تاريخنگاري سينماي وحشت
دهه 80
فيلمهايترسناک دهه 80 که در واقع با بيگانه (1979) آغاز شدند متکي بر جلوههاي ويژهاي ساخته ميشدند که بالاخره امکان به تصوير کشيدن تخيلات ساديستي سازندگان اينگونه فيلمها و طرفدارانشان را فراهم کرده و تمام امکاناتي که براي فيلمسازان دهه 50 مانند رويا بود در دسترس قرار داده بود. ديگر خبري از هيولاها و موجودات مصنوعي نبود و در سالهاي آغازين دهه، انرژي و اشتياق جديدي در فيلمسازان به وجود آمده بود تا صحنهها و موقعيتهايي را به تصوير بکشند که پيش از آن امکانپذير نبوده است. بهطور کلي دو سبک فيلمترسناک در اين دهه رواج پيدا کرد. گروه اول فيلمهايي که بدون نشان دادن هرگونه موجود ترسناکي تنها با خلق يک فضاي وهم انگيز شرايطي را فراهم ميکردند تا بيننده با استفاده از قدرت تخيلش خود را بترساند.
گروه دوم فيلمهايي که با نمايش بيش از حد خون و خونريزي و صحنههاي چندشآور سعي در ترساندن مخاطب داشتند. اينگونه فيلمها به مرور زمان و در اواخر دهه با عادت کردن تماشاگر به ديدن خشونت تاثير خود را از دست دادند. در واقع موفقيت فيلمهايترسناک دهه 80 در گيشه و توجه صرف کمپانيها به خواست تماشاگران اينگونه آثار، باعث افت خلاقيت فيلمهاي اين ژانر در سالهاي آخر اين دهه شد.
بچههاي عجيب و غريب
شاید در نگاه اول انتخاب شخصیتهای چندشآور و عجیب از میان کودکان معصوم چندان منطقی نباشد و انتظار انجام رفتارهای منطقی و عاقلانه از آنها عجیب و بیهوده به نظر برسد، اما کدام یک از علاقهمندان تاریخ سینما میتواند فیلمهایی چون «جنگیر» و «طالع نحس» را بدون حضور آن دو کودک عجیب و غریب تصور کند؟ گرچه در این فهرست شخصیتهای کودک فیلمهایی چون «بچه رزمری»، «تنها در خانه»، «E.T » و... دیده نمیشود و شاید جای آنها خالی هم باشد، اما 5 شخصیت اول کودک عجیب تاریخ سینما به انتخاب نشریه سینمایی معتبر امپایر عبارتند از:
1 - مایلز و فلورا در فیلم سینمایی «بیگناهان» (جک کلیتن ) محصول 1961 آمريكا
2 - شان در فیلم سینمایی «تولد» (جاناتان گلیزر ) محصول 2004 آمريكا و آلمان
3 - تمام کودکان فیلم سینمایی «دهکده نفرینشدگان» (وولف ریلا) محصول 1960 انگلستان
4 - دیمین تورن در فیلم سینمایی «طالع نحس» (ریچارد دانر) محصول1976 آمريكا
5 - دو دختر دوقلوی فیلم سینمایی «تلالو» (استنلی کوبریک) محصول 1980 انگلستان
دهه 90
با پايان دهه 80 فيلمهايترسناک به قدري متکي به نمايش خشونت و خون شده بودند که به نظر ميرسيد توانايي خود را براي انجام هر کاري جز خلق صحنههاي چندش آور از دست دادهاند و ژانر وحشت به شدت در ورطه تکرار افتاده است. اما هر نسلي احتياج دارد که از «چيزي» بترسد و دوست دارد تا آنرا بر پرده سينما هم ببيند. نسل جديد هم خسته از تقليد و تکرار، منبعترس خود را پيدا کرد. قاتل زنجيره اي. البته اين بحث مطرح است که فيلمهايي با محوريت قاتل زنجيره اي، بيشترتريلر (Thriller) محسوب ميشوند تا ترسناک اما به هر حال کدها و قراردادهاي ژانر وحشت در تمام مراحل نوشتن فيلمنامه، خلق شخصيتها و ايجاد مکانيسم تعليق و شوکه کردن تماشاگر در اين فيلمها رعايت شده است. در اين دهه مانند ابتداي دهه 60 نياز شديدي به فيلمهايترسناک پخته و هوشمندانه احساس ميشد و اين نياز با آثار آزاردهنده و خشني چون سکوت برهها (1991) پاسخ داده شد. در اواخر دهه، هنگامي که سينماي وحشت خالي از ايدههاي جديد بهنظر ميرسيد، فيلمسازان باز هم به سراغ ساخت دنبالههاي فيلمهاي قديمي مانند جنگير و بازسازي آثاري چون دراکولا يا فرانکنشتاين رفتند.
قرن بيستويکم
فيلمهاي ترسناک در سالهاي پاياني دهه 90 اتفاقات مهلکي را براي لحظه آغاز قرن جديد پيشبيني کرده بودند اما سال 2000 آمد و رفت، بدون اينکه حادثه خاصي اتفاق بيفتد. همين مساله باعث شد که خيليها 11سپتامبر 2001 را آغاز هزاره جديد بدانند. اتفاقات آن روز تعريف مردم جهان از ترس و منبع ترس را به کلي تغيير داد و راه جديدي براي سالهاي پيش رو در سينما به وجود آورد. اين صنعت که پيش از آن اتفاقات هم تا حدودي در حال دستوپنجه نرم کردن با ركود و بحران اقتصادي بود، تمام سعي خود را کرد تا با خواستههاي جديد مردم همراه و همسو شود. حاصل اين همسو شدن ساخته شدن تعداد بيشماري فيلمهاي گرم و اميدوارکننده و افول ژانر وحشت بهدليل عدم استقبال مردم بود. اما پس از گذشت چند سال و در آغاز سال 2005 سينماي وحشت دوباره محبوبيت از دست رفتهاش را پيدا کرد و فيلمهاي ترسناک پشتسر هم در گيشه به موفقيت ميرسيدند. بهنظر ميرسيد مخاطبان بهدنبال راهي براي فرار از فضاي سياستزده جهان، باز هم به سراغ حس عجيب و غريب ترس آمده بودند اما چهره هيولاها بايد تغيير ميکرد و بيماران رواني فيلمهاي دهه 90 جاي خود را به انسانهايي ديوانه ديگري دادند که از روي شخصيتهايي مانند «بنلادن» الگوبرداري شده بودند.
در جستوجوي اندکي ترس... ذرهاي خلاقيت
درباره سه فيلم ترسناك خوش ساخت چند سال اخير
برديا بهبهاني
تهران امروز
«يک خانواده پنج نفره که وضع مالي مناسبي هم ندارند بهدنبال خانهاي براي زندگي ميگردند. اعضاي اين خانواده عبارتند از پدر ، مادر، فرزندي حدودا 18، 19 ساله با سابقه بيماري رواني يا تجربهاي تلخ در گذشته، يک فرزند 10 ساله معمولي و کودکي يکي، دو ساله که هنوز زبان باز نکرده ولي توانايي ديدن انواع ارواح و اجنه و ارتباط برقرار کردن با آنها را دارد. اين خانواده
در گير و دار جستوجو به خانه بزرگي بر ميخورند که با وجود موقعيت مناسبش با قيمت پاييني به فروش گذاشته شده و خوشحال از شانسي که به آنها روي کرده، بدون توجه به سر و صداهاي مشکوکي که هنگام بازديد از خانه شنيدهاند، آن را خريده و در آن ساکن ميشوند. بعد از مدتي فرزندي که سابقه بيماري دارد متوجه حضور موجوداتي در خانه ميشود و پس از اينکه کسي حرفهايش را باور نميکند با تحقيق در اينترنت و کتابخانه شهر متوجه ميشود، سالها قبل جنايتي هولناک در آن خانه اتفاق افتاده و ارواح قربانيان آن حادثه کماکان ساکن آنجا هستند...» يا اينکه «چند جوان براي گذراندن آخر هفته به کلبهاي، جنگلي يا جايي ميروند و تک تک کشته ميشوند و در نهايت مشخص ميشود يکي از خودشان قاتل بوده...»
اين چند خط با کمي تغيير (در اين حد که مثلا به جاي فرزند جوان، پدر خانواده دچار مشکلات روحي رواني است)، ماجراي بيشتر فيلمهاي ترسناکي است که در سالهاي اخير ساخته شدهاند و در کمال تعجب توليدشان کماکان ادامه دارد. شايد با اضافه کردن دو يا سه موضوع ديگر بتوان به يک جمعبندي کلي در مورد بيش از 90 درصد فيلمهاي ترسناکي رسيد که در دهه گذشته ساخته شدهاند. اين کليشههاي آزاردهنده مختص سينماي وحشت نيستند و اکثر سبکهاي پرطرفدار گرفتار چنين مشکلي شدهاند. براي مثال کافي است نگاهي به فيلمهاي کمدي چند سال اخير بيندازيم اما در مورد ژانر وحشت اين معضل به مرحلهاي رسيده که انتظار تماشاي حتي يک فيلم قابل قبول در سال هم بسيار خوشبينانه به نظر ميرسد. البته عوامل متعددي در به وجود آمدن اين شرايط موثر بودهاند. مهمترين آنها تفاوت حس ترس با بقيه احساسات و واکنشهاي انسان است. ما ميتوانيم بارها و بارها با تماشاي يک صحنه کمدي يا حتي يادآوري آن از ته دل بخنديم (رجوع کنيد به يکي از خاطراتي که از فيلم احمق و احمقتر داريد) يا با تماشاي دقايق پاياني «دوران مهرورزي» تا مرز افسردگي پيش برويم. ولي تجربه تماشاي يک فيلم ترسناک براي بار دوم قابل مقايسه با نوبت اول نيست. چراکه در بار دوم دو عنصر مهم هيجان و غافلگيري ديگر وجود ندارند. در اين ميان اتفاقي که باعث شده بيشتر مواقع نتوانيم از ديدن يک فيلم ترسناک حتي براي بار اول لذت ببريم همان کليشهاي شدن اين فيلمها و قابل پيشبيني بودنشان است که در ابتدا اشاره کردم. موضوعات تکراري و از آن مهمتر پرداختهاي تکراري تبديل به بزرگترين مشکل فيلمهاي ترسناک در سالهاي اخير شده است. از طرف ديگر رواج نمايش خشونت در سينما مسير جديدي را براي فيلمهاي ترسناک به وجود آورده و علاوه بر اينکه خشونت اين روزها به يکي از اجزاي جداييناپذير اينگونه فيلمها تبديل شده، خرده ژانري به نام اسلشر
(Slasher ) تا حدودي جاي ژانر وحشت را گرفته و طرفداران زيادي پيدا کرده است. در اين فيلمها ديگر خبري از همان داستانپردازي نصفه و نيمه هم نيست و فقط کافي است شرايطي فراهم شود تا عدهاي يکديگر را تکهتکه کنند. سري فيلمهاي «اره» (Saw)، خصوصا اولين آنها که بسيار خلاقانه و هوشمندانه ساخته شده، از معدود موارد قابل ذکر اين خرده ژانر محسوب ميشوند. در اينکه چيزهايي که باعث ترس انسان ميشوند، محدودند شکي نيست. جن، جنگيري، روح، تاريکي، قاتل بيرحم، زامبي و دراکولا و چند موضوع ديگر. اينها محورهاي اصلي تمام فيلمهاي تاريخ سينماي وحشت هستند. اما همين موارد محدود پتانسيل بالايي براي گسترش دارند و فقط مقداري خلاقيت لازم است تا در يکي از محبوبترين، پرطرفدارترين و جذابترين ژانرهاي سينما شاهد فيلمهاي خوبي باشيم. براي اينکه زياد هم از سينماي وحشت انتقاد نکرده باشم به سراغ معرفي سه فيلم ترسناک خوش ساخت اين چند سال اخير ميروم تا اگر هنوز آنها را نديدهايد، ببينيد و کمي بترسيد!
جنگيري اميلي رز
( The Exorcism Of Emily Rose)
فيلمي آمريکايي به کارگرداني «اسکات دريکسن» محصول سال 2005 که بر اساس يک داستان واقعي ساخته شده است. داستان زندگي «آنليس ميشل» دختري آلماني متولد 1952 که در 23 سالگي بر اثر چيزي که از آن به عنوان تسلط شياطين بر او نام برده ميشود در گذشت. البته اين روايت مذهبي مرگ اوست. به اعتقاد پزشکان علت مرگ او اختلالات روحي- رواني و همينطور سوءتغذيه و مشکلات جسماني در زمان مرگش بوده است. وي پس از سالها تلاش ناموفق براي درمان بيماري روانياش که از 16 سالگي آغاز شده بود، معالجات پزشکي را رها و درخواست کرد عمليات جنگيري رويش اجرا شود. مراحل جنگيري براي شش ماه روي آنليس انجام شد اما توفيقي حاصل نشد و او در سال 1976 در گذشت. بعد از اين اتفاق دو کشيشي که جنگيري را انجام داده بودند محاکمه شدند و در نهايت به دليل ترغيب آنليس (که در فيلم نامش اميلي است) به کنار گذاشتن درمان پزشکي و بيتوجهي به شرايط جسماني او پيش از مرگش مقصر شناخته شدند. فيلم با به تصوير کشيدن اين دادگاه شرايطي را فراهم ميکند تا بيننده درباره اتفاقي که افتاده است، قضاوت کند. اما قسمتهاي ترسناک فيلم مربوط به فلشبکهايي است كه به زمان زنده بودن اميلي زده ميشوند و اتفاقات منجر به مرگ او را از زبان کشيش ميشنويم. اگر فيلمهاي ترسناک را به دو گروه کلي تقسيم کنيم؛ دسته اول با ايجاد يک فضاي وهمانگيز و مرموز سعي در ترساندن تماشاگر دارند (مانند «بچه رزمري» يا «ديگران» ) و دسته دوم بيشتر متکي به غافلگيري و هيجانزده کردن بينندهاند (مانند «کينه» و «کشتار با اره برقي در تگزاس»)، جنگيري اميلي رز در جايي مابين اين دو گروه قرار ميگيرد و علاوه بر خلق يک اتمسفر آزار دهنده، صحنههاي هيجان انگيز هم کم ندارد.
در اين فيلم بر خلاف اکثر فيلمهاي ترسناک اين سالها شاهد بازيهاي خوبي هستيم. بهطوري که يکي از مهمترين دلايل موفقيت فيلم، هنرنمايي فوقالعاده «جنيفر کارپنتر» در نقش اميلي رز است. او به خاطر نمايش بسياري از حالات جسماني اميلي بدون استفاده از جلوههاي ويژه، برنده جايزه «ام تي وي» شد. همينطور «تام ويلکينسن» در قامت کشيش متهم و «لارا لايني» به عنوان وکيل او به خوبي از عهده ايفاي نقشهايشان بر آمدهاند. در سال 2006 انجمن منتقدان شيکاگو جنگيري اميلي رز را به عنوان هشتاد و ششمين فيلم ترسناک تاريخ سينما انتخاب کردند.
نزول
(The Descent )
اين فيلم خوش ساخت انگليسي که در سال 2005 به نويسندگي و کارگرداني «نيل مارشال» توليد شد ماجراي گروهي از زنان ورزشکار را روايت ميکند که در حين غارنوردي به علت ريزش غار زير زمين حبس ميشوند و هنگام جستوجو براي يافتن راه خروج به موجوداتي شبيه انسان بر ميخورند که قرنها زير زمين زندگي کردهاند..... استفاده از موجودات خيالي همواره از مهمترين ابزارهاي سينماي وحشت بوده است. از دراکولا گرفته تا زامبيها و ترکيبهاي گوناگون انسان و حيوان (نمونه شاخصش فيلم «مگس» ساخته ديويد کراننبرگ) اما خلق اين موجودات و استفاده از آنها اگر به درستي و با رعايت اصول اين کار انجام نشود باعث تغيير ژانر فيلم از ترسناک به کمدي خواهد شد! بلايي که سر بسياري از اينگونه فيلمها ميآيد. ولي خوشبختانه در نزول چنين اتفاقي نيفتاده و تماشاگر مشکلي در پذيرش اين موجودات ندارد. فيلم که از زمان ورود گروه به غار تمام لحظاتش در تاريکي و زير زمين سپري ميشود سرشار از صحنههاي غافلگير کننده و لحظاتي است که به اصطلاح بيننده را از جاي ميپرانند. «نزول» در ميان منتقدان نيز به جايگاه قابل قبولي دست پيدا کرد. وب سايت «راتن توميتز» بر اساس 156 نقدي که در مورد فيلم نوشته شده ميزان رضايت منتقدان را از آن 85 درصد اعلام کرد و «جيم امرسن»، ويراستار راجر ايبرت نيز ( هنگامي که او به علت انجام عمل جراحي قادر به نوشتن نبود ) در ستون ايبرت راجع به نزول اينچنين نوشت: «اين يک فيلم سرحال و هيجان انگيز تابستاني است که ماهها بلکه سالها، منتظرش بودم.» بازيگران نزول همگي زن هستند و از ميان آنها ميتوان به «شانا مک دانلد»، «ناتالي مندوزا» و «الکس ريد» اشاره کرد. قسمت دوم اين فيلم هم ساخته شده و براي دسامبر امسال در نوبت اکران قرار دارد. بايد منتظر ماند و ديد که آيا سازندگان فيلم از سنت معمول فيلمهاي دنبالهدار پيروي و کار خود را تکرار کردهاند يا تجربه لذتبخش جديدي در انتظار دوستداران ژانر وحشت است.
رک( Rec)
و اما فيلم سوم !يکي از خلاقانهترين و هوشمندانهترين فيلمهاي ترسناک 20 سال اخير. شايد ايده اوليه اين فيلم اسپانيايي که در سال 2007 با کارگرداني مشترک «ژائوم بالاگوئرو» و «پاکو پلازا» ساخته شد از روي فيلم تحسين شده «پروژه جادوگر بلر» برداشته شده باشد اما پرداخت هنرمندانه اين ايده و استفاده از آن در شرايطي کاملا متفاوت با فيلم مذکور جايي براي مقايسه باقي نميگذارد. در واقع تنها شباهت اين دو فيلم حالت مستندگونه آنها و استفاده از تکنيک فيلمبرداري توسط يکي از شخصيتهاي داستان است. ما در ابتداي فيلم، دختر گزارشگري را ميبينيم که همراه با فيلمبردارش جهت تهيه برنامهاي مستند در يک ايستگاه آتشنشاني مشغول ضبط برنامه هستند و منتظرند تا ماموريتي براي آتشنشانان پيش بيايد تا همراهشان به محل حادثه بروند. حادثهاي که لزوما آتشسوزي نخواهد بود... بهدليل داستان منحصربهفرد رک و به احترام کساني که هنوز آن را نديدهاند، ترجيح ميدهم بيش از اين در مورد داستان فيلم صحبتي نکنم تا لذت تماشاي آن از بين نرود اما سه نکته جالب توجه در مورد اين فيلم وجود دارد که خيلي مختصر به آنها اشاره ميکنم. اول اينکه در اين فيلم هيچگونه استفادهاي از يکي از مهمترين المانهاي ژانر وحشت، يعني موسيقي نشده است. دوم هنرنمايي بازيگران آنکه به شکل حيرتانگيزي باورپذير است و سوم فيلمبرداري بينظير فيلم که بدون اغراق استانداردهاي فيلمبرداري با دوربين روي دست را ارتقا بخشيده است. در ضمن براساس رويه تکراري هاليوود پس از مشاهده موفقيت يک فيلم خارجي، فيلمي از روي رک ساخته شده با نام «قرنطينه» که مطابق معمول به هيچ وجه در حد و اندازههاي فيلم اصلي نيست و توصيه ميکنم حتما همان نسخه اسپانيايي فيلم را تماشا کنيد. اميدوارم پس از اينکه فيلم در ايران بيشتر ديده شد و همينطور بعد از پخش قسمت دوم آنکه آماده اکران است مجالي براي بررسي کاملتر فيلم و تاثيراتش بر سينماي وحشت فراهم شود.
وحشت در سينماها
سينماي وحشت در سراسر دنيا طرفداران زيادي دارد. مردم از همه نسلها و بهويژه جوانان و نوجوانان مشتاقند كه با ديدن فيلمها روي صندليشان ميخكوب شوند و از ترس به خودشان بلرزند. هرچند ژانر وحشت در سينماي ايران خيلي شناخته شده نيست اما اين به آن معنا نيست كه طرفداران سينماي وحشت در ايران كم باشند. برعكس حتي وقتي فيلمهايي مثل «كينه» در سينماهاي تهران اكران ميشوند، معمولا به فروش خوبي دست پيدا ميكنند. پرونده امروز ما درباره سينماي وحشت و هديهاي به دوستداران اين گونه سينمايي است. تاريخ سينماي وحشت را در دهههاي مختلف مرور كردهايم. درباره فيلمهاي وحشت جديدتر و بهترينهاي اين ژانر نوشتهايم. دلايل ناكامي بسياري از فيلمهاي اين ژانر را در سالهاي اخير بررسي كردهايم. هرچند ژانر آنقدر گسترده است كه حتي فضايي نماند به بسياري از فيلمهاي مهم وحشت مثل آثار وس كريون بپردازيم.
بگذار فرد مناسب وارد شود
حسين گودرزي
تهران امروز
سينماي وحشت در اين روزها آنقدر كسلكننده و به قول قديميها بيبخار است كه آدم حسرت روزهاي درخشان اين ژانر پرمخاطب در جهان را ميخورد. تمامي الگوهاي كارآمد وحشتآفريني، اضطراب و استرسزا و از اين دست موارد در سينماي كنوني وحشت در جهان كاملا كنار گذاشته شدهاند. قطعا در اين حالت وقتي سينماگران دست به الگوآفريني ميزنند اين وضعيت نگرانكننده نخواهد بود و ميتوان اميدوار بود بعد از يك دوره كوتاه ركود، با تجربيات بديعي در اين ژانر روبهرو خواهيم بود. اما اينگونه نيست و به همين دليل است كه اين وضع تا حدودي نگرانكننده است.
اما با اين حال و روز سينماي وحشت در جهان، فيلم «بگذار فرد مناسب وارد شود» با پرداخت مدرن از يك كليشه كلاسيك توجهات بسياري را به خود معطوف كرد و چهره جديد و بكري را از سينمايي كاملا شخصي، جذاب، پخته و صدالبته داراي مولفههاي ژانر وحشت از خود ارائه داد.فيلم هم در زمينه وحشت دست به آشناييزدايي ميزند و هم با پرداخت نوآورانهاش از عشقي كه كمي عجيب به نظر ميرسد اين كار را انجام ميدهد.
فيلم «بگذار فرد مناسب وارد شود» محصول سال 2008 ميلادي كشور سوئد است. داستان فيلمي كه توماس آلفردسون آن را كارگرداني كرده، داستان اسكار پسر 12 سالهاي است كه توانايي حل مشكلات خود را ندارد و اعتماد به نفس پاييني در روابطش با ديگران و بهخصوص ساير همكلاسيهايش دارد. رفتارهاي عجيبي كه او از خود بروز ميدهد باعث ميشود دختري به نام الي با او ارتباط برقرار كند و يك رابطه دوستي بينشان شكل گيرد. الي دختري بسيار عجيب است كه نه غذا ميخورد و نه ميتواند جلوي نور آفتاب قرار بگيرد. اسكار كمكم متوجه رفتارهاي او ميشود و ميفهمد كه او يك خونآشام است. اما الي به دليل علاقهاش به اسكار حتي در مواقعي كه با بوييدن خون انگشت اسكار تحريك ميشود كه او را بكشد جلوي خودش را ميگيرد و محل را سريعا ترك ميكند. علاقه الي به اسكار آنقدر گسترش مييابد كه به او راه از خود دفاع كردن را ياد ميدهد و ترس درونياش را از بين ميبرد. اما موضوع دامنه گستردهتري پيدا ميكند و آنها بايد از خودشان دفاع كنند. الي براي بقا و اسكار براي رهايي از دست كينه و انتقام همكلاسيهايش.
فيلم بر اساس همان كليشه هميشگي داستانهاي
خونآشامي ساخته شده است، يعني پيداكردن درستترين راه و درستترين فرد براي ورود به حريم شخصي يك خون آشام. اما نوع نگرش و تفكر آلفردسون از اين نوع درامها حقيقتا بسيار پيچيده و دقيق است. فيلم اگرچه يك درام كلاسيك را ميپروراند، اما پرداختش كاملا مدرن است و جوهره سينماي اروپا را به وضوح ميتوان در آن ديد. استفاده خلاقانه از فضاسازي در فيلم يكي از نكاتي است كه در ابتدا به آن اشاره كردم كه در سينماي كنوني وحشت يا از آن استفاده نميشود و يا دچار سوءتفاهمات اساسي شده است. تصور اينكه فيلم ترسناك بايد در فضايي مثل جنگلهاي كثيفي باشد كه رنگ خون روي درختها پيدا و جنازههاي پوسيده و آويزان شده از درخت جلب توجه كند يا كلبههاي متروكهاي كه سالهاست كسي در آن زندگي نميكند بهجز ارواح خبيثه تصور غالب فيلمسازاني است كه امروزه قصد ساخت فيلم ترسناك را دارند اما در اين فيلم با هيچ يك از اين كليشههاي خسته كننده و ديگر از مد افتاده روبهرو نيستيم. ساختار سينمايي در جهت القاي نوعي اضطراب و ترس در مخاطب حرف اول را ميزند و ريتم و فضاسازي ابزار اصلي آلفردسون هستند. ريتم در اين فيلمنامه بايد به گونهاي ميبود كه هم بيننده را در جهت همان وحشت آفريني همراهي ميكرد و هم بايد با توجه به ساختار ضد كليشهاياش و عشقي كه در فيلم وجود داشت كمي حكم ترمز را ميداشت. ترمزي كه بيننده را كمي از آن اضطراب درميآورد و او را نسبت به ماجراي عاطفي درام بيدار ميكرد. در اين گونه فيلمها پرت كردن بيننده به عمق ترس و اضطراب حكم نابودي فيلم را دارد. چرا كه فيلم در خلال همين درام ترسناك يك درام عاشقانهاي را هم دنبال ميكند و در نوبه خودش ساختارشكن است. پس بايد محتاطانه گام برداشت و افسار ريتم را جوري در دست گرفت كه بتوان آن را كنترل كرد و آلفردسون با تدويني درست و منطقي اين كار را بهخوبي انجام داد. استفاده از عنصر برف نيز در ساختار بصري فيلم هم به كمك ريتم فيلم ميآيد و هم به يكدستي داستان و فضا كمك ميكند. البته تاثيري هم كه القاي احساس سرما و سردي بر روي مخاطب ميگذارد قطعا از مواردي بوده كه كارگردان به آن توجه داشته و اتفاقا اين كار را به خوبي انجام داده است. سردي محيط، رنگها و روابط همه و همه در يك راستا قرار دارند.
به هرحال بايد فيلم بگذار فرد مناسب وارد شود را از اوضاع كنوني سينماي وحشت جدا بدانيم و نگاهي متفاوت و خوشبينانه به آن داشته باشيم و اين فيلم را جزو چند كليشه اين ژانر قرار ندهيم.
چند كليشهاي كه شايد بتوان نود درصد فيلمهاي اين ژانر را در آنها قرار داد به اين شرح است. دسته اول فيلمهاي آخرالزماني كه تقريبا از آغاز هزاره جديد آنچنان گسترش يافت كه ميتوان آن را حتي به شكل جداگانه يك ژانر دانست. فيلمهايي نظير فرزندان بشر (كه اتفاقا نمونه خوبش است)، مه، من افسانهام و.... دسته دوم فيلمهاي «پيچ اشتباهي» است. فيلمهايي كه بدون استثنا با سفر چند دختر و پسر آغاز ميشود و در جاده با اشتباهشان يا جاده را گم ميكنند يا مورد هجوم قاتلين بيرحم قرار ميگيرند. از اين رو ميتوان نام فيلمهاي كشتار با اره برقي را نيز روي آنان گذاشت. اكثرا هم اين اتفاق در يك جنگل يا يك روستاي متروكه رخ ميدهد. نمونه خارجياش فيلمهاي پيچ اشتباهي 1 و 2 و نمونه داخلياش فيلم كلبه است. با اين تفاوت كه آن چند دختر و پسر خوشگذران نيستند و براي پاياننامه خود راهي سفر ميشوند. اما دسته سوم محدوده وسيعتري دارد و فيلمهاي زيادي را شامل ميشود. فيلمهايي با تم انتقام يا نفرين. نفريني كه از ساكنان قديمي يك خانه، كلبه يا يك شهر به جاي مانده و دامن ساكنين جديد را ميگيرد. مشهورترين فيلمهاي اين دسته فيلمهاي كينه هستند. چه نسخ ژاپني و چه نسخ آمريكايي.
امروزه جاي خالي سايكودرامهاي دقيق، فضاسازيهاي هنري، ريتمهاي نفسگير و استفاده از صدا به عنوان يك عنصر كاملا موثر و مواردي از اين دست به شدت احساس ميشود. مواردي كه با بهكارگيري دقيقشان فيلمهاي ماندگاري از جمله «درخشش» (استنلي كوبريك) ساخته شدهاند كه اگر نبوغ روانشناسانه كوبريك را ناديده بگيريم نميتوانيم استفاده ناب او از ريتم را ناديده بگيريم. به هر حال وضع كنوني اين ژانر در جهان به اين شكل است. پس شايد حق داشته باشيم با فيلم متفاوتي در حد همين فيلم «بگذار فرد مناسب وارد شود» اينقدر ذوق زده شويم.