گزارش تهران امروز از تلهفيلم «كرگدن» ساخته فرزاد موتمن
قهرمان تنها در فضاي سياه
فرزاد موتمن كه اينروزها فيلم صداها از او روي پرده سينماهاي ايران است تلهفيلمي را ساخته كه براساس برنامه تلويزيون بزودي از يكي از شبكهها پخش خواهد شد. نام اين تلهفيلم «كرگدن» است. ساخت اين فيلم با آن نام غيرمتعارفش اكنون به پايان رسيده و تهيهكنندگان آن را در اختيار سيمافيلم قرار دادهاند تا در صورت صلاحديد تلويزيون روي آنتن برود. درباره اين تلهفيلم گفته ميشود كه به واسطه نوع ساختاري...
نگاهي به كتاب «داستانهاي امثال» نوشته حسن ذوالفقاري
هويت بخشي از فرهنگ شفاهي
رسول آباديان
تهران امروز
ضربالمثلها به دليل پيامهاي گستردهاي كه در دل خود دارند، هميشه يار و همدم غمها، شاديها و زير و بمهاي ناگزير زندگي ايرانيها بودهاند و نقشهاي گوناگوني را همراه با تحولات ريز و درشت تاريخي و اجتماعي ايفا كردهاند. يكي از اتفاقات فرخندهاي كه طي چند سال گذشته سرعت قابلتوجهي بهخود گرفته، تمركز بسياري از پژوهشگران در اين باره است؛ تلاشي كه ظاهرا قصد پاسخ دادن به تمام سوالات ذهني اهالي فرهنگ و ادب را دارد. يكي از كتابهاي ارزندهاي كه براي ريشهشناسي ضربالمثلهاي ايراني نوشته شده،كتابي با عنوان «داستانهاي امثال» اثر دكترحسن ذوالفقاري است. ذوالفقاري در اين كتاب به نحوي شايسته اغلب ضربالمثلهاي ايراني را با دقت فراوان ريشهشناسي كرده و چگونگي پديد آمدن يك ضربالمثل را در قالب داستان مربوطه ارائه داده است. كاري كه ذوالفقاري در اين كتاب انجام داده، نيازي است كه اي كاش خيلي زودتر به آن پاسخ داده ميشد، اما به هر حال بايد به عرقريزان روح اين پژوهشگر در حركتي ظاهرا ديرهنگام اما ماندگار دستمريزاد بگوييم و آرزو كنيم كه اين كار سرمشقي براي ديگر پژوهشگران باشد. ذوالفقاري در اين كتاب كه در برگيرنده 2500 داستان مثل از 130 منبع است، تمام همت خود را براي ارائه كاري عميق و قابل مطالعه به كار گرفته. اين كتاب در نوع خود كتابي جامع مربوط به داستان مثلهاي فارسي است كه ميتواند منبعي مهم و اساسي در اين زمينه به حساب آيد. اين داستانها كه عمدتا ساخته ذهن اقشار مختلف جامعه ايرانياند حتي ميتوانند جزو منابع مهم مطالعه ادب شفاهي نيز محسوب شوند. مطالعه داستانهاي شيرين و پرجاذبه و طنزآميز اين كتاب ما را با بخشي از فكر و فرهنگ ايراني و انديشهها و حكمتهاي مردمي آشنا و دورنمايي از زندگي ايراني را برايمان دوبارهسازي ميكند.
يكي از جذابيتهاي مثالزدني اين كتاب وجه دعوت مجدد خواننده به خاطرات دور است؛ خاطراتي كه هر ايراني خواه ناخواه از رجعت دوباره به آنها لذت ميبرد. ذوالفقاري در كنكاش مجدد در زمينه پژوهشگري عالم ضربالمثل ظاهرا كوشيده است تا اثري را نخوانده باقي نگذارد. او در بخشي خواندني بهنام درآمدي بر داستانهاي امثال به تاريخچه پژوهش در اين زمينه اشاره كرده و خاستگاههاي گوناگون را عرضه كرده است.
بهطور اجمال ميتوان گفت كه همين بخش از كتاب حاصل يك عمر فعاليت پژوهشگري سختكوش است كه احياي فرهنگ و ادبيات عاميانه ايران يكي از دغدغههاي بزرگ اوست. نويسنده در بخش تاريخچه اطلاعاتي بسيار مهم ارائه ميدهد. اين اطلاعات گرچه ممكن است به كار هر خوانندهاي نيايد اما نشان از حساسيت موضوع دارد؛ حساسيتي در مورد جمعآوري داستانهاي امثال كه ريشه در گذشتههاي دور دارد. منابعي كه ذوالفقاري با بخشندگي خاص معرفي ميكند، نشان از حقشناسي او در مورد زحمات طاقتفرساي گذشتگان دارد؛ آثاري كه ظاهرا تاكنون به عنوان منابعي براي پژوهش به كار ميرفتهاند و خواننده عام آنگونه كه بايد و شايد با آنها آشنا نبوده است. كتاب داستانهاي امثال جدا از وجوه حرفهاي و پژوهشگرانهاش كتابي براي همه است؛ كتابي كه به هر حال ميتواند در قفسه كتاب هر ايراني جاخوش كند و مورد استفاده قرار گيرد. توجه به مخاطب عام شايد يكي از بارزترين وجوه متعدد اين كتاب باشد. نويسنده گويي تا آنجا كه توانسته ذهن و زبانش را به نوع فراموش شده طرفدار كتاب و كتابخواني نزديك كرده و در پي آن است كه لايههاي زيرين جامعه را يكبار ديگر با هويتبخشي از فرهنگ و زبان خود آشنا كند. كتاب داستانهاي امثال اثري است كه مخاطبي خاص را نميطلبد. اين اثركتابي است كه هر خواننده در هر رده سني و با هر نوع مطالعه و سطح سواد ميتواند از آن بهره ببرد و اي كاش پديدآورنده همانگونه كه در محتواي كتاب به وجوه مختلف انديشيده،در مورد حجم كتاب و قيمت آن هم كمي تامل ميكرد و حداقل اثرش را در چند جلد جداگانه ارائه ميداد كه تهيهاش بسياري از مخاطبان را به زحمت نيندازد. يكي از ويژگيهاي منحصر بهفرد ضربالمثلهاي ايراني ارائه پيامهاي بزرگ در قالبي كوچك است. يعني اينكه پديدآورندگان اين ضربالمثلها قبل از هر چيز ديگر، به ايجاز انديشيدهاند. فضايي كه در اغلب ضربالمثلها وجود دارد فضايي فشرده است كه در دل خود عناصري چون:طنز، حاضرجوابي، وجوه مختلف نمايشي و... را جاي دادهاند كه هر يك به نوبه خود نيازمند پژوهشي جداگانهاند.
اخبار اندیشه
حسن شهسواري
... هر فعاليتي براي امتداد پيدا كردن در ديد جامعه مخاطب در درجه اول نيازمند يك منبع ارزشي و مقتدر است. كسي كه شعر ميگويد يا داستاني مينويسد از نظر مخاطب «هنرمند» است و اين هويت كافي است تا او به كارش ادامه دهد زيرا اين مفهوم ارزشي و مقتدر را يدك ميكشد اما در جامعه ايراني منتقد داراي چنين شرايطي نيست زيرا نقد ادبي در جهان مدرن، پيش از هر چيز فعلي آكادميك است اما دانشگاههاي ما بسيار بسيار از نقد مدرن و امروزي ادبي بهدور هستند بنابراين فعل نقد ادبي از يك منبع مهم ارزشي و مقتدر بهنام دانشگاه محروم شده و چيز ديگري را هم جايگزين آن نكرده است. اميد ميرود با افزايش كساني مانند دكتر پاينده كه از پايگاه محكم آكادميك برخوردارند و به نقد مدرن ادبي نيز بهصورت جدي ميپردازند، نقد ادبي نيز بهرهمند از يك پايگاه ارزشي شود تا امتداد يابد و ما از طريق آن شاهد نسل منتقدان هم باشيم...
كيومرث منشيزاده... نقد از آغاز هستي وجود داشته و همزمان با خلق اثر هنري شكل گرفته و دلايل زيادي براي بهوجود آمدن نقد ميتوان تصور كرد.
نقد فراز و فرودهاي اثر ادبي را به ديگران و حتي خود هنرمند نشان ميدهد و راه پيشرفت را برايش ميكند و گذشتگان نيز معتقد بودهاند كه هميشه بين توليدكننده اثر هنري و مصرفكننده آن يا مخاطب، فاصله كم بوده و در برخي جريانها بسيار زياد است و گاهي مانع از ارتباط مخاطب با اثر ادبي ميشود؛ در اين صورت منتقد وظيفه دارد بهعنوان منجي يا واسطه عمل كند و اين فاصله را پر كند اما من معتقدم مردم نبايد اثر هنري را بفهمند بلكه هنرمند بايد با زبان بلاغت آن را در مغز مردم فرو كند، درست همان كاري كه سعدي كرده است. سعدي سخن ميگويد و بسيار پرمفهوم و بيگانه است ولي مخاطب و شما مجبوريد حرف او را بفهميد چون كاملا آشكار است...
حسين پاينده
... ما دهها كتاب نقد ادبي پيش از اين داشتيم پس چرا وضع نقد ادبي ما اينگونه بد است و هركسي به خود اجازه ميدهد نام منتقد ادبي بر خود بگذارد؟ من متوجه شدهام كه وضعيت نامناسبي از نظر، نظريه و نقد ادبي در كشور ما وجود دارد.نميدانم بسياري از اين كتابها را با چه ملاكي ترجمه كردهاند كه اينقدر پراكنده هستند، هر كتابي به درد ما نميخورد. كتابهايي را كه طرف ديگر دنيا براي رفع نيازهاي خودشان منتشر ميكنند حتما از منطق خاصي پيروي ميكنند و اين منطق لزوما با ديدگاههاي ما منطبق نيست. يافتن منابعي كه گرههاي ما را در نقد ادبي باز كند بسيار دشوار است. نقد ادبي حوزهاي از دانش است. علوم انساني هم قواعدي دارد. من بسياري از متون را بهنام نقدي بر كتاب در مطبوعات ميخوانم كه صرفا نظر شخصي و گاهي تعريف و تمجيد بدون پايه و اساس يا محكومكردنهاي بيدليل است...
عليرضا انوشيرواني
عليرضا انوشيرواني
تاسيس اولين انجمن نقدادبي در گفتوگو با دكتر حسن ذوالفقاري
گامي براي رفع آشفتگي نقد
دكتر حسن ذوالفقاري، عضو هيات علمي دانشگاه تربيت مدرس تهران است. او دكتراي خود را در رشته زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه تهران دريافت كرده و از محضر اساتيدي چون دكتر شفيعيكدكني و دكتر زرينكوب بهره برده است. ذوالفقاري، پژوهشگر و مولف كتابهاي درسي است و دهها كتاب ارزشمند و بيش از 100 مقاله تاليف كرده است. او همچنين از بنيانگذاران انجمن علمي نقدادبي است كه در مركز زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تربيت مدرس با همكاري اساتيدي چون دكتر سيروس شميسا، دكتر محمود فتوحي و دكتر حسين پاينده تاسيس شده است. دك
زهرا داوري
تهران امروز
آقاي دكتر! چندين ماه از تاسيس اولين انجمن علمي نقدادبي در ايران ميگذرد. به همين دليل خواستيم با جنابعالي به عنوان سخنگوي انجمن كه ضمنا سالهاست در حوزه ادبيات، پژوهشهاي جدي انجام داده است، درباره انجمن، گفتوگو كنيم.
زمان خيلي زيادي از تشكيل انجمن نميگذرد. از تشكيل مجمع عمومي آن و كارهاي اداري و ثبتي كه همين روزها دارد انجام ميشود، 8 يا 9 ماه بيشتر نميگذرد. در طول اين زمان، چهار، پنج جلسه كاري مفيد با هيات مديره داشتيم. در اين جلسات بر اساس اساسنامه و آييننامهاي كه داريم و عليالقاعده نبايد از آن خارج شويم و در همان چارچوب بايد كار كنيم، شروع كرديم به فعاليت كه اساسا در مرحله اول تصميمگيري و سياستگذاري بوده است. بهطور كلي ميخواهيم ببينيم ضرورت انجمنهاي علمي چيست. نه تنها اين انجمن، بلكه همه انجمنها كه كم و بيش تعريف مشخصي دارند. انجمنهاي علمي نهادهايي علمي هستند و خيلي اجرايي نيستند. سياستگذار هستند و كارهاي تخصصي انجام ميدهند. در حوزههاي آكادميك كار ميكنند. انتشار مجلههاي تخصصي و علمي، پژوهشي كار آنهاست. كار آنها برگزاري سمپوزيومها و سمينارها و سخنرانيهاي علمي و كارهايي از اين قبيل است. توليد كتاب و ترجمه و نشستهاي علمي و كمك به دانشكدهها از جنبههاي آموزشي نيز كار اين انجمنهاست. انجمن نقدادبي هم چنين فعاليتهايي را در اساسنامه خود دارد كه اميدواريم قدم بهقدم بهآن برسيم. ما انجمنهاي ديگري هم در حوزه ادبيات داريم؛ مانند «انجمن ترويج زبان و ادب فارسي» يا «انجمن استادان زبان فارسي» كه مثل همين انجمن نقدادبي تحتنظارت وزارت علوم، تحقيقات و فناوري هستند. سوال شما به نوعي ديگر، سوالي است كه مسئولان كميسيونهاي انجمنهاي علمي در آنجا، در وزارت علوم هم مطرح ميكنند كه آيا اين وظيفه انجمن ادبي را نميتوانند بقيه انجمنهاي ادبي انجام دهند. آيا نيازي هست كه يك انجمن مستقل هم شكل بگيرد. در پاسخ به اين سوال بايد گفت كه از يك زوايه، يك بعد از ادبيات ما نقدادبي است اما در اينجا مقصود ما از نقدادبي، يك حوزه ميانرشتهاي وسيع است كه خود، بسياري از رشتهها را تحت پوشش قرار ميدهد و در واقع نقشي ارتباطي ميان اين رشتهها بازي ميكند. در واقع وقتي ميگوييم نقدادبي، به اين معنا نيست كه نقد ادبي فقط بهزبان فارسي بر ميگردد، بلكه نقدادبي آن مجموعهاي از رشتههاي علوم انساني را ميتواند در بگيرد كه مبتني بر نظريه هستند و درواقع مسائل متني و حتي غيرمتني را بررسي ميكند. بخشي از حوزه فعاليتهاي ما به سينما بر ميگردد؛ به فلسفه و به ساير رشتههاي علوم انساني نيز همينطور.
در واقع اين تلقي انجمن از نقدادبي، مبتني است بر معناي «متن» Text.
بله. درواقع نقدادبي ويژگي بينارشتهاي دارد و خاص ادبيات نيست؛ اگرچه تمركز آن، بر ادبيات است. به اين دليل كه ادبيات ما از اين منظر به آن نگريسته نشده است. نقدادبي و رويكردها و نظريههايي كه حرفهايي براي گفتن دارند مورد توجه جدي جامعه ادبي ما نبوده است. هيچ وقت ادبيات كلاسيك ما يا حتي ادبيات معاصر، از اين ديدگاهها بررسي نشده است، مگر در اين سالهاي اخير كه ترجمههايي شد و راه را براي شناخت آرا و انديشههاي نظريهپردازان و منتقدان نقدادبي در دنيا باز كرد بنابراين اين انجمن با اين نيت تاسيس شد كه بتواند اين موضوع يا موضع را تبيين كند و بتواند صاحبان رشتههاي علوم انساني همسو را دور هم جمع كند و اين نظريهها و مباني نقد و مسائل نقد را بهويژه در جامعه دانشگاهي بسط و توسعه بدهد و كمك كند به اينكه با طرح اين مباحث، آثار ادبي خود را يكبار ديگر و با نگاهي نوين بشناسانيم و متناسب با نيازهاي انسان آنها را معرفي كنيم. هميشه اينطور بوده است كه در ميان طبقات تحصيلكرده و دانشگاهي، افرادي غير از دانشگاهيان و منتقدان بيرون از دانشگاه در محفلها كه زياد هم هستند يا در رسانهها كه ممكن است بهصورت نقد ژورناليستي كار كنند، تعاملي برقرار نشده است و امروز نياز بهجايي براي تلاقي اين آرا هست. نياز بهيك محلي است كه اين افراد بتوانند به تبادل انديشه بپردازند و از يكديگر دور نباشند و يكديكر را نفي نكنند و اين قطببندياي كه امروز مشاهده ميشود، كمرنگتر شود و اينطور نباشد كه دانشگاهيان اين نقدها را بياساس و سطحي بدانند و منتقدان غيردانشگاهي يا رسانهاي، مطالعات دانشگاهي را تحقير كنند و تحقيقات آنها را بيارزش بپندارند. اينها راههاي افراط و تفريطي است كه امروز در جامعه ادبي ما وجود دارد. ما در انجمن بايد سعي كنيم سطح نقد را از آن حالت نازل و اين آشفتگي نجات بدهيم.
شايد بتوان گفت هنوز مهمترين مساله در نقدادبي در كشور ما، مساله ديدگاههاي متفاوت درباره مفهوم «نقدادبي» است.
بله، دقيقا. البته انجمن ميخواهد نقد را دانشگاهي كند. الان نقدادبياي در دانشگاهها وجود دارد. شايد محدود يا جزو دروس اختياري باشد. بايد با ايجاد رشتههايي در مقاطع كارشناسيارشد و دكترا، اين قضيه دانشگاهي شود و پاي نقد به رشتههاي دانشگاهي باز شود و اين موضوع خود بهخود باعث ترقي و تامل بيشتر روي اين رشته ميشود. ما نيروي انساني لازم را ميتوانيم تربيت كنيم. امروزه نيروي تربيت شده دانشگاهي بسيار اندك و انگشتشمار داريم. انجمن در پي آن است كه از طريق مجله تخصصي نقدادبي كه در «مركز زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تربيت مدرس» توليد ميشود -و تا به حال هم پنج شماره از آن منتشر شده است- بتواند آرا و تاملات نوين مبتني بر نظريه را در حوزه نقدادبي انعكاس بدهد و در واقع روشهاي نقد و نگاه و بررسي و تحليل متون را بهصورت غيرمستقيم نشان دهد و آموزش دهد. مجله هم از كارهايي است كه ما الان بهطور جدي روي آن كار ميكنيم. نشستهايي هم بهصورت ماهانه در فصول تحصيلي انجام ميشود. موضوع اين نشستها هم نقد از منظرهاي گوناگون است؛ مانند نقد روانكاوانه، روايت، نقد و طنز يا تاريخ ادبياتنويسي و ادبيات، نقدادبي و زبانشناسي و ... . ما در اين نشستها از يك منظر نگاه ميكنيم و بحثها را دنبال ميكنيم. يكي ديگر از كارهاي ما اين است كه بتوانيم علاقهمندان را شناسايي كرده و آثارشان را معرفي كرده و از طريق انتشارات انجمن معرفي شوند.
آخرين بحثي هم كه ما داشتيم، بحث جايزه نقدادبي بود كه مطرح شد و آييننامه آن در حال بررسي است. هر دو سال يكبار آن را برگزار ميكنيم و به بهترين منتقدان در حوزههاي گوناگون شعر، فيلم و داستان
و ... جوايزي ميدهيم. همينها زمينهاي براي شناسايي نيروهاي خوب و مستعد است. در كنار اينها سعي ميكنيم كارگاههايي هم در حوزههاي نقدادبي داشته باشيم و از استادان و منتقدان بزرگ از ساير كشورها دعوت كنيم كه به ايران بيايند و در قالب كارگاههاي آموزشي، دانشجويان را از آخرين ايدهها مطلع كرده. اين از علايق ماست و البته زمينههاي آن موجود است. علاقهمندان ميتوانند به انجمن مراجعه كرده و ايدههايشان را مطرح كنند و با انجمن همكاري كنند. انجمن سايتي هم دارد كه در آنجا هم اطلاعاتي راجع به آن وجود دارد. بههر حال انجمن در عمر كوتاه خود، فعاليتهاي خوبي داشته است. ضمن اينكه ما معتقديم بايد آهسته و پيوسته گام برداشت تا آرام آرام به مقصود برسيم و كارها نافرجام نمانند. مباحث نقدادبي سالهاست كه در ايران متولي نداشته و انجمني وجود نداشته است. حالا هم كه هست، نبايد شتابزده عمل كرد .
تاملات
كوتاه در مورد انجمن نقد ادبي
يكي از اهداف ما در اساسنامه همين است اما اينكه ما برنامه خاصي داشته باشيم، به هر حال كمي زمان ميخواهد و ما برنامههايمان را اعلام خواهيم كرد. ما فكر ميكنيم كه دانش در اين زمينه را بايد ارتقا داد و از نقدهايي كه حالت احساسي دارند و مبناي علمي و غنياي در آن نيست، بايد جلوگيري شود و بايد سواد تخصصي را ارتقا داد.
ما در پي ايجاد اين زمينه ارتباطي هستيم كه بر اساس سياستهايي صحيح و اصولي، در آينده احيانا اين انجمن بتواند روي پايههاي محكمتري بايستد و بتواند به چشمانداز آيندهاش نزديك شود.اميدواريم كه انجمن زمينههاي توليد نظريههاي ادبي - البته بومي شده - را فراهم كند. مربوط به ادبيات خودمان. نظريههاي ايراني. براي فهم متون ادبي خودمان. در شعر و در ساير زمينهها و بتواند اينها را در قالبهاي مطمئن بهدنيا ارائه بدهد.
ميدانيد كه انجمن يك سازمان غيرانتفاعي است كه بايد خودش هزينههاي خودش را اداره كند. هنوز براي ما بودجهاي تعيين نشده است و بايد سعي كنيم كه چراغاش را روشن نگه داريم. از لحاظ معنوي استادان بزرگ و سرشناسي هستند كه سرمايههاي معنوي انجمن هستند. اعضا به كسي كه احساس كند، كمك ميخواهد در زمينه پژوهشي، كمك ميكند و افراد ميتوانند بيايند اينجا و از اين فرصتها بهره ببرند. در آينده هم سعي داريم با تقويت سايت انجمن، منبع خوبي شود براي اطلاعرساني در زمينههاي مختلف.
هنوز زمان زيادي نميگذرد كه انجمن براي اهداف خودش برنامههايش را تدوين كرده باشد اما هدف انجمن پيوندزدن بين اين رشتههاست. ما در رشتههاي هنر، پتانسيل فراواني داريم كه ارتباط آنها با ادبيات و علوم انساني و به ويژه ادبيات فارسي بسيار زياد است. البته ما در قالب مقالات و جستهوگريخته كارهايي داريم اما هنوز كاري منسجم در اين زمينه انجام نشده است.
در سايت انجمن شرايط عضويت آمده است و علاقهمندان ميتوانند، مراجعه كنند. در اين سايت فرم عضويت براي متخصصان، دانشگاهيان، دانشجويان و ... هست. درخواستها بررسی میشود. ما فعلا شهريهاي تهيه نكردهايم.
امروزه بسيار ضروري است كه ما بتوانيم ادبيات سنتي خودمان را بازخواني كنيم. مثلا قابليتهاي نمايشي كه در ادبيات وجود دارد. باید ظرفيتهاي فلسفي و تمثيلي ما در يكي از مقولههاي هنري برجسته شود و در معرض ديد خوانندگان قرار گیرد. حوزه تئاتر خيلي زياد از اين ادبيات غني ما توانسته است، بهرهگيري كند.