نمايش اولين فيلم قويدل
«جلال قزلاياق» تهيهكننده آخرين فيلم مرحوم «امير قويدل» با اظهار تاسف از درگذشت اين كارگردان، گفت: «بار هستي» آخرين ساخته مرحوم «امير قويدل» را براي ارائه به جشنواره فيلم فجر آماده ميكنيم.
فيلم را براي اينكه به نسخه 35 ميليمتري تبديل شود، به اداره كل نظارت و ارزشيابي ارائه دادهايم و مجوز پروانه نمايش آن را نيز دريافت كردهايم اما هنوز اين فيلم آماده نمايش نشده است و اين روزها تيتراژ پاياني و ابتدايي فيلم را آماده ميكنيم. امير قويدل تنها كارگرداني فيلم «بارهستي» را برعهده داشت و متاسفانه پس از پايان فيلمبرداري، در ماههاي متمادي، در بستر بيماري بود. به همين علت، تمام كارهاي فني فيلم زير نظر خودم انجام شد اما از نقطه نظرات ايشان استفاده ميكرديم. اميدواريم زودتر كارهاي فني فيلم به اتمام برسد تا بتوانيم «بار هستي» را به عنوان يادگاري ايشان به جشنواره بيست و هشتم فيلم فجر ارائه دهيم.
اختصاصي از جشنواره فيلم كلن
شيدا شيرازي/ آلمان
تهران امروز
1 - آخرين روزهاي ماه اکتبر، استان نوردهايم وستفالن آلمان ميزبان جشنواره فيلم هنري کلن- بن بود. اين جشنواره مخلوطي از جشنواره و گالري است. اين فستيوال در کنار گزينشي از فيلمهاي کوتاه، نيمهبلند و بلند هنري و به اصطلاح کولت، نمايشگاههاي متعددي از ديگر رشتههاي هنرهاي تصويري مانند نقاشي، عکاسي و ويدئو آرت برگزار ميكند.
سياستگذاران اين جشنواره که همان مديران فيلم فستيوال معروف فميناله (جشنواره فيلم زنان) هستند، در گزينش فيلمها و هنرمندان اين جشنواره نيز به زنان بيتوجه نبودند. از زنان هنرمند حاضر در جشنواره ميتوان به شيرين نشاط، هنرمند ايراني- آمريکايي (زنان بدون مردان) و خانم کلوديا ليوسا (شيره غم؟) که در رقابت با «درباره الي...» فرهادي در برليناله سال گذشته برنده خرس طلايي شد، اشاره کرد.
فستيوال، با فيلم «لبنان» برنده اصلي بخش مسابقه فستيوال فيلم ونيز آغاز شد. فيلم لبنان که از دريچه داخلي يک تانک گرفته شده، فيلمي بسيار تکاندهنده است. اينبار دوربين سينماگر، جنگ را از زاويه ديد نظامياني نشان ميدهد که درون يک تانک نشستهاند. کارگردان فيلم، سامول موز که در جشنواره حضور داشت در کنفرانس مطبوعاتي فيلم از عشق به صلح جهاني گفت که انگيزه اصلياش براي ساخت اين فيلم بوده است؛ فيلمي که نشان ميدهد که جنگ براي هر دو طرف زجرآور است و هر دو طرف بازنده هستند.
از نکات برجسته ديگر جشنواره اشاره جشنواره به 20 سالگي سقوط ديوار برلين بود. منتخبي از فيلمهاي آلماني که به واقعه فروپاشي ديوار برلين ميپرداختند نيز در اين فستيوال به نمايش درآمدند. از فيلمهاي کوتاه و نيمهبلند جشنواره ميتوان به فيلم قصابي ( محصول آمريکا) اشاره کرد.
برنده اصلي جايزه 15 هزار يورويي جشنواره امسال فيلم «ولفي» اثر وسيليج سيگارو (محصول روسيه) بود. نماينده سينماي مهاجرت ايران، «زنان بدون مردان» دست خالي از اين فستيوال رفت.
2 - «this is it»! فيلم مستند «this is it» اين روزها طرفداران مايکل جکسون را بهجاي سالنهاي کنسرت به سالنهاي سينما ميکشاند. اين فيلم مستند که به فاصله چند ماه بعد از مرگ جکسون روي پرده سينماهاي جهان رفت، تسکيني براي هواداران وي بهشمار ميرود.
جکسون قرار بود که آخرين تور خود را از لندن آغاز کند. تمرينهاي وي براي هرچه کاملتر و عاليتر برگزارکردن اين کنسرت، دستمايه اين مستند است. دوربين بيش از 100 ساعت از مايکل جکسون پشت صحنه فيلم گرفته است. براي دوستداران او ديدن اينکه چگونه اين هنرمند با دقت به کوچکترين جزئيات سعي در هرچه بهتر برگزار کردن اين کنسرت داشت، جالب توجه است.
اين فيلم، هنرمندي کاملگرا (پرفکتسيونيست) را نشان ميدهد که هم ميخواند، صحنهآرايي ميكند، موزيک را تنظيم ميکند و اين شوي عظيم را به عبارتي يک تنه کارگرداني ميكند.
علاقهمندان مايکل جکسون، سالنهاي سينما را پر کردند. ديدن كارهاي او بر پرده بزرگ سينما نيز جذابيتي غيرقابل وصف دارد.
زندگي و مرگ اين مرد هنرمند سياهپوست، بسيار تلخ بود. اين مستند فقط توانسته قسمتي از تلاش اين هنرمند را نشان دهد؛ تلاشي که هرگز به ثمر نرسيد، هرچند که با مرگش، آخرين آهنگش همه رکوردهاي فروش را شکست اما هرگز صحنه ديگري شاهد اين تمرينات نخواهد بود.
3 - سينمايي است در اين نزديکي که صفاي کبابيهاي دربند دهه 50 و کافههاي پاريس را يکجا دارد. سينمايي اوپن اير است. حياطي است بزرگ و پردار و درخت که در نگاه اول باغي خصوصي به نظر ميآيد، باغ پر از ميزهاي گرد سفيد فرانسوي کوچک با صندليهاي حصيري. روي هر ميز گلدان کوچک گل رزي است که فضا را عطرآگين ميكند. نهر کوچکي از ميان ميزها ميگذرد. غروبهاي تابستان بوي گلهاي رز و اقاقي و نم خاک مستکننده است. مردم از هر قشري ميآيند. تاريک که ميشود، پرده عظيم سپيدي بالا ميآيد. با بالا آمدن پرده، صداها ميخوابد.
فيلم شروع ميشود: فيلم اين هفته «آغوشهاي شکسته» پدرو آلمادوار است. فيلم را در فستيوال فيلم کن ديدهام اما اين کجا و آن کجا. در فستيوال فيلم خبرنگاران معمولا فيلم را در اکران اول (در جهان) که معمولا ساعت هشت صبح است، ميبينند، در سينمايي عظيم و چندطبقه که صدها نفر را در خودش جاي ميدهد. آنجا فيلم را حرفهايتر ميبيني، قضاوتش ميکني، نقدش ميکني، سعي ميکني در تاريکي يادداشتي برداري اما اينجا نه. اينجا آمدهاي که از فيلم لذت ببري. نگاه نگران پنهلوپه کروز را دوست داري، فيلم را با فيلم قبلي پدرو آلمادوار، «بازگشت» مقايسه نميکني و نميگويي که «بازگشت» شاهکار آلمادوار است.
فيلم پر است از عشق و ناکامي. سوز سرماي شب پاييز از لباست ميگذرد و ميلرزي. نم اشکي بر چشمت مينشيند که نميداني از آن لحظه لرز بود يا از مرگ عشق در فيلم. فيلم که تمام ميشود، مردم دلشان نميخواهند بروند. بيرون که ميآيم لحظهاي ميايستم و به ساختمان سينما نگاهي ميکنم.
کارخانهاي متروک است که از جنگ جهاني دوم به جا مانده است. نه نمايي دارد و نه نام و نشاني. در ته کوچه بنبستي است که زماني منتهااليه شهر بوده است. نميدانم چه کسي حياط کارخانه زشت و سياه را به چنين باغي تبديل کرده و سالنش را به رستوران. نميدانم که اولينبار چه کسي ايده داده که بياييد اينجا را سينما کنيم، اما دلم ميخواست بشناسمش تا از او تشکر کنم، براي فيلمهاي خوب، فرهنگ و براي آباداني کارخانه زشت متروک.سينما شدن بهترين اتفاقي بود که ميتوانست براي اين کارخانه بيفتد. ساختمان متروکهاي که ميتوانست در بهترين شرايط محلي براي فرار از سرماي پانکها و کارتنخوابها باشد، محل فرهنگ شده است. با کمترين هزينه فيلمهاي روز را بر پرده سينما ميبيني. شايد صندليها استاندارد نيست و ميليونها خرج نکردهاند اما صفايش جذبت ميكند.
از اين پس هر هفته در اين ستون از فيلمهايي که ديدهام خواهم نوشت يا از فستيوالهاي فيلم و مسائل پيرامونش. اما دوست دارم از کارخانههاي متروک بيشتري بنويسم که سينما شدهاند، از پردههاي بزرگي که ديدهام در شهرهاي کوچک اسپانيا نصب ميکنند و بچههاي کوچک کمبضاعت به همراه توريستهاي ثروتمند روي شنها مينشينند و فيلم ميبينند.
بنويسم چراکه اينهاست که سينما را سينما ميكند.
زير بامهاي پاريس
به بهانه سالروز تولد فيلمساز و منتقد مشهور فرانسوي؛ رنه کلر
حسن نيازي
تهران امروز
«رنهکلر» (rene clair)، منتقد، بازيگر، فيلمنامهنويس و کارگردان فرانسوي سال 1898 در پاريس بهدنيا آمد. «کلر» قبل از اينکه به فيلمسازي روي بياورد بهکار نويسندگي، خبرنگاري و بعد بازيگري مشغول بود. فيلمهاي «زنبق زندگي»1921 و «يتيم»1922 از جمله فيلمهايي بودند که «کلر» در آنها به ايفاي نقش پرداخت. سپس «کلر» در ادامه فعاليتهاي خود علاوه بر بازيگري، به تماشاي فيلمها و مطالعه سينما پرداخت تا اينکه در سال 1922، به عنوان دستيار کارگردان در فيلمي به نام «ناقوسهاي نيمهشب» حضور يافت و همين امر موجب شد تا توجه او به سينما بيشتر جلب شود و نقطه شروعي باشد براي اولين فيلمش «پاريس در خواب» که در سال 1924 موفق به ساختن آن شد. «رنه کلر» جزو آن دسته از فيلمسازاني بود که کارش را در آغاز دهه 1920 و در اوج دوران سينماي صامت شروع کرد. در اين دوران، آثاري همچون «آنتراکت» 1924، «کلاه حصيري ايتاليايي» 1927 و «دو کمرو» 1928، «کلر» را به عنوان يک کارگردان موفق و مطرح تثبيت کرده بود. «کلر» پس از سپري كردن يک دهه موفق در سينما در سال 1930 نخستين فيلم ناطق خود، «زير بامهاي پاريس» را ساخت. اين فيلم داستان سادهاي دارد: سه مرد به نامهاي «آلبر» خوانندهاي خياباني، «لويي» دوست آلبر و «فرد» يک گنگستر به يک زن بهنام «پولا» علاقهمند ميشوند. در اين ميان رقابتي بين اين سه مرد براي تصاحب «پولا» شكل ميگيرد.
ابتدا «پولا» به «آلبر» توجه نشان ميدهد اما زماني که «آلبر» طي يک اتفاق بيگناه به زندان ميافتد، «پولا» در غياب او به «لويي» دل ميبندد... اين داستان ساده در دل کوچهپسکوچههاي پاريس با نگاهي طنز و معصومانه در کنار آدمهايش - خوانندههاي دورهگرد، مغازهدارها، دزدها و پليسها شکل ميگيرد. «کلر» فيلماش را با نشان دادن نمايي از «بامهاي پاريس» آغاز ميکند، سپس دوربين با حرکتي آرام به «زير بامها» ميرود و در خيابان به راه ميافتد تا به عدهاي نزديک ميشود که دور يک خواننده دورهگرد «آلبر» جمع شدهاند.
«کلر» قهرمان داستاش را معرفي ميکند. اين روش شروع در واقع ميتواند هم اشارهاي به نام فيلم باشد «زير بامهاي پاريس» و هم تاکيدي بر نقش آواز و موسيقي در فيلم که تا پايان نيز از آن استفاده ميشود؛ به عبارتي ديگر بايد گفت، سرتاسر فيلم را يک ترانه معروف در بر ميگيرد که بارها در طول فيلم شنيده ميشود؛ شايد بتوان اينگونه برداشت کرد که هدف «کلر» از اين کار، توصيف روح زندگي در زير بامهاي پاريس است. همانطور که گفته شد، اين فيلم شروع کار کارگردانش در دوران ناطق است و چون او از يک دوران طلايي پا به يک دوران تازه ميگذارد تا حد زيادي به قواعد آن دوران طلايي پايبند است. «کلر» تا جايي که ميتواند ديالوگها را به کمترين حد کاهش ميدهد و از آن تنها براي انتقال اطلاعات استفاده ميکند در حالي که بيشتر از تصاوير و البته «صداها» استفاده ميکند؛ «کلر» اينجا به خوبي با بهرهگيري از «تحرک دوربين» (حرکت عمودي دوربين در نشان دادن طبقات يک ساختمان) و با استفاده از ترانه و پسزمينه موسيقي بر ديالوگها غلبه ميکند. در فصلي از فيلم، پولا، آلبر و لويي درون کافهاي، در حال گفتوگو هستند؛ ما صداي آنها را نميشنويم اما شاهد گفتوگوي آنها از پشت شيشهاي (به صورت صامت) هستيم. در صحنهاي ديگر از فيلم که بسيار زيبا و موفق از کار درآمده است، (صحنه مشاجره در تاريکي) «آلبر» به خاطر «پولا» با «فرد» گنگستر و دارو دستهاش درگير ميشود - «آلبر» به تنهايي گرفتار ميشود – همزمان با شروع درگيري، يک لکوموتيو از کنار آنها ميگذرد، بخار صحنه را در بر ميگيرد. در اين ميان «لويي» دوست «آلبر» سر ميرسد و با شليک به چراغ روشنايي، صحنه را تاريک ميکند و حالا ما فقط صداها را روي تصويري تاريک ميبينيم (صداي فرياد، زدوخورد و رفتوآمد) که با حالتي طنز و شاعرانه در هم آميخته ميشود؛ اين صحنه بسيار زيبايي است که بر استادي «کلر» بر خلق نوآوريها، مهر تاييد ميزند! به اين نتيجه ميرسيم که فيلم «زير بامهاي پاريس» مجموعهاي از صداها و تصاوير است که از ريتمي هماهنگ و يکدست سرچشمه ميگيرد.
«شخصيتپردازي»
فيلم «زير بامهاي پاريس»، فيلم شخصيتپردازي نيست.«کلر» در فيلمش توجه چنداني به شخصيت هايش ندارد، با شخصيتهاي اين فيلم درست نميتوانيم ارتباط برقرار کنيم، در طول فيلم با آنها همراه ميشويم اما درگير آنها نميشويم. اين شخصيتها به نظر بيشتر «تيپ» هستند، حتي بازيگران اصلي فيلم نيز آنچنان به چشم نميآيند چون تا حد زيادي ساده به نظر ميآيند. آنها مانند همه شخصيتهاي درون فيلم، دنياي فيلم را تشکيل ميدهند.
«حرکت»
نکته ديگري که در فيلم به چشم ميخورد، «حرکت» است. «کلر» خودش بارها اشاره کرده که، زيباييشناسي سينما در يک چيز خلاصه شده است؛ «حرکت»، از اين رو ميتوان حرکت را در بيشتر صحنههاي فيلم مشاهده کرد. در قابهاي فيلم «کلر» همواره حرکت وجود دارد، خيلي کم ميتوان دوربين را ثابت ديد، اين را ميتوان از همان نماهاي آغازين فيلم به وضوح ديد.
«تصوير»
در فيلم «زيربامهاي پاريس» تصوير بيش از هر چيزي اولويت دارد.
همانطور که گفته شد «کلر» فيلمسازي بود که از همان اوايل پيدايش سينما به کارگرداني روي آورد و کارش را با ساختن فيلمهاي صامت آغاز کرد.
از همين رو «کلر» به قاعده تصويري بودن سينماي صامت تا حد زيادي اعتقاد داشت. اين نکته را ميتوان با مشاهده آثارش به وضوح ديد.
«موسيقي و شعر»
يکي از نکات مهم فيلم «زير بامهاي پاريس»، که غالب اصلي و شگرد فيلم به حساب ميآيد، استفاده از موسيقي و شعر است. مکمل اصلي اين فيلم و حتي در بيشتر آثار «کلر» موسيقي و شعرهايي است که در ايجاد فضاسازي نقش مهمي دارند و همينطور از آنها به جاي گفتوگوها و بيان احساسات شخصيتها استفاده ميشود.
«طنز»
فضاي بيشتر فيلمهاي «کلر»، حالوهوايي دلپذير و طنزآلود دارد، جداي از فيلمهاي کمدي «کلر» در آثار ديگر او نيز ميتوان شاهد لحظات خندهدار بود. در صحنهاي از فيلم «زير بامهاي پاريس»، (آلبر) خواننده دورهگرد در ميان جمعيتي که دور او جمع شدهاند، متوجه حضور يک جيببر ميشود و براي اينکه به او هشدار دهد در اجراي ترانهاي که ميخواند، تغييراتي انجام ميدهد، او ابتدا به لحن صدايش سرعت ميدهد وسپس آن را آرام ميکند که اين کار را با حالتي طنز انجام ميدهد يا در يکي ديگر از فيلمهاي «کلر» به نام «ميليون » ( 1930 )در صحنهاي از فيلم، عدهاي بر سر تصاحب يک بليت مشغول دعوا هستند، ناگهان با صداي سوت داور (خارج از تصوير) و تشويق تماشاگران، دعوا به يک مسابقه راگبي تبديل ميشود...
«نوستالژي»
نکته ديگري که در آثار «کلر» بايد به آن اشاره کرد، «نوستالژي» است. محتواي اين آثار در نوستالژي ريشه دارد. بيشتر فيلمهاي «کلر» رجعت به گذشته هستند و با تماشاي آنها ميشود فهميد که «کلر» همواره دلتنگ روزهاي خوش گذشته است. عشق او به «دوران سينماي صامت» و البته به شهر «پاريس» در آثارش به وضوح ديده ميشود و دنيايي که «کلر» در فيلمهايش به نمايش ميگذارد، دنياي زندگي در خيابانهاي پاريس است.
سينماي «رنه کلر» سينماي ناب و منحصربهفردي است. تجليلي شاعرانه از زندگي است، با شادي و خوشها، غمها و تلخيها، عشق و پاريس، با شخصيتهايش در فضايي صميمانه، سرگرمکننده، هوشمندانه و بينقص.
«راه آبي ابريشم» هنوز ادامه داد
فيلم سينمايي «راه آبي ابريشم» به كارگرداني محمد بزرگنيا بهدليل طولاني شدن مراحل توليد براي نمايش در جشنواره بيست و هشتم فيلم فجر آماده نميشود.
حسن بشكوفه تهيهكننده فيلم سينمايي «راه آبي ابريشم» گفت: فكر ميكنم تا يك ماه آينده تكليف فيلمبرداري صحنههاي باقيمانده در خارج از كشور مشخص شود. به هر حال ما فصل را براي ادامه كار از دست دادهايم.
وي درباره مراحل فني صحنههاي فيلمبرداري شده اين پروژه افزود: تدوين اين بخشها به پايان رسيده است. اما كار صداگذاري همزمان با اتمام فيلمبرداري در خارج از كشور شروع ميشود. براي موسيقي نيز با احمد پژمان مذاكره كردهايم. با اين شرايط ما نميتوانيم «راه آبي ابريشم» را براي حضور در جشنواره امسال آماده كنيم. «راه آبي ابريشم» داستان سفر دو كشتي سليمان و ادريس به دريا را روايت ميكند. در قرن چهارم هجري و در اوج تاريخ دريانوردي ايرانيان، شازان ابن يوسف كه به تحصيل علم نجوم در دارالعلوم شيراز مشغول است پيشنهاد شغل كتابت كشتي را ميپذيرد و به همراه اين دو كشتي به سفري دشوار و ناممكن ميرود و از حوادث و ماجراهاي اين سفر رهنامه مينويسد.
بهرام رادان، داريوش ارجمند، رضا كيانيان، پگاه آهنگراني، پيام دهكردي، مهدي ميامي، محسن حسيني، فرشيد صمديپور، هوشنگ قوانلو، محمدعلي قويدل، حميدرضا ميلاد، جمعي از بازيگران تئاتر و سينما، جمعي از بازيگران چين و تايلند و عزتالله انتظامي بازيگران اين پروژه تاريخي هستند. عوامل توليد فيلم سينمايي «راه آبي ابريشم» عبارتند از محمد بزرگنيا؛ نويسنده و كارگردان، بهرام بدخشاني؛ مدير فيلمبرداري، پروين صفري؛ طراح هنري، ابراهيم زاهديفر؛ مدير توليد، سعيد ملكان؛ طراح گريم، مصطفي احمدي؛ برنامهريز و دستيار اول كارگردان، خسرو و فرشيد كيوانمهر؛ صدابردار، نجف فتاحي؛ مدير جلوههاي ويژه، كاظم فريبرزي؛ دكوراتور و علي نيكرفتار؛ عكاس.
قوانين جديد جشنواره فيلم فجر
جشنواره فيلم فجر، امسال دو نيمهاي برگزار نميشود و طبق روال پيشين، نمايش فيلمهاي ايراني و خارجي در آن به صورت يكپارچه در طول 10 روز صورت خواهد گرفت.
در يكي، دو سال گذشته و در زمان برگزاري جشنواره بينالمللي فيلم فجر شاهد اين بوديم كه جشنواره در دو قسمت بينالمللي و داخلي برگزار شد كه بخش بينالمللي در نيمه اول جشنواره و بخش داخلي در نيمه دوم جشنواره پذيراي علاقهمندان به سينما شد.
مهمترين دليل اين عنوان از طرف دبير وقت جشنواره فيلم فجر، تفكيك بهتر ميان آثار سينمايي ايراني و خارجي و عدم تداخل جشنواره فيلم فجر با جشنواره فيلم برلين بود، ضمن آنكه ارزيابي مسئولان جشنواره در يكي، دو سال پيش اين بوده كه نيمه دوم جشنواره فيلم فجر با شروع جشنواره برلين همزمان ميشود و با روال اسبق، فرصتي براي حضور مهمانان معتبر به تهران پيش نميآمد.
دو نيمهاي شدن جشنواره در سالهاي گذشته انتقاداتي را (بهويژه از سوي مديران فعلي سينمايي) به همراه داشت چرا كه اينان معتقد بودند دو نيمهاي شدن آن از رونق برپايي جشنواره و استقبال عمومي در 10 روز جشنواره ميكاهد.
در سال جاري با توجه به تغيير زمان جشنواره و برگزاري آن در فاصله 5 تا 15 بهمنماه با هدف تكريم اربعين و ايام پاياني ماه صفر، دبير امسال جشنواره فيلم فجر تصميم گرفت جشنواره در بازگشت به روال سالهاي قبل (از نظر شيوه برگزاري) به صورت يكپارچه برگزار شود و آنطور كه دستاندركاران جشنواره تاييد كردهاند در برنامهريزي جديد، فيلمهاي خارجي طي روال سابق، در طول 10 روز برپايي جشنواره در برنامه گنجانده خواهد شد اما در پايان، جشنواره دو اختتاميه بينالمللي و ملي خواهد داشت.
قريبيان از قويدل ميگويد
در پي درگذشت «امير قويدل»، «فرامرز قريبيان» كه در دو فيلم «ترن» و «بندر مهآلود» اين سينماگر دو جايزه بازيگري را از جشنواره فيلم فجر گرفته است، از همكاري با اين فيلمساز سخن گفت.«فرامرز قريبيان» ضمن اظهار تاسف از درگذشت امير قويدل گفت: او يكي از بهترين كارگردانان كارهاي پليسي و فردي بسيار مرتب و منظم در كارش بود و فوت او يكي از كارگردانان خوب سينما را از ما گرفت.
قريبيان كه در فيلمهاي «ترن» و «بندر مهآلود» به كارگرداني مرحوم قويدل بازي كرده است، در مورد «ترن» گفت: « فيلمبرداري «ترن» كار بسيار مشكلي بود.
راهآهني كه به شمال كشور ميرود، تك خطه است و تنها در ايستگاهها دو خطه ميشود كه قطارها از كنار هم بگذرند و به راه خود ادامه دهند.
اين موضوع كار ما را زمان فيلمبرداري «ترن» بسيار سخت ميكرد و هر دفعه، پس از گرفتن يك يا دو پلان صبر ميكرديم تا قطاري عبور كند و دوباره كار را ادامه ميداديم.
اين شرايط با سردي فراوان هوا همراه بود اما «ترن» فيلم خوبي شد و آن را در ميان آثارم بسيار دوست دارم.
به ياد ميآورم اولين باري كه فيلم را در جشنواره فيلم فجر ديدم، از جلوههاي ويژه ضعيف فيلم يكه خوردم و امير قويدل و «هادي مشكات» تهيهكننده فيلم را پيدا كردم و از آنها خواستم با فيلمبرداري مجدد صحنههاي جلوههاي ويژه فيلم را درست كنند. قويدل هم به اين موضوع اصرار زيادي كرد اما اين اتفاق نيفتاد و من و قويدل هر دو ناراحت بوديم كه فيلمي به اين خوبي دچار چنين مشكلي شده. به ياد ميآورم حتي زمان فيلمبرداري «ترن»، براي مسلط شدن به نقش، شخصا هدايت قطار را ياد گرفته بودم.»
مصفا و حاتمي در فيلمي از مهرجويي
داريوش مهرجويي فيلم بلند جديد خود را با عنوان «چه زندگي شگفتانگيزي» را دو روز ديگر در گروه اجتماعي مركز سيمافيلم كليد ميزند.
اين فيلم كه مهرجويي بيشتر تمايل دارد آن را با عنوان «آسمان محبوب» بخواند، با بازي علي مصفا، ليلا حاتمي، همايون ارشادي، ماني حقيقي، فريده سپاهمنصور، محمد باقر صفانور و مبينا كريمي 20 آبان در مشهد اردهال كليد خواهد خورد.
«چه زندگي شگفت انگيزي» داستان زندگي دكترجوان و مطرحي است كه در اوج موفقيت كاري و اجتماعياش متوجه ميشود كه بيماري لاعلاجي دارد. به همين دليل از كار و زندگي روزمره كناره ميگيرد و در گريزي كه از شهر و كارش دارد، سر از روستايي
در ميآورد كه وقايع غيرمترقبهاي را براي او رقم ميزند. اين فيلم دومين همكاري مهرجويي با مركز سيمافيلم بعد از فيلم «مهمان مامان» است كه فيلمنامهاش را داريوش مهرجويي و وحيده محمديفر بر اساس طرحي از سنبل رحيمي نوشتهاند.
«چه زندگي شگفتانگيزي» اثري متفاوت در كارنامه مهرجويي است كه فرامرز فرازمند آن را تهيه ميكند.
از عوامل توليد اين فيلم ميتوان به افراد زير اشاره كرد: مجري طرح: يحيي منصور مؤيد، دستيار اول كارگردان و برنامه ريز: حميدرضا قرباني، منشي صحنه: مرجان تاجيك، مدير تصويربرداري: فرخ مجيدي، صدابردار: بهمن اردلان، طراح صحنه و لباس: داريوش مهرجويي، مدير توليد: مهدي بدرلو، مدير تداركات: عليرضا همت عبيدي ، خدمات: منصور ناظمي، پذيرايي: حميد قادري، كيومرث خزلي،حمل و نقل: اكبر پريزاران، محمد حيدري مقدم،حبيب احمدي فروتن.
اغلب وقايع اين فيلم در مشهد اردهال ميگذرد و قرار است كه پس از اتمام كار تصويربرداري به نسخه 35 ميليمتري تبديل شود.