«کازابلانکا» همچنان پيشتاز
پایگاه سینمایی موویفون فیلم سینمایی «کازابلانکا» ساخته مایکل کورتیز را بهترین فیلم سینمای جهان در دهه 1940 انتخاب کرد. موویفون، 40 فیلم برگزیده دهه 40 را انتخاب کرده است. «همشهری کین»، «شاهین مالت»، «چه زندگی شگفتانگیزی»، «خوشههای خشم»، «غرامت مضاعف»، «سفرهای سالیوان»، «داستان فیلادلفیا»، «مرد سوم» و انیمیشن «بامبی» در رده دوم تا دهم این فهرست هستند. همفری بوگارت اسطوره بازیگری تاریخ سینما با پنج فیلم پیشتاز فهرست آثار برگزیده دهه 1940 است. در میان کارگردانان آلفرد هیچکاک و اورسن ولز با سه فیلم جلوتر از دیگر همتایان خود هستند. در این فهرست نام 12 فیلم اقتباسی از ادبیات داستانی و نمایشی هم به چشم میخورد که نشانگر اهمیت اقتباس در سینمای دهه 1940 است. دو فیلم انیمیشنی «بامبی» و «فانتازیا» از محصولات کلاسیک استودیو والت دیسنی در میان آثار برگزیده هستند.
زن، طلاق، سينما
نگاهي متفاوت به بحث زنان در سينما از ابتداي دوره اصلاحات تا بازگشت اصولگرايي
حسين گودرزي
تهران امروز
شايد در اينجا به گروههاي فيمينيستي و جبههگيرانه زنان اشاره كنيم اما قرار نيست فيمينيست را بررسي كنيم بلكه ميخواهيم كاركردي از سينما را كه كمتر به آن پرداخته شده بررسي كنيم. كاركردي كه ميتواند جنبه استنادي در تاريخ مطالعات اجتماعي كشور داشته باشد.
تصميم گرفتيم به برههاي از سينما اشاره كنيم كه تقريبا بين دو اتفاق سياسي مهم بعد از انقلاب قرار دارد. يعني روي كار آمدن جريان اصلاحات تا روي كار آمدن مجدد جريان اصولگرايي. البته انتخاب اين برهه زماني مبنيبر اين نيست كه قرار است به يك موضوع سياسي اشاره كنيم بلكه اين انتخاب بيشتر به اين دليل است كه با توجه به اين اتفاقات سياسي - تاريخي در كشور و تاثيري كه قطعا بر جامعه و تفكرات حاكم بر آن دارد، سينما بهعنوان نبض جامعه چقدر خوب توانسته اين شرايط تاريخي را بازتاب دهد و به نوعي آنها را در حافظه تاريخي و ماندگار خود ثبت كند. از همين رو فيلم قرمز كه محصولي از رويداد سياسي اول (صرفا از نظر زماني) و كنعان، محصولي از رويداد سياسي دوم (باز هم از نظر زماني) است را انتخاب كرديم. فيلمهايي كه بحث طلاق از عناصر اصليشان است اما هر كدام با توجه به ويژگيهاي جامعه روزشان به شكلي كاملا متفاوت به آن پرداختهاند.سينما علاوه بر مسائل فني و تكنيكي كه اكنون بهعنوان صنعت قبولش داريم جنبه ديگري نيز دارد. جنبه هنري سينما. سازندگان و دستاندركاران اين پروسه كه نامش را سينما ميگذاريم را هم به عنوان هنرمند قبول داشته و داريم اما اگر بخواهيم نگاهي جديتر به هنرمند در يك جامعه داشته باشيم و آن را انكار نكنيم قطعا بايد به دستاوردهاي ديگري كه در حاشيه به ثمر نشستن يك فيلم خوب شكل ميگيرد نيز اذعان داشته باشيم. دستاوردهايي بهجز سيمرغها و خرسها و نخلهاي پرزرق و برق و اين دستاوردها هيچگاه در يك جامعه مورد استفاده قرار نميگيرند و سودي نخواهند داشت مگر اينكه جايگاه هنرمند در آن جامعه جايگاهي رفيع و قابل اعتنا باشد. وقتي هنرمند را نبض يك جامعه بدانيم قطعا ميتوانيم نشانههاي بسيار به جايي از نقصانهاي يك جامعه را در آن مشاهده كنيم. از همينرو بحث پيرامون زنان همواره در سينماي بعد از انقلاب مورد پرداختهاي متعددي قرار گرفته است. از سينماي بيضايي و مهرجويي گرفته تا افرادي مثل اصغر فرهادي. نگاهها اگرچه متفاوت و غيرمشابه هستند اما اگر به همان نكته كه اشاره كردم ايمان داشته باشيم و هنرمند را نبض يك جامعه بدانيم قطعا اثر هنري اين افراد را ميتوانيم بازتابهاي شرايط اجتماعي بهخصوص پيرامون زنان بدانيم. در حقيقت سينما را ميتوان بهعنوان اصل و معيار قرار داد و يك روند مطالعاتي خوبي را بهوسيله همين معيار استخراج كرد. اين كاركرد از سينما ميتواند آنقدر تاثيرات جدي و اساسي داشته باشد كه شايد حتي آمارهاي اجتماعي خشك و سرد نتوانند اينقدر برد داشته باشند. بهعنوان مثال اگر فيلم قرمز، ساخته فريدون جيراني را محصول يك سال و يك دوره خاص از جامعهاي كه شرايط خاصي را متحمل شده است، بدانيم و از يك طرف فيلم كنعان، ساخته ماني حقيقي را محصول دوراني ديگر و بسيار متفاوت با قبل بدانيم و در اين بين بحث زن و طلاق را محور ثابت بحث قرار دهيم، قطعا اين دو فيلم ميتوانند يك فرآيند و نموداري را ارائه دهند كه حرفهاي زيادي براي گفتن خواهند داشت. حرفهايي كه آمارگيريهايي با شعار مشت نمونه خروار با آن نگاه سرد و رياضياتي مختص خودشان نميتوانند به اين اندازه دقيق باشند. البته باز هم اين امر صورت نميگيرد مگر اينكه جايگاه هنرمند و بهخصوص سينماگر در جامعه ارزشمند و مورد اعتماد باشد. در فيلم قرمز مانند فيلم كنعان يك زن وجود دارد و يك دغدغه. طلاق اما زني كه در قرمز دست به اعتراض ميزند (اگر مسائل روانشناسانه و تحليلي پيرامون شخصيت مرد فيلم و جنون و عقدههايش را كنار بگذاريم) جنس اعتراضش از جنس هويت خواهي است كه در آن سالها در جامعه به شدت بيداد ميكرد. اعتراضاتي كه انبوهي از مكاتب ايسمدار ديگر را وارد كشور كرد. از فمينيست بگيريد تا گروهها و مكاتب ديگر. تمايلات زنان براي حضور فعالتر و جديتر در جامعه كه ميتواند حتي حاصل دوران سياسي خاصي باشد كه در كشور در حال شكلگيري بود شايد همان نكتهاي باشد كه با آمار نميتوان بررسيشان كرد و سينما و هنرمند اين پتانسيل را دارند كه به مثابه نبض جامعه آن را نهتنها در تاريخ سينما بلكه در حافظه تاريخي يك كشور ثبت كند. حال اين زن و اين دغدغه را در فيلم كنعان به ياد بياوريم. زني كه نه تمايل حضور در جامعه را دارد، نه با مردي كه (باز عقدههاي شخصيتي و روانشناسانه را فاكتور بگيريد) هنوز از سنتهاي افراطي رهايي نيافته روبهرو هست و نه هيچ مشكلي از اين دست. او و حضورش در جامعه و خانواده تثبيت شده و ديگر دغدغه اثبات زنانگي و توانايي در جامعه را ندارد. زن فيلم قرمز، زني است كه هويت اجتماعياش پايمال شده و زن كنعان، زني است كه هويت اجتماعياش همچنان برقرار است، اما اين جنس اعتراض چه جنسي است كه در گلوي ميناي كنعان بغضي بهجاي ميگذارد تا او حتي نسبت به امر مهمي همچون ماندن يا رفتن دست به استخاره و نذر و نياز بزند؟
همين جنس اعتراض را حتي به شكلي كاملتر و دقيقتر ميتوانيم در «درباره الي...» ساخته تحسينبرانگيز اصغر فرهادي ببينيم. اعتراضي كه برخلاف كنعان ختم به خير نميشود و فاجعهآفرين ميشود. اتفاقا «درباره الي...» در اين موضوع نمونه مناسبتري نسبت به كنعان است اما بهدليل اينكه كنعان بحث طلاق را جديتر و نزديكتر دنبال ميكند شايد اهميت بيشتري داشته باشد و در غير اين صورت «درباره الي...» نيز اتفاقا بازتاب و واكنشهاي هنرمندانهاي است كه بايد جدي شان گرفت.
نزديكي تفكرات ماني حقيقي و اصغر فرهادي را نميتوان به حساب رفاقت و همكاري ديرينهشان گذاشت. اتفاقا بايد هركدام را جداگانه بررسي كرد و ديد كه هر جفتشان به يك نقطه مشخص رسيدهاند. به زناني كه ديگر به سادگي زنان معترض دوره قرمز نيستند كه خواستهها و تمايلاتشان چه منطقي و چه غيرمنطقي مشخص است بلكه جنس اعتراضشان به شدت ناشناخته و مجهول است. وقتي مينا در كنعان بر سر يك جروبحث ساده در خيابان بر سر دنده عقب گرفتن با اصرارهاي خواهرش راضي ميشود كه دنده عقب بگيرد و ما شاهد يك كات عالي از حقيقي هستيم كه همان لحظه نماي بسته مينا كه اشك در چشمانش حلقه ميزند را نشان ميدهد يا سرنوشت تلخ الي كه در چند ثانيه رخ ميدهد حقيقتا با چه معيار و اصول دراماتيكي ميتوانيم توجيهش كنيم مگر همين جنس اعتراض پيچيده زنان امروز؟
پس نهايتا ما در هر دوره اجتماعي يك آمار دقيق داريم كه نه با اعداد شكل گرفتهاند و نه آمارگران آنها را بهدست آوردهاند بلكه هنرمندان آنها را هنرمندانه ترسيم و ثبت كردهاند. البته بحث طلاق تنها يكي از وجوهي است كه اين نوع كاركرد ميتواند به ما نشان دهد. محسن مخملباف را كه اكثرا او را به چند دوره سينمايي متفاوت تقسيم كردهاند بهشدت از اين منظر مهم و در تاريخ سينماي ما غيرقابل انكار است. او نيز ميتواند در دورههاي مشخص سينمايياش نبض بسيار دقيقي از جامعه باشد كه وجه ديگري را به ما نشان ميدهد. اينجاست كه سينما كاركردي را از خود نشان ميدهد كه در ابتدا به آن اشاره كردم. شرايط دقيق اجتماعي و تاريخي نسلها ميتواند خود را لابهلاي تاريخ سينما جاي دهد و اين يكي از پتانسيلهاي سينماست كه به آن كمتر اشاره شده است.
آزیتا حاجیان و انتقاد از تصویر زن در سینما
آزیتا حاجیان بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون در آستانه برگزاری جشنواره فیلم کوثر درباره این جشنواره گفته است: «جشنواره فیلم کوثر در صورت تداوم و استمرار است که میتواند تاثيرگذار باشد.» این بازیگر شناختهشده در اینباره افزود: «نکته مهم، توجه به جایگاه انسان به صورت عام و در تمامی شئون است و خودم خیلی اعتقادی به تقسیمبندیهای جنسیتی رایج ندارم. متاسفانه در سینمای ایران طی سالهای گذشته، خيلي كم تصویری فعال، اثرگذار و اکتیو از زنان را بر پرده نقرهای شاهد بودهایم. البته برخی از کارگردانهای متفکر و صاحبسبک ایرانی در آثارشان تا حد زیادی شمایل درست و کاملی از زن واقعی ایرانی را به تصویر کشیدند.» بازیگر فیلمهایی همچون «اوینار» (شهرام اسدی)، «آدمبرفی» (داوود میرباقری)، «روبان قرمز» (ابراهیم حاتمیکیا) و «موج مرده» (ابراهیم حاتمیکیا) ضمن اشاره به جایگاه زن در سینما اظهار داشت: «متاسفانه در بیشتر فیلمهای ایرانی زنان با سینی چای در دست، زن دوم، زن مظلوم و توسریخورده و نقشهایی از این دست تصویر شده و در این فیلمها از منزلت و جایگاه واقعی زنان خبری نیست.» آزیتا حاجیان دلیل اینگونه نگرشها را در فیلمنامههای ضعیف میداند و نبود حساسیت و نظارت دقیق و کارشناسانه در مرحله نگارش و تاييد فیلمنامه را بزرگترین مشکل در این راه میداند. حاجیان در این باره گفته است: «اگر با نگاهی منطقی ضعفهای فیلمنامه به کارگردانان گوشزد شود، مطمئن باشید تصویر زنان در سینما از وضعیت کنونی خارج میشود. این را نباید از یاد برد که زنان در طول تاریخ و در جامعه معاصر حضور تاثيرگذارشان را به اثبات رساندهاند.» حاجیان با اشاره به تاثير جشنوارههایی همانند جشنواره فیلم کوثر گفت: «این جشنواره میتواند با حمایت از فیلمسازانی که نگاه درست و کاملی به موضوع زن دارند به اثرگذاری بهتری برسد. تغییر در این عرصه در کوتاهمدت ممکن نیست و جشنواره با جریانسازی و در طول دورههای گوناگون است که میتواند نسبت به فرهنگسازی در این حوزه و ایجاد نگاههای سالم و جدیتر موفق شود.» گفتنی است چهارمین جشنواره فیلم کوثر از 27 تا 30 آبانماه جاری در تهران برگزار میشود.
اظهار نظرصلحمیرزایی در مورد فیلم کوتاه
قدرتالله صلح میرزایی، کارگردان شناختهشده سینمای تجاری که این روزها «زندگی شیرین» را بر پرده سینماها دارد و مطابق پیشبینیها فروش بدی هم نداشته است، در اظهارنظری جالب به دفاع از سینمای تجربی و ساخت فیلم کوتاه پرداخته است. کارگردان فیلمهایی همچون «حامی»، «شاهین طلایی»، «علفهای هرز»، «شاخهگلی برای عروس» درباره وضعیت فیلم کوتاه در ایران گفته است: «متاسفانه فیلم کوتاه در سینمای کشور ما جایگاه مناسبی ندارد.» قدرتالله صلحمیرزایی، به انگیزه برگزاری جشنواره فیلم کوتاه تهران درکشور در گفتوگویی با بیان این مطلب افزود: «گرچه تولید فیلمهای کوتاه چند سالی است که در حال گسترش است ولی چگونگی نمایش این آثار همچنان با مشکل روبهروست.» او ادامه داد: «اصولا ساخت فیلم کوتاه یا بلند برای انتقال مفاهیم انسانی، تربیتی، دینی و آموزشی به مخاطبان است.»
این کارگردان سینما با بیان اینکه ارزشهای فرهنگی و انسانی هر فیلم، مخاطب را به تفکر و اندیشه وا میدارد، خاطر نشان کرد: «فیلمهای کوتاه و بلند باعث میشوند تا پرسشهای گوناگونی در ذهن مخاطبان نقش بندد و همین امر باعث رشد و آگاهی و پویایی خواهد شد.»
او با تاكيد بر لزوم پیشبینی امکانات نمایش فیلمهای کوتاه پیشنهاد کرد: «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی میتواند سینمایی را به نمایش فیلمهای کوتاه اختصاص دهد و میطلبد که سازمان صداوسیما بکوشد اینگونه آثار از طریق شبکههای مختلف پخش شود. بهنظر میرسد که فرهنگ تماشاکردن فیلمهای بلند هنوز هم در سینمای ما برای مخاطبان خوب جا نیفتاده است. حالا چطور میشود مخاطب را به دیدن فیلمهای کوتاه واداشت؟»
او درباره این باور ادامه داده که باید از همان ابتدا فرهنگ رفتن به سینما را برای مخاطب بهصورت عادت درآوریم. فیلمهای کوتاه را باید به داخل مراکز آموزشی و فرهنگی از جمله مدارس، هنرستانها و کانونهای آموزشی ببرند و نمایش بدهند. اگر بشود روزی در آموزش و پرورش از کتابمحوری به سوی برنامهمحوری حرکت کرد، آن زمان میتوان مخاطب را با توجه به نیاز خود به سوی دیدن فیلم کوتاه سوق داد.»
فیلم کوتاه و تلویزیون از نگاه تهماسب صلحجو
تهماسب صلحجو، منتقد و نویسنده شناختهشده سینما، در گفتوگویی با نمایندگان رسانهها، تلویزیون را مناسبترین مکان برای پخش فیلم کوتاه و ارائه دستاوردهای سینماگران جوان کشور دانسته است.
این منتقد سینما گفته است: «سینمای ملی بیتردید برای شکوفایی و رسیدن به اهداف فرهنگی و هنری نیازمند نیروهای فعال و پیگیر جوان است و در صورتی حضور سینماگران جوان در عرصه فیلمسازی کارآمد و موثر خواهد بود که از پشتیبانی مادی و معنوی سیاستگذاران و برنامهریزان سینمایی برخوردار باشد و مهمترین پشتیبانی آن است که موانع بازدارنده از سر راه نسل نوپای سینما برداشته شود.»
صلحجو ادامه داده است: «انجمن سینمای جوان به عنوان نهادی رسمی، بیش از هر کانون دیگری میتواند راهگشای نسل جوان فیلمساز باشد. تجربه سالیان گذشته نشان میدهد که بسیاری از استعدادهای جوان در اثر عدم دسترسی به امکانات و دورافتادن از پایتخت و مراکز فعال شهرهای بزرگ، مجال کمتری برای ذوقآزمایی و خودنمایی داشتهاند. حتی گاه در پیله انزوا فراموش شدهاند و گاه نیز برای تحققبخشیدن به آرمان و آرزوی خود راه سفر به پایتخت را پیش گرفتهاند و نیروی جوانی و شور و اشتیاق فیلمسازی را پشت درهای بسته ادارهها و سازمانهای مربوطه به هدر دادهاند.» صلحجو با بیان اینکه توجه به این نسل جدا افتاده و کشف استعدادهای بومی و فراهم آوردن امکان کار و فعالیت برای سینماگران جوان شهرستانی، مهمترین اقدامی است که میتواند مایه اعتبار فزاینده انجمن سینمای جوان شود، تاكيد کرد: «غفلت از جوانان شهرستانی مایه پشیمانی است و بشتابید! بهتر است هوای جوانان را داشته باشیم. کمتر به پر و پایشان بپیچیم، حرفشان را بفهمیم، حاصل کارشان را جدی بگیریم و تنها کمی سرمایه مادی و پشتیبانی معنوی برای توسعه و گسترش سینمای جوان و ارتقای جایگاه سینمای کوتاه کافی است.»
همكاري فيلمسازان ايراني و آكادمي اسكار
مدیر برنامههای مشترک بینالمللی آکادمی علوم و هنرهای سینمایی استقبال از حضور سینماگران ایرانی در آمریکا را بسیار خوب توصیف کرد و از ادامه همکاری آکادمی اسکار با فیلمسازان ایرانی در آینده خبر داد.
الن هرینگتن که به تازگی میزبان 9 سینماگر ایرانی در آمریکا بود درباره استقبال مخاطبان از برنامه «از نزدیک و شخصی» این گروه گفت: استقبال بسیار خوب بود. در یکی، دو شب سالن نمایشدهنده آثار سینماگران ایرانی پر از جمعیت و در شبهای دیگر هم حضور تماشاگران علاقهمند بسیار چشمگیر بود.
فیلمهایی که در سینمای ایران تولید میشود، واقعا عالی است؛ با داستانهایی بسیار گیرا، فیلمنامههایی خوب، فیلمبرداری بسیار خوب و بازیهای مناسب. در مجموع موفق شدیم یک گروه از فیلمهای بسیار پویای سینمای ایران را ببینیم و استقبال تماشاگران از این فیلمها هم بسیار خوب بود.
این برنامهای تثبیتشده برای دیدار و همکاری مشترک با فیلمسازان بینالمللی پس از نخستین سفر خارجی اعضای آکادمی اسکار به ویتنام در سال 2007 است.وی ایدههای خوب و افراد برجسته را دو دلیل عمده توجه و علاقه آکادمی اسکار به سینمای ایران ذکر کرد ضمن اینکه دانشگاه UCLA که در برنامه سفر اخیر سینماگران ایرانی به آمریکا با آکادمی اسکار همکاری داشت، قرار است به مناسبت بیستمین سالگرد جشنواره فیلمهای ایرانی خود یک برنامه ویژه در فوریه 2010 برای سینمای ایران برپا کند.
9 سینماگر ایرانی شامل محمدمهدی عسگرپور، ابراهیم حاتمیکیا، سیدرضا میرکریمی، مجتبی راعی، علیرضا رئیسیان، امین تارخ، فرهاد توحیدی، رضا کیانیان و رخشان بنیاعتماد اخیرا در سفری 10 روزه به آمریکا فیلمهای خود را برای علاقهمندان به نمایش گذاشتند و علاوه بر بازدید از امکانات سینمای آمریکا در نشستهای نقد و بررسی هم شرکت کردند.
دلم براي سينماي مان ميسوزد
بخش دوم گفت وگو با محمود كلاري
(بخش اول اين گفتوگو ديروز به چاپ رسيد.)
اولين فيلمبرداري را که کارش نظرتان را جلب کرد به خاطر داريد؟
نعمت حقيقي با فيلم داش آکل بود، آن هم به خاطر آن که در داش آکل چندين پلان به صورت عکس و قابهاي خيلي حساب شده ميديدم که از پس زمينه عکاسي من ميآمد.
يک سوال فرعي، بهعنوان يک فيلمبردار حرفهاي، کار نسل اول فيلمبرداران ايران را مثل احمد شيرازي چگونه ارزيابي ميکنيد؟
تحليل امروز من از فيلمبرداري آغازين سينماي ايران اين است که آنها فيلمبرداران بسيار درجه يکي بودند مثلا همين احمد شيرازي که کارهايي مثل گنج قارون را گرفته بود ميزانسن در کارهايش ديده ميشود و حتي برخي ديگر، تجربهها از دوربين روي دست در آن دوران دارند اما به نظرم يک چيزي جايش در آن زمان خالي بود که آن هم ترکيببندي بود. شما دقت کنيد زياد از عناصر در ترکيببندي استفاده نميشود و به نوعي عنصر اصلي بازيگر است اما در دوره بعد که افرادي همچون نعمت حقيقي، مهرداد فخيمي، مازيار پرتو و هوشنگ بهارلو ميآيند به ترکيببندي بيشتر توجه ميشود براي مثال کار بهارلو در «شطرنج باد» و «طبيعت بيجان» نشاندهنده يک بلوغ در فيلمبرداري سينماي ايران است.
برگرديم به سينماي آزاد، بهجز شما و احمد اميني چه کساني در آن دوره کلاسها شرکت ميکردند؟
خيليها بودند مثل بهنام جعفري، حسن بنيهاشم، حسن عليزاده برادر حسين عليزاده، شهريار پارسيپور و چند دوره بعد از ما محمد آلادپوش هم اضافه شد.
آلادپوش براي شما فيلم کوتاه «رعايت مقررات» را فيلمبرداري کرده اين مربوط به آن زمان نيست؟
خير اين مربوط به دوراني است که من براي تلويزيون فيلم کوتاه ساختم.
آقاي کلاري، نکتهاي که در فيلمبرداري شما بسيار به چشم ميآيد مساله سبک است هر آدمي که پيگير سينما باشد حتي بدون ديدن تيتراژ کار از قاببندي متوجه ميشود اين را محمود کلاري گرفته البته اين تنوع حرکتي در کارهاي شما فراوان به چشم ميخورد. براي مثال شما فيلم «سارا» را فيلمبرداري کرديد که خيلي تحرک دارد و هم فيلم «ميکس» را که دوربين خيلي ثابت است ولي در نهايت هر دو معلوم است کار محمود کلاري است مانند نمونههاي خارجي مثل «گرگ تولند» که هم «خوشههاي خشم» را گرفت و هم «همشهري کين» را ولي جفتش معلوم است کار يک نفر است.
ببينيد، من زياد با کلمه سبک موافق نيستم سبک خيلي آدم را به ياد مکاتب ادبي و نقاشي راهنمايي ميکند. من اسم اين کار را سليقه بيشتر ميگذارم در کار فيلمبرداري شما فقط مالک شيوه بصري کار هستيد آن جهانبيني و نگرش مفهومي دست کارگردان است که شما بهعنوان يک فيلمبردار داريد از دريچه ذهني او به دنيا مينگريد پس نميتوان اسم اين را سبک گذاشت.
درباره تجربه كارگاه آموزشي جشنواره پوسان
بگو ييد؟ چه شد كه به اين جشنواره دعوت شديد؟
اواسط تابستان بود که از طرف چهاردهمين جشنواره فيلم پوسان دعوت به تدريس در ورک شاپ فيلمبرداري شدم، تجربه بهشدت جالب و در عين حال مفرحي براي من بود. کار اين ورکشاپ استعداديابي جوانان فيلمساز در سرتاسر دنيا بود. آنها به پوسان ميآمدند و در يکسري از کلاسها شرکت ميکردند در پايان دوره سه روز فرصت داشتند يک فيلم کوتاه فيلمبرداري کنند و يک هفته زمان داشتند براي مونتاژ آن. من هم استاد کلاس فيلمبرداري آنها بودم و به نوعي استاد رهنماي آنها. چيزي که خيلي براي من جالب بود امکاناتي بود که در اختيار اين جوانان قرار داده بودند. دوربينهايي که آنها استفاده ميکردند؛ به جرات ميتوانم بگويم ما در فيلمهاي بلندمان نيز نداريم؛ ماشينهاي سينه موبايل در اختيارشان و امکانات حيرتانگيز ديگر. تمامي پلانهاي فيلم استوري برد شده بود و تک تک زاويههاي دوربين قبل از فيلمبرداري ليست شده بود، واقعا وقتي شرايط آنجا را ميبينيم به ناگاه دلمان براي سينماي خودمان ميسوزد.
بهعنوان سوال آخر اگر يکبار ديگر به دنيا ميآمديد باز رشته فيلمبرداري را انتخاب ميکرديد؟
سوال سختي کردي، قطعا هنر را انتخاب ميکردم اما نميتوانم بگويم فيلمبردار ميشدم يا خير!
شما تجربه همكاري به عنوان بازيگر را هم با مهرجويي داريد، مهرجويي چگونه رفتاري با بازيگران خود دارد؟
شيوه هدايت بازيگران توسط مهرجويي با ساير كارگردانان كمي متفاوت است البته الان عدهاي از اين روش استفاده ميكنند ولي تا قبل از ارتباط با مهرجويي من آن را نديده بودم. به اين معنا كه موقع تمرين يك سكانس، فصل كاملا ساخته ميشود و شخصيتها در آن قرار ميگيرند و مهرجويي يك دكوپاژ كلي نيز با خود دارد كه گاهي بسيار ضعيف است و در واقع فقط حس و حال فضا را در خودش دارد. اما وقتي صحنه چيده ميشود او اتفاق را ميبيند درست مثل صحنه يك تئاتر. آن هم كل صحنه يعني از آغاز تا پايان و نه فقط آن پلاني را كه ما ميخواهيم بگيريم. بلكه كل سكانس از آغاز تا پايان تمرين ميشود و همه عوامل پشت دوربين مينشينند و نگاه ميكنند. اين را مهرجويي ميبيند و گاهي اتفاق ميافتد كه تغييراتي را در ميزانسن ميدهد. در واقع او بازيگر را كاملا رها ميسازد تا امكان بروز خلاقيت را داشته باشد و بر مبناي ايدههاي جديد اعضاي گروه يك ميزانسن جديد طراحي ميكند. شايد به دليل همين ويژگي مهرجويي باشد كه معمولا كساني كه در فيلم او نقشآفريني ميكنند بهترين بازي كارنامهشان را هم در همان فيلم مهرجويي ارائه ميدهند: از آقاي انتظامي در فيلم گاو تا آقاي نصيريان در فيلم آقاي هالو و مرحوم خسرو شكيبايي در فيلم هامون.