گزارش راننده آژانس از يك پرس ناهار با شهاب حسيني در رستوران غسال خانه بهشت زهرا(س)
اكبر هاشمي :خوابيد توي قبر ، دست به آسمان برد و سوتي كشيد « يك آسانسور از اينجا به آسمون تا پيش خدا ، حال مي ده نه؟»
اهوم.
براي خواباندن سوپر استار توي قبر ساعتها نقشه كشيده بوديم، اما وقتي شهاب توی دشت قبرهای خالي گم شد، آرام باز از عكاس خواستم، جوابش همان بود که بود «نوچ» و ديگري «امكان ندارد» از همان روز اول آيه ياس خواندن و خواندن كه خواباندن هنرپيشه جماعت در گور« محاله».
خواستم قید همه چیز را بزنم و بگويم به شهاب، همه چیز را .اما اجازه حرف زدن نداشتم، داشتم ، اگر مي گفتم لو مي رفتم . دل توي دلم نبود كه ديدم شهاب دارد نگاه مي كند، به قبر و پشت سرش ، بدنش را برنداز کرد، انگار كه بخواهد،بداند، تنش، توي ، قبر جا ميشود « مي خواهم بخوابم » نه ، دستش را به کناره قبر گرفت و نشست ، انگاری در کار نبود، داشت مي خوابيد. از قبل مقدمات كار را آماده كرده بودم «آقاي حسيني لطفا صبر كنيد توي ماشين زير انداز ...» بي امان، امان نداد.تخت، خوابيد، ته قبر، انگار بار اولش نبود، بود، كه بترسد ، بلرزد و دل دل، دلش نيايد، فقط دستش را سايبان صورتش كرد كه خورشيد ذوق نكند و بيفتد توي چشمهاش ، كور از خدا چي مي خواست، و حامد بدیعی...چيليك چيليك چيليك . همه چيز سرجايش بود فقط يك سنگ لحد كم داشت تا ...« چه حس خوبي ، فكر مي كنم. سنگ لحد و كه مي ذارن كمي سخت مي شه، نه؟»
5 | مديوني مادرت را بیاوری اینجا
اشكان خطيبي در كهريزك
15 | فتحاللهي: مردم منطقه 19، بهترین
گفت و گو با شهردار منطقه 19
3| همه ميوه هاي دوست داشتني من
فاطمه گودرزی در شهر ميوه ها
9 | سوسيس و تخممرغ؛ بهتر از ...
رستورانگردي با سروش صحت
7| كي آجر خونه ما رو ميسازه
روپايي پاشازاده در کورهپز خانه