آقاتهراني:
به دنبال رياست نيستم
يك عضو فراكسيون انقلاب اسلامي كه اخباري درخصوص احتمال رياستش به اين فراكسيون مطرح شده است، گفت: به دنبال رياست فراكسيون انقلاب اسلامي نيستم. به گزارش ايسنا، مرتضي آقاتهراني در پاسخ به سوال خبرنگاري كه عنوان ميكرد آقاي حسينيان گفته، قرار است در اين دوره رياست فراكسيون به شما واگذار شود، گفت: ايشان به بنده لطف دارند اما من خودم دنبال اين قضيه نيستم.
نقش سرنوشتساز رهبري در ديپلماسي هستهاي
روحالله طباطبايي
تهران امروز
شايد چند هفته قبل هم كمتر كسي تصور ميكرد معادلات سياسي خارجي ايران به گونهاي تغيير پيدا كند كه نياز مبرم به نقشآفريني رهبر انقلاب براي جلوگيري از وارد شدن آسيبي جدي به منافع ملي پديد آيد اما شواهد و قرائن نشان ميدهد چنين چيزي رخ داده است و اگر مداخله سرنوشتساز آيتالله خامنهاي رهبر معظم انقلاب در روند ديپلماسي هستهاي به وقوع نميپيوست، امروز شاهد وارد شدن آسيبي جدي به منافع ملي و دستاوردهاي هستهاي كه با هزينه سنگيني براي كشور به دست آمده است، بوديم. تا چند ماه قبل، از نگاه مسئولان اجرايي كشور پرونده هستهاي جمهوري اسلامي بسته شده بود، قطعنامههاي شوراي امنيت كاغذپارهاي بيش نبودند و اصولا مذاكره بر فناوري هستهاي امري بيهوده و مضر بود، اما به يكباره طي حدود يك ماه اخير، مذاكرات جدي و پياپي ميان ايران و 5+1 با محوريت ايالات متحده آمريكا آغاز شده است كه حاصل آن دو دور مذاكره در ژنو و وين و چند دور مذاكره در سطوح كارشناسي بوده و مهمترين دستاورد آن، تهيه پيشنويسي است كه در آن بر تحويل حدود 80 درصد از اورانيوم توليد شده ايران در چهار سال گذشته براي تبديل به ميله سوخت تاكيد شده است. شايد از نگاه كارشناسان و مسئولان سازمان انرژي اتمي، اين پيشنويس بستر مناسبي براي همكاري ايران با جامعه جهاني و اعتمادسازي باشد و سخنان دكتر احمدينژاد نيز تا كنون تاييدكننده همين ديدگاه بوده است، اما در مقابل ديدگاه ديگري نيز در نظام وجود دارد.
اظهار نظر صريح دكتر علي لاريجاني، مسئول پيشين پرونده هستهاي و آغازكننده دوره ايستادگي در سال 1384 كه اين طرح را فريب آمريكايي توصيف كرده بود، بيانيه صريح جامعه روحانيت مبارز تهران كه اين پيشنويس را ترفندي آمريكايي براي تصاحب ذخاير اورانيوم ايران دانسته، موضعگيري دكتر محسن رضايي و هشدارهاي كارشناساني نظير رئيس اسبق سازمان انرژي اتمي و روزنامهنگاراني كه طيف گستردهاي از جمهوري اسلامي تا كيهان را شامل ميشوند نشان ميداد بخش قابل توجهي از نخبگان، مسئولان و كارشناسان نسبت به عواقب اين پيشنهاد آمريكايي خوشبين نيستند.
با اين حال با توجه به اختيار و اقتدار دكتر احمدينژاد به نظر ميرسيد اين انتقادها و هشدارها راه به جايي نبرده و همهچيز براي توافق بزرگ ميان ايران و 5+1 و بارگيري ذخاير اورانيوم كشور آماده شده بود. اما در همين زمان، عامل ديگري وارد معادلات هستهاي ميشود و مذاكرات و توافقات پنهان و آشكار را تحتتاثير قرار ميدهد؛ نظر صريح آيتالله خامنهاي، رهبر فرزانه انقلاب كه با تاكيد بر رفع ابهامات و انتقادات وارد بر پيشنويس، مانع انجام توافقي شتابزده و برگشتناپذير ميشوند و بر همين اساس، ادعاهايي نظير چراغ سبز نماينده ايران در مذاكرات وين به پيشنويس البرادعي و وعده امضاي رسمي آن تا اول آبان به سرعت رنگ ميبازد و در 10 روز اخير هر چه زمان ميگذرد، با جمعآوري نظرات كارشناسان و نخبگان، نكات تاريك و مبهم اين پيشنويس بيشتر روشن ميشود و امكان موافقت نظام با اين پيشنهاد و به تعبير منتقدان توطئه آمريكايي كمتر ميشود. جالبتر آنكه پس از فرونشستن موج نخست تبليغات رسانههاي غربي مبني بر توافق ايران با اين پيشنهاد، پشت صحنه آن آشكار ميشود. نخست وزير رژيم صهيونيستي كه مهمترين تهديد جمهوري اسلامي به شمار ميآيد، رسما حمايت اسرائيل از اين توطئه را اعلام ميكند و سران اتحاديه اروپا و مسئولان كاخ سفيد نسبت به عواقب ايستادگي ايران شروع به تهديد و خط و نشان كشيدن ميكنند؛ امري كه البته در سالهاي اخير به پديدهاي عادي براي ايرانيان تبديل شده است. اكنون جاي اين پرسش از منتقدان ولايت فقيه وجود دارد كه آيا اگر نبود ظرفيت ولايت فقيه و رهبري هوشمندانه نظام، چه تضميني براي جلوگيري از آسيب ديدن منافع ملي وجود داشت؟ اگر نبود دقت نظر، هوشمندي، قاطعيت و تدبير آيتالله خامنهاي، چه كسي ميتوانست در روند تصميمهاي فردي نظير دكتر احمدينژاد با اين اختيارات گسترده تجديدنظر كند؟ كساني نظير ميرحسين موسوي كه طي چند ماه گذشته به هر دليلي، طبق اعتقاد قبلي خود بر ولايت فقيه كه بارها تكرار كردهاند، رفتار نكرده و اكنون از پشت صحنه مذاكرات ژنو حيرت كرده و نگران از دست رفتن منافع ملي هستند، آيا نبايد قدردان جايگاهي باشند كه در طول 30 سال گذشته، همواره ضامن تماميت ارضي نظام و صيانت از منافع ملي بوده است. به نظر ميرسد عملكرد رهبرمعظم انقلاب در تصميم سرنوشتساز هستهاي نقطه عطفي باشد بر خدمات و مزاياي اين جايگاه بيبديل براي ايران و نظام جمهوري اسلامي و اين انتظار وجود دارد كه بخشي از نيروهاي انقلاب كه بنا بر دلايل شخصي يا مقطعي به نوعي از اين فصلالخطاب فاصله گرفتهاند، با بازگشت به مسير انقلاب، بار ديگر زمزمه وحدت را سر دهند و اينجاست كه ما بايد برخلاف اظهارات دكتر احمدينژاد كه به نوعي به منتقدان توافقات اخير هستهاي كنايه زدهاند، بر همگرايي نيروهاي انقلاب و نخبگان با دغدغههاي رهبر انقلاب خشنود باشيم؛ هر چند شايد اين همگرايي به مذاق برخي صاحبان قدرت كه هويت سياسي خويش را در اختلاف، بحران و تنش در داخل ميبينند، تلخ آيد.
اخبار و چهرهها
فتنهها هنوز پايان نيافته است
دستيار ارشد رئيسجمهور گفت: در انتخابات 22 خرداد عدهاي آمده بودند تا انقلاب را از صحنه كشور خارج كنند اما آنچه كه اتفاق افتاد پيروزي خط انقلاب و راه امام بود. مجتبي ثمرههاشمي در ديدار با ستادهاي مردمي حامي محمود احمدينژاد ادامه داد: در اين ميان لازم است بدانيم اين فتنه بزرگ همچنان ادامه دارد و پايان نيافته است پس بايد همچنان بايد با كار فرهنگي و آموزشي در گسترش اين تفكر تلاش كنيم. وي مسائل پس از انتخابات را توطئهاي بزرگ با ريشهاي 02 ساله دانست و گفت: عدهاي همواره به دنبال فرصت بودند كه بر اوضاع كشور مسلط شوند و انتخابات برايشان بهترين فرصت بود تا به خواستههاي خود برسند اما آگاهي مردم مانع از اين امر شد.
كودتاي كامل جناح اصلاحطلب پس از انتخابات
محمدجواد لاريجاني در گفتوگو با فارس گفت: وحدت موضوع بسيار خوبي است ولي بايد مشخص شود كه حول چه كسي قرار است ايجاد شود. لاريجاني اضافه كرد: بنده معتقد نيستم كه جريانات پس از انتخابات دعواي طرفداران موسوي و احمدينژاد بوده است. جريانات پس از انتخابات كودتاي كامل كليد خورده توسط جناح اصلاحطلب بود كه ابعاد وسيعي هم داشت البته موفق هم نشد. اين افراد با نظام به نحوي درگير شده و مقابل نظام ايستادند. وي ادامه داد: اگر موضوع وحدت اين باشد كه دوستان وقتي ناكامي اقدامات خود را ديدند قصد دارند كه به آغوش نظام و ساختار قانوني باز گردند ما بايد به آنها خوشامد بگوييم چرا كه اين افراد نيروهايي از بين ما بودند كه در جرياني ناسالم از گردونه نظام خارج شدند.
عقلاي دو جناح مانع تندروي شوند
دبيركل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران با اشاره به اظهارات اخير دبيركل جبهه پيروان خط امام و رهبري گفت: نقطه نظرات دلسوزان جناح اصولگرا ميتواند از تندرويها پيشگيري كرده و برخورد منطقي با جناح مقابل را زمينهسازي كند. محمد سلامتي در گفتوگو با ايسنا اظهار كرد: تندروي در هر جامعهاي امري غيرقابل اجتناب است و نبايد غيرمنتظره تلقي شود، اما گاهي اين تندرويها بايد توسط عقلا و دستاندركاران سياسي كنترل و به گونهاي هدايت شود كه اثر تخريب كننده نداشته باشد. وي ادامه داد: نخبگان، رسانهها و عقلاي دو جناح سياسي وظيفه دارند كه برخوردهاي منطقي را در پيش بگيرند و از هر حركت تندروانه بپرهيزند.
لزوم تعريف مجدد قانون احزاب
ابوالقاسم رئوفيان
دبيركل حزب اسلامي ايران زمين
احزاب سياسي در كشور ما از ساز و كار و مكانيسم حزبي به معناي واقعي كلمه و آنچه در ادبيات سياسي بهعنوان معناي حزب تعريف شده، برخوردار نيستند و از سويي نگاهي كه قانون اساسي ايران به احزاب دارد از جانب مسئولان جدي گرفته نميشود كه در نتيجه آن، احزاب در خلأيي كه با آن مواجه هستند، فرصت نهادينه شدن نيافتهاند و توفيقي در اين راستا حاصل نشده است. احزاب سياسي به لحاظ رسالت حزبي و آنچه فلسفه وجودي احزاب سياسي است، نتوانستهاند با تكيه بر اين مولفهها در تصميمگيريها اعلام موجوديت كنند و ظهور و بروز داشته باشند، همچنين نتوانستهاند در پديدههاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي خود را نشان دهند.
تمام اين مسائل دست به دست هم داده تا حزب اسلامي ايران زمين كه بنده دبيركلي آن را بر عهده دارم، در قالب كارگروهي ويژه به بازخواني فعاليتهاي احزاب بپردازد. دستاوردهاي اين كارگروه و مطالعات بهدست آمده در اختيار مسئولان، فعالان سياسي، صداوسيما، دستاندركاران اداره كشور و سياسيون قرار ميگيرد و هدفمان اين است كه شايد اين مطالعات قدمي در اين راستا باشد كه احزاب در مسير حقيقي خود قرار گيرند و در همين مسير حركت كنند. اگر احزاب در مسير اصلي و اساسي خود حركت كنند، اقبال مردم به آنها جديتر از قبل ميشود و اگر مسئولان به احزاب توجه كافي نشان دهند، نگاهها به احزاب و كاركرد آنها تغيير خواهد كرد و در اين صورت است كه احزاب و بهويژه احزاب و تشكلهاي سياسي در جايگاه اصلي خود كه در قانون اساسي به آن اشاره شده است، قرار ميگيرند. از سوي ديگر ما نيازمند تعريف مجدد قانون احزاب هستيم و معتقديم اين قانون بايد بازنويسي شود البته اين، به تنهايي كافي نيست چرا كه لازم ميدانيم ساز و كار كميسيون ماده 10 احزاب هم بازنگري شود. همه بايد در راه پيدا كردن مسير اصلي، احزاب را ياري كنيم، چراكه كاري بزرگ و پرفايده است. بهعنوان مثال صداوسيما نقش مهمي در اين راه دارد كه متاسفانه تاكنون به آن كمتوجهي كرده است. در زماني كه بنده جزو شوراي مركزي خانه احزاب بودم، درخواست داديم كه جلسات مشتركي را با صداوسيما و با حضور رياست آن يعني آقاي ضرغامي برگزار كنيم كه خوشبختانه به اين درخواست توجه شد اما فقط يكبار! در همان يك جلسه كه رياست سازمان صدا و سيما و سران 24 يا 25 حزب سياسي حضور داشتند، مباحث مفيد و خوبي عنوان شد كه تاثيرات خوبي هم داشت. در آن نشست كه در سالن كنفرانس صدا و سيما برگزار شد، احزاب توقعات و انتظارات خود از اين سازمان را عنوان كردند و آقاي ضرغامي هم آمادگي خود را براي انعكاس ديدگاههاي احزاب قانوني اعلام داشت تا از اين طريق، جامعه با ديدگاهها و مواضع احزاب مختلف آشنا شود. قرار بود اين جلسات موثر و مفيد بارها ادامه داشته باشد كه متاسفانه اينگونه نشد و اولين و آخرين جلسه همان بود و بار ديگر متاسفم كه به جايي رسيدهايم كه برنامه پربيننده 20:30 كه در گذشته به سراغ سران احزاب سياسي ميرفت و ديدگاه تمام آنها در مورد موضوعات مختلف را جويا ميشد، قبل از انتخابات رياستجمهوري، تمام اين رويكردها فراموش شد و موضع اين برنامه در راستاي كمتوجهي و كممهري به احزاب تعريف شد. فارغ از صدا و سيما، دولتهايي كه طي 20 سال اخير بر سر كار آمدند هم هر يك رويكردي متفاوت نسبت به احزاب داشتند و هيچ كدام در اين مسير موفق نبودهاند. بهعنوان مثال، در دولت نهم كمترتوجهي به احزاب شد و تمام ، بايد گفت رويه اين دولتمردان نسبت به احزاب، در راستاي كمتوجهي بوده است. در دولت اصلاحات نيز بايد گفت كه احزاب از نظر فرمي و شكلي بيشتر موردتوجه بودند تعداد احزاب سياسي كشور افزايش يافت اما به روش غلط. در آن زمان براي صدور مجوز احزاب سياسي در كميسيون ماده 10 احزاب به مسائل كارشناسي توجه نشد و شاخصههاي اصلي مدنظر قرار نگرفت. اكثر تشكلهاي سياسي كه در آن زمان مجوز فعاليت اخذ كردند با كار سياسي و حزبي آشنايي نداشتند بنابراين در زمان دولت اصلاحات تنها شاهد رشد كمي احزاب بوديم و از لحاظ كيفي شاهد ارتقايي نبوديم.
امير محبيان از خطرات راديكاليسم ميگويد
در هياهو عقل ميميرد
در تعريف اصولگرايي، اصلاحطلبي را هم مستتر ديديم پس شايد به آن تعريف مقام معظم رهبري نزديك بشويم كه همه اصولگرايان بايد اصلاحطلب باشند، اصلاحطلبان هم بايداصولگرايانه به مسائل نگاه كنند. به نظر ميرسد رسالت ملي و ديني ما در مواجهه با جهان امروزي بايد اينگونه باشد. پس بنابراين وقتي كه من اصولگرايي را تعريف ميكنم غرضم نامگذاري فقط بر يك جناح نيست بلكه يك تفكر و انديشه است
ادامه از صفحه اول: و ديگرآنكه بگوييم چه چيزي نيست. به نظر ميرسد اصولگرايي كه در جمهوري اسلامي ايران مطرح هست با محافظهكاري كه در غرب مرسوم است يكي نيست شايد از بعضي جاها مثل دغدغه سنتها شباهتهايي بين آنها وجود داشته باشد ولي در واقع اصولگرايان نيز در بطن خود اعتقاد به نوعي از اصلاحطلبي هم دارند يعني انديشه آنها فقط رويكردي به سمت گذشته نيست بلكه ممكن است با اتكا به گذشته يا درسآموزي از گذشته به آينده هم نگاه كنند. در عين حال اصولگرايي وقتي كه به زبان خارجي به عنوان فاندامنتاليسم (Fundamentalism) ترجمه شد سبب شد برخي آن را با بنيادگرايي در غرب و بار ارزشي منفي آن يكي بدانند در حالي كه اينگونه نيست. اصولگرايي با بنيادگرايي به آن مفهومي كه در غرب است يكي نيست در واقع ما اگر بخواهيم لغت معادلي را برايش طراحي كنيم، معادل principalism مناسبتر است يعني اعتقاد به يكسري از پرنسيپها و اصول ميتواند ترجمه درستي براي لغت اصولگرايي باشد.
حال اگر بگوييم از مرحلهاي كه اصولگرايي چه نيست، گذشتيم حال بايد بگوئيم كه اصولگرايي چيست؟ به نظر ميرسد در واقع در عنوان اين برچسبي كه بر اين جناح يا جريان يا تفكر گذاشته شده تعريف آنها مستتر باشد يعني اصولگرايي يا اصولگرايان كساني هستند كه به اصول پايبندند و گرايش نشان ميدهند حال بايد پرسيد اين اصول چيست؟ و اگر اصول را همان ريشهها بدانيم اصولگرايان به كدامين ريشهها چسبيدهاند و از آن سعي ميكنند حفاظت بكنند؟
بايد گفت تمامي ايرانيان داراي دو پايه هويتي هستند كه بخش اعظم آن هويت اسلامي آنها و ديگري هويتي ملي است. اصولگرايان به هويت ملي خودشان افتخار ميكنند هر چند ممكن است نقاط ضعف آن را هم خوب بشناسند ولي در عين حال سعي ميكنند در رابطه با نقاط ضعف كنكاش كنند و آن را شناسايي كرده و برطرف كنند. بايد گفت اصولگرايان به ايراني بودن خودشان افتخار ميكنند و از سوي ديگر به مسلمان بودن خودشان مباهات كرده و ميدانند كه ايراني بودن جايگاه آنها را در منطقه و در دنيا نشان ميدهد و مسلمان بودن جهت حركتي آنها را نشان ميدهد، لذا به نظر ميرسد اصولگرايان كساني هستند كه اصول تفكر خودشان را از اسلامگرايي و ايرانگرايي اتخاذ ميكنند اين نكتهاي است كه بايد به آن توجه كرد براي همين هم هست كه وقتي در مواجهه با تفكرات ديگر قرار ميگيرند اصولگراياني كه انديشمندانه نگاه ميكنند نه از يك سو شيفته تفكر بيگانه ميشوند كه خود را فراموش كرده و در مقابل تفكرات ديگران دامن از دست بدهند، نه از سوي ديگر آنگونه كه چشم را بردستاوردها و توليدات فكري ديگران ببندند بلكه تلاششان اين است كه به نوعي گزينش گرايانه نگاه كنند، بدانند بر چه و كجا ايستادهاند. بر اساس هويت ديني و ملي خودشان با جهان مواجهه داشته باشند و آنچه را كه مفيد مييابند، بگيرند و آنچه را كه مضر ميدانند، برانند.
با تعريفي كه ارايه داديد يعني اصلاحطلبان به ريشههاي ملي و مذهبي خودشان اعتنايي ندارند، مرز بين اصلاحطلبي و اصولگرايي چه ميشود؟
اثبات شي كه نفي ما عدا نميكند. وقتي كه ما اصولگرايي را تعريف كرديم معنياش اين نيست كه اصلاحطلبان چنين نيستند. در يك تعريف درست به نظر ميرسد كه اصولگرايي فراتر از بحث يك جناح، يك تفكر و رويكرد و روش باشد، من معتقد هستم كه اصلاحطلبان ميتوانند اصولگرا باشند همان طور كه در تعريف اصولگرايي، اصلاحطلبي را هم مستتر ديديم پس شايد به آن تعريف مقام معظم رهبري نزديك بشويم كه همه اصولگرايان بايد اصلاحطلب باشند، اصلاحطلبان هم بايداصولگرايانه به مسائل نگاه كنند. به نظر ميرسد رسالت ملي و ديني ما در مواجهه با جهان امروزي بايد اينگونه باشد. پس بنابراين وقتي كه من اصولگرايي را تعريف ميكنم غرضم نامگذاري فقط بر يك جناح نيست بلكه يك تفكر و انديشه است كه هر كسي بدون هر گونه برچسبي ميتواند در آن حضور پيدا بكند.
چه بخواهيم چه نخواهيم در ميان جريانات سياسي يك جناحي موسوم شده به اصولگرا. اگر بخواهيم مصداقيتر وارد شويم بگوييد جناح موسوم به اصولگرايي شامل چه طيفهايي هستند؟
تفكيك جريان اصولگرا بايد از وجوه مختلف صورت بگيرد. جريان اصولگرا از يك وجه نظري يا از يك ديدگاه بر حسب روش برخورد سياسي جريانات، تقسيماتي را بر خودش ميپذيرد. يك جرياني ممكن است روش برخوردش تند و افراطي باشد يك جرياني ممكن است روش آرامتر و معتدلتر و عقلانيتري را دنبال كند. يكي براي دفاع از ديدگاه خودش ممكن است به نظرات ديگران و حتي افكار عمومي ارزشي قائل نشود در حالي كه ديگري معتقد است اگر ميخواهيم سخنان خوب بگوييم بهتر اين است كه همزمان با او خوب هم سخن بگوييم لذا با زبان تند و خشن نميتوان از انديشه خوب دفاع كرد.
از اين جهت از منظر روش، آنها را ميتوان به دو دسته بزرگ تقسيم كرد. از جهت نوع تعامل با رقباي سياسي بين آنها تفاوتهايي وجود دارد، گروهي بر اين باورند كه بقاي ما در نبود ديگري است همانگونه كه ممكن است در بين اصلاحطلبان هم چنين گروههايي باشند و بعضي ديگر معتقد هستند كه بودن ما يعني با هم بودن. يعني در عين حال، حفظ هويتهاي ما ميتواند ارزشمند باشد و اين اختلافات اگر در چارچوب نظام و ارزشها و اعتقادات مردم باشد؛ ميتواند مفيد و حتي به نفع امنيت ملي باشد.
به نظر من جامعه مطلوب جامعهاي يك پارچه به معناي يك جامعهاي كه افراد آن همچون قطعات آجر كنار هم قرار گرفته باشد؛ نيست و حتي اين جامعه، مطلوب نيز نميتواند باشد چنانچه سكوت حاكم بر آن ممكن است سكوت گورستاني باشد؛ در مقابل آن چيزي زيباست كه به رغم تنوعات و سازهاي مختلفي كه در جامعه زده ميشود نهايتا جامعه به صورت يك كنسرت بزرگ يك موسيقي و سمفوني ملي را بنوازد لذا به نظر ميرسد كه اين دو ديدگاه وجود دارد؛ گروهي زيستن با رقيب را ناممكن ميدانند و حذف آنان را مطلوب و گروهي ديگر ممكن هست همزيستي را ارزشمند بشمارند و سعي كنند رشد خودشان را در رشد تعالي و اصلاح رقيب هم بجويند.
اين تقسيمبندي كه شما كرديد به ويژه بعد از انتخابات رياست جمهوري دهم نمود بيشتري پيداكرده، اصولگرايان به دو گروه تقسيم شدهاند. يك گروه حامي ميانجيگري و ديگري حامي حذف كامل رقيب. فكر ميكنيد اين ماجرا بالاخره چه سرانجامي پيدا ميكند؟ كدام يكي از اين دو گروه از اصولگرايان موفق ميشوند كه حرف خودشان را به كرسي بنشانند؟
متاسفانه فضاي تنش موجب راديكاليسم ميشود و راديكاليسم تفكراتي را كه انديشه حذف دارند ؛ تقويت ميكند و اين تراژدي تاريخ است و هنگامي كه فضا تند بشود و گامها سريعتر و صداها بلندتر بشود آن كساني كه اولين قربانيان هستند عقلا و معتدلين هستند؛ اينها صدايشان ديگر به گوش كسي نميرسد چرا كه فرياد احساسات، صداي آرام عقلانيت را خاموش ميكند. به نظر ميرسد يك اشتباه بزرگي كه در ميان دوم خرداديهاي جريان اصلاحات رخ داد اين بود كه ميخواستند پيامهاي عقلانياش را در فضاي احساسي بيان كنند كه خود به آن دامن ميزدند.
مسلما وقتي كه فضا، فضاي چالش و رقابت ميان احساسها بشود كمكم رگ گردنها برآمده ميشود و آنكه قدرت بيشتري دارد و مشت محكمتري دارد حرف آخر را خواهد زد و اين چيزي نبود كه اصلاحطلبان در پي آن باشند اما خود به خود فضا را به اين سمت بردند و به گمان من نه توده اصلاحطلبان (چون توده اصلاحطلبان در مجموع نشان دادند كه ميخواهند آرام نظرات خودشان را پاي صندوقهاي رأي مطرح بكنند) ولي همواره جماعتي محدود از تندروان در هر طرف در مقاطعي ميتواند فضا را به گونهاي كنند كه با وجود اندكي جهتگيري، جريانات را تغيير بدهند و كنترل را در دست خودشان بگيرند و عملا عقلانيت را خاموش بكنند و ضررهاي بزرگي را به معتدلين دو جناح بزنند.