد كه به شكل حرفهايتر و جديتري جذب گونهاي از سينما شويم. سينماي مستند، داستاني، انيميشن يا هرگونه ديگري از سينما كه ميشد متصور بود.
اين روند و اين دورهگذار از سال 62 تا سالهاي 70، 71 ادامه داشت و دوران خوبي هم بود. تا زماني كه آقاي خاتمي هنوز وزير ارشاد بود. بعد هم كه آقاي ميرسليم و لاريجاني آمدند، اين روند وجود داشت اما ديگر طبق برنامه سابق پيش نميرفت. يكباره از سال 71 و 72 وضعيت توليد فيلم مستند در ارشاد تغيير كرد و بعد در تلويزيون هم كه ديگر با تمام شدن جنگ گرايش به سمت ساخت مستندهاي اجتماعي كم شد.
جامعه بهدنبال انتقادپذيري نبود، سينماي مستند هم ذاتا يك سينماي معترض است به محاق رانده شد. سينماي مستند معتقد است كه بايد اشكال ديگري از حيات و حقوق را براي آدمها تعريف كرد. اين مساله به مذاق بسياري از مديران آن زمان ارشاد و تلويزيون خوش نميآمد. كانون پرورش هم كه از توليد اين نوع سينما خارج شد و حوزه هنري هم كه هيچوقت در حوزه سينماي مستند فعال نبود.
در نتيجه سينماي تجربي هم در يك دوره چهار، پنج ساله يعني از سال 71 تا 76 مسيرش عوض شد. يكسري فيلمهاي جنگي ساخته شد و بهجاي اينكه از توليد فيلم مستند كوتاه يا انيميشن حمايت كنند، شروع كردند بخشي از بودجه مركز را براي توليد چند فيلم سينمايي گذاشتند كه الان هيچ اسمي از هيچكدامشان نيست يعني ميتوان گفت هيچ فيلم شاخصي در آن دوره ساخته نشد. اين يك انحراف از اصول بود كه در اين دوره اتفاق افتاد.
اگر امكان دارد در مورد شروع كارتان در سالهاي مياني دهه 70 و وضعيت سينماي مستند و تجربي در آن روزها اندكي توضيح دهيد.
در اوايل سال 76 با آن انرژي كه به جامعه و مخصوصا جوانها تزريق شد، انرژي خاصي هم به سينماي مستند و كوتاه ايران وارد شد كه متاثر از حضور سه آدم شاخص در مركز سينماي جوان بود.
آقايان آفريده، صانعيمقدم و وحيد توفاني كه آدمهاي موثري بودند. اينها نگاه بازي داشتند و بعد از چند سال وقفهاي كه افتاده بود به جاي اينكه تابع قوانين دستوپاگيري مثل تصويب فيلمنامه و قواعد مميزي باشند - كه هميشه همه ما را آزار ميداد - با يك ديد باز به اين سينما نگاه كردند و قدري بازتر حركت كردند. يكباره موجي شروع شد.
اين اتفاق آغازش از سال 76 بود. تا دو سال بعد تعداد زيادي فيلم كوتاه و مستند، داستاني در قطعهاي 16 و 35 ميليمتري و بتاكم ساخته شد، تكنولوژي ويدئو به تدريج گسترش پيدا كرد و تدريجا فيلمهاي ويدئويي بيشتري توليد شد.
اتفاقات خوبي كه در اين سالها افتاد، در تاريخ سينماي ايران بيسابقه بود و همه محصول نگاه نو مديران بود، نگاه مديراني كه با همان بودجهاي كه مديران قبلي هم داشتند، كار ميكردند اما يك سليقه و شعوري اينجا حاكم بود كه ميگفت ميخواهيم از نوعي سينماي فرهنگساز حمايت كنيم. اين اتفاق براي سه، چهار سالي تروتازه بود و دوباره به دليل كمبود بودجههاي دولتي، اعمال نظرهاي عجيب و غريب و تغيير مديريتها و بهدليل سياسي شدن سينما، اين دوران خوب به پايان رسيد.
بودجه فعاليت سينماي جوان و سينماي تجربي كم شد اما يك گرايش خوب وجود داشت و آن هم حمايت از تعدادي از سينماگراني بود كه در اين مدت تربيت شده بودند. سينماگران حوزه سينماي كوتاه و مستند براي توليد سالي سه، چهار فيلم سينمايي مورد حمايت قرار گرفتند.
اگر بخواهيد وضعيت اين سينما را در دهه 80 بررسي كنيد چطور؟ فكر ميكنيد اين روند حركت نزولي در جايي متوقف يا آهسته شده است؟
در سال 80، 81 اين دوران افول باز هم آغاز شد و هنوز هم ادامه دارد و نامهرباني نسبت به سينماي كوتاه و مستند وجود دارد و حتي جشنوارههاي سينمايي هم متاسفانه سياسي شدهاند. سانسور و مميزي وجود دارد و بدتر اينكه نسبت به سينماي مستند و كوتاه هم با معيارهاي سياسي برخورد ميشود. مقام هنر اجل از سياست است.
اما اتفاقي افتاد كه از اتكاي اين سينما به دولت كاسته شد. اواخر دهه 70 و اوايل دهه 80 شيوه جديدي از توليد فيلم مستند و كوتاه گسترش پيدا كرد كه به واسطه ورود، حضور و گسترش فناوري ديجيتال بود. يعني با آمدن دوربينهاي ارزان قيمت به بازار و عدم وابستگي فيلمساز به نگاتيو، دوربين، لابراتوار و بودجه دولتي، يك سينماي مستقل مستند و كوتاه شكل گرفت كه اتفاق فرخندهاي بود. در حال حاضر در خيلي از جشنوارههاي معتبر فيلم كوتاه در دنيا، فيلمهايي شركت ميكنند كه با دوربينهاي ديجيتال خيلي معمولي كار شدهاند و هيچ اسپانسر مالي دولتي ندارند. به عبارت ديگر تكنولوژي ديجيتال به غير دولتي شدن اين سينما كمك زيادي كرده است.
در شرايط حاضر مركز گسترش سينماي تجربي يا تلويزيون خيلي فيلم مستند نميسازند، مشكل سينماي تجربي كم بودن بودجه است و تلويزيون هم گرايش چنداني به توليد فيلم مستند ندارد. شبكه 4 ميتواند خيلي بيشتر از اين مستند توليد كند. فيلم مستند يكي از ابزارهاي توسعه است و ميتواند به كم شدن معضلات اجتماعي كمك كند. اما اين گرايش وجود ندارد كه از سينماي مستند به عنوان يك ابزار براي بهبود شرايط اجتماعي استفاده كنيم.
ساخته شدن فيلم مستند و كوتاه و مشكلات مربوط به آن يك مساله است، اما مساله ديگر نمايش اين فيلمهاست. فكر ميكنيد جشنوارهها محل واقعي نمايش اين نوع فيلمهاست؟
به نظر من جايگاه اصلي فيلم مستند، جشنواره يا سالن سينما نيست، بلكه تلويزيون است. رسانه ملي است. تلويزيون ميتواند بيشترين نقش را در توسعه سينماي مستند ايران داشته باشد و خيلي بهتر از اينها عمل كند. فيلم مستند فقط مجموعه «راز بقا» نيست. من مستندهايي از شبكه 4 ديدم كه خيلي خوب بودند. فيلمي بود درباره چاقوكشي، يا درباره ايدز و مواد روان گردان. آنقدر مستندهاي خوب و تاثيرگذاري بود كه فكر ميكنم ادامه توليد چنين مستندهايي ميتواند به آگاهي بخشي در جهت همه افراد اجتماع و نه فقط يك طبقه خاص، خيلي كمك كند. اين فيلمها بايد براي همه پخش شوند و تنها راهي كه همه بتوانند اين گونه فيلمها را ببينند پخش آنها از رسانه ملي است.
ادامه دارد
سينماي مستند، انيميشن و كوتاه تاثير زيادي در تاريخ سينماي ايران داشتهاند و بايد بهعنوان پايههاي سينماي آينده ايران به آنها نگاه كرد. براي اينكه سينماگران خوب تربيت كرده است، بعد اينها آمدهاند و در سينماي حرفهاي هم خوب كار كردهاند. اين نوع سينما زيرساختهاي سينماي حرفهاي ما را پايهگذاري كردهاست