با دستهاي خودش گيلاس ميچيد
خشايار پروانه: از ميان نزديكان استاد حسين لرزاده رفتهايم سراغ معماري 60 ساله كه از 15 سالگي در كنار استاد مشق گچبري كرده است. استاد عليرضا رضايي تهراني كه در كار گچبري كاخها در كنار استاد بوده و حالا خودش به استادي كهنهكار تبديل شده است. عليرضا رضايي تهراني دركار آينهكاري و مرمت موزه باغ فردوس مشاركت داشته و در حرم حضرت معصومه(س) هم ميتوان همين گچكاري او را ديد. ساخت و معماري خانقاه صفي عليشاه و پاساژ رضا هم از كارهاي ايشان است. با استاد صحبتي كوتاه كردهايم.
سطح كار استاد لرزاده در چه اندازهاي بود؟
او در يك كلام استاد معماري و گره است بيآنكه شاگردي كند. گره چليپا را ايشان ابداع كرد و اين گره را در، در و پنجره و كف مرقد امام حسين(ع)در كربلا به كار گرفت. در منزلش ساعتي آفتابي داشت كه خيلي ديدني بود، نميدانم هنوز هست يا خير.
از خلق و خوي استاد برايمان بگوييد؟
مذهبي بود و موقر. استادان دانشكده معماري ميآمدند ديدنش و از او ميآموختند.
به خانهاش هم رفت و آمد داشتيد؟
در خانهاش نگهباني بود كه اخلاق خاص خودش را داشت، اگر حوصلهاش نميآمد يا با مهمان جور نبود به كلي بيخيال ميشد و در را ميبست. اتاق خانهاش مثل موزه بود، از هر هنري كه داشت يك نمونهاش در داخل خانه وجود دارد.
خاطرهاي از او در خاطرداريد؟
داخل خانه يك ميز خياطي داشت كه كارهاي طراحي را روي آن انجام ميداد. اخلاق بهخصوصي داشت، ميرفت بازار چرمهاي اضافي چرم فروشان را جمع ميكرد از هر رنگ و جنس و ميآورد خانه و با قيچي ميبريد و گرههاي 8 و 12 را با هم روي آنها پياده و تمرين ميكرد طوري كه رنگها از هم جدا ميشدند. ذوق غريبي داشت. يكبار پدرم به او گفت كه انگار با سياست كاري نداري، جواب داد كه پدرم گفته در كار سياستمداران داخل نشو.
كجاي تهران را براي تفريح ترجيح ميداد؟
پاتوقش توي همان خانه 2800 مترياش بود. باغي داشت پر از درخت گيلاس هر وقت ميرفتيم خانه توي خيابان بهار با دستهاي خودش گيلاس ميچيد و مشت مشت به مهمانها تعارف ميكرد. بيماري قند داشت اما نميتوانست از خير خوردن سوهان بگذرد. خيلي سوهان دوست داشت و يواشكي ميخورد.
ظاهرا پدرتان هم با ايشان كار ميكردند؟
بله، كاخ مرمر رضاخان در رامسر كار لرزاده است. يكبار هم پدرم يك دور ابزار زده بود و هم يك مهندس فرانسوي به نام لو بون، بعد رضاخان پرسيده بود از ميان اين دو كدام را انتخاب ميكني، لرزاده هم گفته بود كه كار رضا تهراني را. يعني كار پدرم را. او هم استاد چيره دستي بود در اين كار.
ظاهرا از كشورهاي ديگر هم مدال گرفته بود؟
بله، مدالهاي زيادي از پادشاهان عربي، سعودي و از اروپائيان داشت كه همه را گذاشته بود در ويترين كه در اتاقش قرار داشت. او خطاط بود و محقق، دانشمند، شاعر، كاشيكار، گچ بر، نقاش رنگ روغن، مينياتوريست و آلتچيني در تمام اينها استاد بود به معناي واقعي و از همه اين هنرها كار داشت. 92 مسجد در سراسر ايران ساخت. اگر خانهاش را ديده باشيد اتاقهايش درهاي زيادي دارد كه هر كدام به جايي كه تصورش را نميكنيد، باز ميشود. اين طراحي به نام غلام گردش معروف بود كه او در ساختن آن مهارت خاصي داشت. در يك كلام او در معماري نظير نداشت.
مشاهیر شهر
انگشتانم قطع شد
استاد لرزاده در مجلس ترحيم مرحوم استاد محمدکاشي گفته است: «اينها دستها و انگشتانمان هستند که يکييکي قطع ميشوند.» آثار حسين لرزاده هرکدام به جهتي از ديگر کارهاي وي شاخص و متمايزند. اما خود ميگويد: «در هيچ بنايي همچون کاخ مرمر همه استادان جمع نبودهاند.»
دانشگاه نميآيم
ايشان تعدادى شاگرد در سالهاى آخر داشتند كه آنان را در منزل و در اتاقي مخصوص مىپذيرفتند. البته چندين مرتبه از ايشان دعوت كردند كه در دانشگاه تدريس كنند اما قبول نكردند. استاد تا پنج، شش سال اخير نيز مشغول به كار بودند كه بهخاطر ناتوانى چشم ناگزير طراحى را رها كردند.
پيوند نقشها
سردر دارالفنون آن چنان با ساختمان اصلي پيوند زده شده که اصلا تصور دارالفنون بدون اين سردر، بعيد مينمايد. يا سردر بانک شاهي ميدان توپخانه که يک چهار کاسه را درون خود جاي داده و بهعنوان ورودي به کار ميرودكهنقشي بيبديل و در عين حال غيرمتظاهرانه و ناگسستني با خود بناي اصلي دارد.
خانه استاد حسين لرزاده؛ از انبار مهمات متفقين تا خانه هنرمندان
بوي باروت، بوي شعر
نسرين ظهيري
تهران امروز
صدا در صدا ميپيچد، صداي سايش چكمهها بر موزائيكهايي كه نرم و هنرمندانه كنار هم چيده شدهاند. هنوز هم ميشود از پس پنجرههاي گنديده مدولا گفتوگوهاي پيدرپي و خشن سربازان آلماني را شنيد كه بيمحابا روي شيشههاي رنگي قرمز و سبز راهپله خانه معمار لرزاده دست ميكشند و بوي باروت توي هواي راهروهاي پيچدرپيچ ميآيد و ميرود تا زيرزمين خانه با پلههاي كوتاه و باريك. زيرزميني كه شده بود انبار مهمات قواي متفقين در جنگ دوم جهاني. حتما در اين اتاقهاي با كف پنجرههاي شاخص سيماني و فضا سربازها رجبهرج كنار هم مينشستند و خاطره وطن را در گوش هم زمزمه ميكردند. حالا ديگر اينجا پادگان قواي متفقين نيست. خانه استاد حسين لرزاده است كه به دستور مستقيم شهردار تهران مرمت و بازسازي شده و قرار است بهعنوان خانه هنرمندان شماره2 افتتاح شود.خانه در نگاه بيروني سه طبقه است به سبك خانههاي مدرن تهراني، آجرهاي قرمز، پنجرههاي كشيده و فضاي داخلي مرتفع. از حجم بيروني و همچنين داخل اين خانه نميتوان حدس زد كه طراح آن استاد لرزاده همان طراح مسجد سجاد، آرامگاه فردوسي و بخشي از مدرسه شهيد مطهري است. مرحوم لرزاده اين كوچه و خيابان را خيلي دوست داشت. او با همه هم محلهايها دوست بود و همه را ميشناخت.منزل استاد در پلاك ۴۸۸ به دست تواناي خودش بنا شده است. سبك اين خانه مانند خانههاي پهلوي است. نماي بيرون خانه طوري است كه چشم از ديدن آن خسته نميشود. ديوارهاي صاف و بلند ساختمان با برشهاي باريك و برجسته يا پيچي شكل زوايايي پيدا كردهاند كه خط ممتد ديد را ميشكنند و به ببيننده احساس خستگي و يكنواختي القا نميكنند.
خانه از وقتي آب لوله كشي نبود يك آب انبار داشت كه الان به عنوان زيرزمين استفاده ميشود. در پايين ديوارهاي حياط در فواصل منظمي حوضهايي به چشم ميخورد كه بر ديوارههايشان سوراخهايي تعبيه شده است. وقتي آب انبار از آب پر ميشد آب آن از اين سوراخها به داخل حوضهاي حياط سرريز ميشد و طراوت و زيبايي خاصي به حياط ميبخشيد.اين حوضها در حال حاضر گلكاري شده است. اين خانه يك حياط خلوت دارد كه هميشه سايه است. ساخت ساختمان و مكان حياط خلوت طوري است كه در همه ساعات روز سايه ساختمان روي حياط خلوت ميافتد و آنجا هميشه مناسب نشستن و استراحت است. از اين حياط خلوت به داخل ساختمان يك ورودي وجود دارد كه زماني كار كولرهاي امروزي را انجام ميداد و هوا را خنك ميكرد.
يكي از شاگردان استاد ميگويد كه بزرگترين ويژگي معماري استاد سهل و ممتنع بودن آنهاست. هيچيك از آثار استاد شگفتيآفرين نيست و هيچ انگشتي از مشاهده آثارش به دندان گزيده نميشود بلكه به آرامي آنچنان با جان آدمي عجين است و بهدل مينشيند كه اصلا ديده نميشود، اما با مخاطبان بدهبستان دارد. اين بزرگترين و معمولترين شيوه كار اوست كه آثارش با انسان صميمي است و نگاهي از سر تحقير يا لطف به آدمي نميكند، آنگونه كه اين روزها اين مساله شيوع پيدا كرده، آثار استاد لرزاده با مخاطب خودماني است بيآنكه در اين رهگذر باجي به مخاطب بدهد و عوامفريبي كند.حالا در ميان راهپلههاي روشن خانه استاد لرزاده ميشود بدهبستان معماري را با روح تشنه قوطيكبريتنشينان پايتخت بهسادگي از ميان برق چشمها و دهانهايي كه بازماندهاند، ديد. خانهاي كه هر درش به سرايي رهنمونت ميكند كه امكان وجودش را حدس نميزني و اتاقها به راهپلهها و بالكنها به شيوه قصههاي پيچدرپيچ هزارويك شب به هم راه پيدا ميكنند آن هم به سادهترين راه ممكن. هنوز هم گنجهها و كنسولهاي دستساز استاد در گوشه اتاقهاي اصلي جا خوش كردهاند. شومينهها ميانه ديوار اصلي اتاقها در شكل و شمايلي كه گويي معماران امروزي با شيوههاي پستمدرن دستبهكار شدهاند و شومينهها را روبهراه كردهاند اما اين تنها تخصص پيشرو استاد لرزاده است كه شومينه و گنجي و كنسولها را به شيوههاي ساده و متناسب با روز ساخته و پرداخته است.ديوارهاي حياط برداشته شده و دورتادور حياط آبنماهاي آبي قرار گرفته كه با نورهايي كه با انرژي خورشيدي تامين ميشوند.گلهاي كاغذي و داوودي دورتادور پنجرهها زير آفتاب كمرنگ پاييز نشستهاند. بچههاي خيابان خداپرست خيابان بهار كه در اطراف خانهشان پارك چنداني وجود ندارد، فرصت را غنيمت شمردهاند و در ميان پارك كوچك جلو خانه لرزاده كودكي را خاطره ميكنند. مادرها به خانه استاد اشاره ميكنند كه قرار است چند روز ديگر بهعنوان خانه هنرمندان افتتاح شود. حالا در شرايطي كه خانه هنرمندان ايران به دوازدهمين سالگرد خود نزديك ميشود، مديرعامل بزرگترين نهاد صنفي - هنري از افتتاح خانه هنرمندان شماره 2 كه همين خانه استاد لرزاده است، خبر داده . قرار است در اين خانهها از انجمنهاي هنري گوناگون مستقر شود.
لرزاده به روايت مغازهدار
بالاخره خياباني به نام يك معمار ايراني وجود دارد. خيابان حسين لرزاده كه مسجدي هم كه دستساز اوست در آن قرار گرفته است. استاد ميگويد: من ۵۰ سال است كه در اين محله مغازه دارم. من همه نمازهايم را بدون استثنا در مسجد لرزاده ميخوانم. يكبار كه براي نماز مغرب و عشا رفته بودم، ديدم يك غريبه گوشهاي نشسته و همه جاي مسجد را برانداز ميكند. وقتي پيشش نشستم، او بدون مقدمه از من پرسيد: «معمار اين مسجد را ميشناسي؟» گفتم: «بله آقاي لرزاده است، اما ميگويند از اين محله رفته است.» او با فروتني خاصي گفت: «من لرزادهام، دلم هواي محله قديميام را كرده بود، آمدم سري هم به مسجد بزنم. آنوقتها كه اينجا را ساختم، بين اين دو ستون يك ستون ديگر كار گذاشته بودم. طراحي اين ستون طوري بود كه ميشد كتابهاي قرآن و ادعيه را داخل آن چيد. نميدانم به چه دليلي مرحوم «حاج غلامعلي يزديزاده» چندبار به سازمان ميراث فرهنگي رفت و اجازه برداشتن آن ستون را گرفت. طراحي اين ستون طوري بود كه هم كتابها تميز و سالم ميماند و هم جلوي دست و پا را نميگرفت.» خدا استاد را بيامرزد، حرف آن روز استاد را امروز كارشناساني كه براي بازديد به مسجد ميآيند، تاييد ميكنند. «حاج غلامحسين بهرامي» همسايه سابق استاد در خيابان لرزاده ميگويد: «يك روز آيتالله العظمي بروجردي مرا به منزلش دعوت كرد. گفت يك برآورد هزينه بكن و مسجد قم را بساز. من هم برآورد كردم، ديدم مسجد هزينه زيادي ميخواهد و مبلغي كه ايشان براي اين كار در نظر گرفته است حتي يك دهم اين برآورد هزينه نيست. وقتي بهخاطر كمي بودجه قبول نكردم، صدايم كرد، پرده را از پنجره بالاي سرش كنار زد، در ارتفاع يك متر اسكناس چيده شده بود، پرسيد آيا اين ميزان پول كافي است؟ من جوابي نداشتم. نميدانستم او آن همه پول را در يكي، دو ساعت از كجا آورده بود. كار را شروع كردم و زودتر از زمان موعد تحويل دادم. وقتي جريان آن پولها را از ايشان پرسيدم، پرده را كنار زد و گفت: «تو كه اصلا سراغ اين پولها نيامدي» و من در كمال ناباوري ديدم آنجا تا ارتفاع يك متر كتاب چيده شده است. آيتالله بروجردي وقتي حيرت من را ديد گفت اينجا از اول كتاب جمع شده بود. تو آنقدر نگران ساخته شدن مسجد بودي كه اينها به نظرت پول آمد.