گفتوگو با ميترا داور، به بهانه انتشار مجموعه داستان «قطار در حال حركت است»
بگذاريم خواننده قضاوتكند
ميترا داور از داستاننويسان نسل چهارم است. او از شاگردان گلشيري بوده و اولين مجموعه داستان خود را سال 1374 با نام «بالاي سياهي آهوست» منتشر كرد و در حال حاضر مديريت سايت ادبي« مرور» را بهعهده دارد و همچنين به تدريس در «كارگاه داستاننويسي افراز» مشغول است. انتشار تازهترين اثرش، كه مجموعه داستان «قطار در حال حركت است» بهانهاي شد تا با او به گفتوگو بنشينيم...
رپرتوار مونولوگهاي گروه تئاتر ليو
ساسان پيروز
عضو گروه ليو
بيست و سوم آذر ماه «رپرتوار مونولوگهاي گروه تئاتر ليو» با اجراي دو نمايش «برلين» (نوشته محمد يعقوبي، به كارگرداني سعيد چنگيزيان) و «اتاق سكوت» (نوشته رضا سرور، به كارگرداني محمد عاقبتي) در سالن «كارگاه نمايش» مجموعه تئاترشهر آغاز خواهد شد و مرحلهاي ديگر از مسير گام بهگام «گروه تئاتر ليو» به نتيجه خواهد رسيد. نزديك به 16 ماه پيش به عنوان بخشي از توسعه فعاليتهاي هنري خود، برگزاري نشستهاي ماهانهاي تحت عنوان «گردهماييهاي پژوهشي مونولوگ گروه تئاتر ليو» را در «خانه هنرمندان ايران» آغاز كرديم كه خوشبختانه به رغم تمامي موانع و مشكلاتي كه در اجراي چنين حركتهاي مستقلي وجود دارد با موفقيت انجام شد. برطبق برنامهريزيهاي انجام شده پيش رفت و تا حد زيادي به پايان پيشبيني شده خود رسيد.
حاصل اين مسير طي شده امروز و در نخستين نگاه، توليد و اجراي 12 نمايش مونولوگ با كارگرداني و اجراي اعضاي گروه تئاتر ليو، 12 جلسه سخنراني و گفتوگو با حضور پژوهشگران و اساتيد دانشگاه و منتقدين تئاتر در زمينه مونولوگ و از همه مهمتر ايجاد بهانهاي براي نوشته شدن 12 متن نمايشي تازه توسط نويسندگاني چون محمد چرمشير، نغمه ثميني، محمد رضاييراد، محمد يعقوبي، رضا سرور، مهدي كوشكي، نازنين حاجيزاده، مهسا محب علي و اميررضا كوهستاني در قالبي مشابه (مونولوگ يا مونودرام) است كه هر يك تجربهاي متفاوت را پيش روي مخاطبان و علاقهمندان هنر نمايش قرار ميدهد. اما از نگاهي ديگر اجراي اين پروژه محكي بود براي سنجش ايده شكلدهي به حركتي مستقل و مبتني بر منافع جمعي (هنرمندان- مخاطبان- مديران) و بيرون رفتن از ظرف محدود تئاتر ايران.
نزديك به سه سال پيش اعضاي «گروه تئاتر ليو» پس از يك دوره مطالعاتي فشرده و درون گروهي با هدف آسيبشناسي تئاتر ايران و شناسايي موانع و راهكارهاي توسعه فعاليتهاي هنري خود، فهرستي از موانع و مشكلات را در برابر خود ميديد كه راه رشد و توسعه فعاليتهاي اين گروه و ديگر گروههاي تئاتري را ميبستند. موانعي چون رشد نيافتن زيرساختهاي تئاتر كشور در تناسب با افزايش فراوان جمعيت شهري و همچنين متقاضيان امكان توليد نمايش، تغييرات در بافت جمعيتي و جغرافياي شهري تهران، تمركز فعاليتهاي حرفهاي نمايشي در تهران و آن هم در چند سالن محدود تئاتر، تمايل و گرايش خودآگاه يا ناخودآگاه مديران و دستگاههاي دولتي به تصديگري و ايفاي نقش كارفرما در برابر هنرمندان، كاستيهاي نظام آموزشي در عرصههاي هنري، سياستگذاريهاي زودگذر و متغير و قطع مداوم جريان تئاتر حرفهاي كشور با انواع جشنوارههاي تزئيني و كمتوجهي به نقش ويژه گروههاي متمركز، شناسنامهدار و ثابت تئاتري ( به عنوان يكي از مهمترين حلقههاي مفقوده سازماندهي منابع و مديريت تئاتر كشور در سه دهه گذشته) تنها بخشي از اين مشكلات بودند كه حل همگي آنها خارج از دست و امكانات يك گروه تئاتر بود و ما را به محافظه كاري بيشتر براي حفظ موجوديت و كاهش فعاليتها براي ايجاد تناسب ميان دستاوردها و هزينهها دعوت ميكردند.
اما به اعتقاد ما راه ديگري نيز موجود بود كه دقيقا عبارت بود از تمركز هرچه بيشتر روي «گروه تئاتر» به مثابه يك «نهاد» كليدي در عرصه تئاتر و مديريت منابع، برنامهريزي بلندمدت و سازماندهي دقيقتر براي توسعه فعاليتهاي گروه. چنين حركتي بيترديد نيازمند پذيرش هزينههايي از سوي اعضاي گروه بود. همچنين آگاه بوديم كه چنين حركتي تنها در صورتي به موفقيت ميرسد كه منافع گروهي و شخصي خود را در بستر منافع جمعي و اجتماعي (ديگر هنرمندان، تماشاگران و مديران) جستوجو كنيم.
به عبارت ديگر برگزاري «گردهماييهاي پژوهشي گروه تئاتر ليو» در «خانه هنرمندان ايران» ممكن نبود مگر با ياري و همراهي تك تك اعضاي «گروه تئاتر ليو» و ديگر هنرمندان و نويسندگاني كه در اين مسير كنار ما ايستادند، حضور تماشاگران و تعامل خوب مديران خانه هنرمندان ايران و مركز هنرهاي نمايشي با اين حركت مستقل.
بيست و سوم آذر ماه براي نخستين بار در سه دهه گذشته هشت نمايش در قالب يك «رپرتوار» در تئاتر ايران روي صحنه ميروند. با اينحال هنوز از اين راه چند پله باقياست. در حقيقت چهار نمايش از 12 مونولوگ توليد شده در قالب اين رپرتوار يك ماهه، نگنجيدند كه كماكان به دنبال فرصت و امكاني براي اجراي گستردهتر آنها خواهيم بود. همچنين اميدواريم در آيندهاي نزديك بتوانيم با همكاري يكي از ناشران خصوصي، امكانات لازم براي انتشار متن نمايشنامههاي اين پروژه را نيز فراهم كنيم تا امكان استفاده از اين نمايشنامهها براي گروه وسيعتري از علاقهمندان هنرهاي نمايشي مقدور شود.
گفتوگوي تهران امروز با آشا محرابي، كارگردان نمايش «من حرفي ندارم، دنبالشو نگير»
دغدغه پررنگ كارگردانيام
آشا محرابي از هنرمندان نامآشنا در عرصه تئاتر است. او اين روزها نمايش پر مخاطب «من حرفي ندارم، دنبالشو نگير» را در سالن سايه تئاتر شهر در حال اجرا دارد كه با استقبال تماشاگران مواجه شده. به همين خاطر با اين كارگردان جوان كه سابقه بازيگري درخشاني هم در تئاتر دارد به گفتوگو نشستيم.
نازنين قنبري
تهران امروز
اين اولين تجربه شما در مقام كارگرداني تئاتر بود؟
نه، دومي بود. چون من پيش از اين در تالار مولوي نمايش «خاله ايران» را كارگرداني كرده بودم. در واقع اولين تجربه كارگرداني من در مجموعه تئاتر شهر محسوب ميشود.
چطور شد كه تصميم به كارگرداني گرفتيد؟
به اين دليل كه من اساسا كار كارگرداني را خيلي دوست دارم و الان هم چند سالي است كه در راديو كارگرداني ميكنم. احتمالا اگر خدا بخواهد امسال كارگرداني چند تلهتئاتر را هم در شبكه 4 خواهم داشت. اصولا دغدغه من كارگرداني است و يك مدتي هم بود كه دوست داشتم در مجموعه تئاتر شهر نمايشي را روي صحنه ببرم و به كمك بعضي از دوستان اين اتفاق رخ داد.
چطور شد اين داستان را براي اجراي نمايش انتخاب كرديد؟
دو داستان كوتاه از آلبرتو موراوياست. در واقع اين نويسنده اگر نمايشنامهاي هم داشته من نخواندهام و اساسا فكر نميكنم نمايشنامهاي هم داشته يا حداقل نمايشنامه ترجمهشدهاي من از ايشان مطالعه نكرده بودم.
و بر اساس همان دو داستان كوتاه قصه نمايش شما نوشته شد؟
بله، داستانهايي از سري داستانهاي رمي هستند كه اين نويسنده نوشته و من دو تا از اين داستانها را انتخاب كردم و آقاي فرهاد نقدعلي هم تنظيم صحنه آن را برعهده گرفتند.
از ابتدا به قصه غيرايراني براي تئاترتان فكر ميكرديد يا اينكه به روايت قصه ايراني هم علاقه داريد؟
به متن بستگي دارد. اگر متن خوبي باشد آن را كارگرداني ميكنم، چه ايراني چه غيرايراني.
چطور شد كه تصميم گرفتيد نمايش اپيزود يك اجرا شود؟
علت خاصي نداشت. وقتي به اين دو داستان برخورديم، فكر كرديم كه ميتوانيم آن را به شكل موازي روايت كنيم و قصه هم ميتواند به اين شكل يك اصل واحد را بيان كند به همين خاطر اين شيوه را انتخاب كرديم. وگرنه اينكه از روز اول به اين شيوه اجرايي فكر كرده باشيم، نبود.
الان كه نمايش روي صحنه است، مشابهتهايي با قصه اصلي دارد يا فقط نشانههايي از آن در تئاتر ديده ميشود؟
خيلي نزديك است اما ميتوانم بگويم انتهاي قصه ما با قصه موراويا متفاوت است. به هر حال به اجبار بايد اين دو داستان موازي را كه با هم پيش ميبرديم در يك نقطه به هم وصل ميكرديم و آدمهاي هر دو داستان را يكجا به هم متصل ميكرديم و فكر ميكنم الان به بهترين شكل اين اتفاق افتاده است.
خودتان اين داستانها را خوانده بوديد؟
نه من خودم اين داستانها را خوانده بودم و به آقاي
نقد علي پيشنهاد دادم. انتخاب قصهها با من بود كه سفارش آن را به ايشان دادم و پذيرفتند كه بنويسند.
به نظر ميرسد اپيزود اول با استقبال بيشتري نسبت به اپيزود دوم مواجه شده؟
من درست با عكس اين نظر مواجه شدم! شايد به اين خاطر كه ما آدمها با هم بسيار متفاوت هستيم. مثلا يك شب در اجرا تماشاچي با صحنهاي ارتباط برقرار ميكند و با آن لحظه ميخندد كه تماشاچي شب گذشته از كنار همين صحنه به سادگي گذشته و واكنشي نشان نداده است. در كل به نظرم الان با گذشت تعداد اجراهاي نمايش، يك دستي در تمام نمايش و اپيزودها ايجاد شده كه از ابتدا مدنظر من بود.
پس ميتوان گفت الان همه با هر دو اپيزود اين نمايش ارتباط برقرار كردند؟
بله ضمن اينكه هر كسي با سليقه خودش اين كار را ميبيند و با آن درگير ميشود.
تجربه بازيگرياي كه داريد چقدر در زمينه كارگرداني تئاتر به شما كمك كرده است؟
بازيگري بسيار كمككننده است. بهنظرم يك كارگردان خوب حتما بايد بازيگري را بشناسد و آن را بلد باشد. به هر حال كارگردانيهايي كه در راديو داشتهام هم به من كمك بسياري كرد ضمن اينكه نفس كارگرداني كه هدايت كردن است در همه عرصهها يكسان است و خيلي تفاوتي ندارد.
اين تجربه بازيگري در شكل كارگرداني شما تفاوت و تاثيري دارد؟
صددرصد. به دليل اينكه فكر ميكنم ميتوانيد به عنوان يك بازيگر او را درك كنيد، بدانيد در لحظاتي بايد او را تنها بگذاريد و نكتهاي اضافه به او گوشزد نكنيد. در نهايت ميتوانم بگويم تجربه بازيگري باعث ميشود حال بازيگرتان را بهتر متوجه شويد و راحتتر او را هدايت كنيد.
استقبال از كار چطور بوده است؟
خيلي خيلي خوب. تقريبا بهجز دو، سه شب اول، هر شب با سالن پر به اجرا ميرويم.
به همين خاطر اجرا در دو ساعت گذاشتيد؟
نه، اين دو اجرا شدن نمايش به اين دليل است كه تعداد اجراها تكميل شود و مجبور به پذيرش اجراي دوم شديم و متاسفانه كسي هم از اين موضوع با خبر نيست.
خبررساني نشده؟
آن زمان كه پوسترهاي نمايش را نصب ميكرديم، نميدانستيم بعضي روزها دو اجرا خواهيم داشت و الان هم به شكل گستردهاي خبررساني نشده با اينكه ما اطلاعرساني بسياري كرديم اما آن چيزي كه از ابتدا در اذهان شكل گرفته قابل تغيير نيست. الان اجراي دوم ما شكل نخودي دارد و نمايش در ساعت اصلي خودش با تعداد بسياري تماشاگر اجرا ميشود.
چقدر با دو اجرا شدن نمايش موافق هستيد؟
اصلا موافق نيستم براي اينكه كار لطمه ميخورد. فكر خوبي نيست اما شرايط آدم را مجبور ميكند. من زمان بازيگري هم مجبور به دو بار اجراي نمايش شدهام كه به نظرم انرژي بسياري ميگيرد و چه بسا كار را با افت كيفيت همراه ميكند.
ايده اين طراحي صحنه را كه خيلي ويژه است خودتان داديد؟
نه، طبيعتا فكر و ايده آقاي مجيد حمزه بوده اما تعاملهايي براي آن داشتهايم.
خودتان دوست داشتيد از ابتدا كه قصهها با شكاف پنجرهاي از هم جدا شوند در عين حال كه روايت ميشوند؟
بله، اين يكي از نقاط قوت كار است كه شما دو زندگي را به شكل موازي با هم ميبينيد كه در نهايت به صورت تقديري به هم مربوط ميشوند. به نظرم درگيرياي كه براي تماشاگر از اين جهت پيش ميآيد، او را به نمايش بيشتر جذب ميكند و قطع حسي با قصه نخواهد داشت.
مطرح كردن چنين موضوعاتي در تئاتر و بهخصوص مشكلات زندگي مشترك كه در نمايش شما بيان ميشود چقدر دغدغه خودتان است؟
من بيشتر بهدنبال ناكامي ارتباطي بين انسانها بودم، حالا فرقي نداشت زن و شوهر باشند يا والدين و فرزند كه ما هر دو را در نمايش بيان كرديم. اين ناكامي ارتباطي بين آدمها به تنهايي مطلق آنها منجر ميشود كه با چاشني طنز به آن نگاه كرديم اما براي خود من تنهايي انسان هميشه دغدغه بوده و به آن پرداختهام.
الان از اجرا در تئاتر شهر راضي هستيد؟
بله، مركزيتي كه در تئاترشهر هست و تماشاگراني كه دارد براي نمايش كمك كننده است. ما در مولوي مشكلات بيشتري در قبال تماشاگران داشتيم يا حتي در ايرانشهر كه اجرا داشتيم با اينكه سالنهاي خوبي هستند اما چون در بين مردم جا نيفتاده طبيعي است كه تئاتر شهر به نسبت آنها شلوغتر و پرمخاطبتر باشد.
و از كارگرداني اين نمايش چطور؟
بله، به شدت. تجربه خوبي بوده و به كارگرداني بيشتر از قبل علاقهمند شدم.
چقدر تجربه بازيگري شما در عرصههاي ديگر مثل سينما و تلويزيون با تئاتر متفاوت است؟
عرصههاي مختلفي براي تجربه كردن هستند و عرض زندگي بازيگري آدم را گسترده ميكند و اين اتفاق خوبي است كه يك بازيگر همه عرصهها را تجربه كند و به او كمك بيشتري ميكند.
حالا چرا «من حرفي ندارم، دنبالشو نگير؟»
دقيقا در يكي از اپيزودها گفته ميشود، من حرفي ندارم و در اپيزود ديگر دنبالشو نگير بيان ميشود. با اينكه جملات متفاوت هستند اما ما آن را به هم وصل كرديم و اين شد عنوان نمايش.
پرسش حقیقت و کذب باید با آنچه کلمات و جملات نشان میدهند سروکار داشته باشد، نه با آنچه آنها میگویند
معنا و حقیقت
دولوز برخلاف این باور که «معنا» و «دلالت» دو چیزند و مساله «صدق و کذب» با مساله «معنا» متفاوت است تا آنجا پیش میرود که میگوید «معنا تکوین یا تولید حقیقت است، و حقیقت صرفا برآیند تجربی معناست». نزد دولوز نشان دادن چیزی با بیان آن درهمتنیده است ...13
يه يادداشت واسه دوستم
سيامك صفري
بازيگر نمايش جنگير
يه ميز گرد كوچيك دارم كه تلنبار شده روش از قبضهاي پرداختي و كاغذ و چهار، پنج تا ليوان نشسته و يه كاسه كه يادم رفته توش چي بود كه حالا خاليه ازش.
زيرسيگاريم و تلفن كه زيركاغذها مخفي شده، چند تا خودكار روي گلدون شيشهاي كه چند تا شاخه سبز با برگهاي پهن توشه و هفت، هشت سيدي. خيلي دلم ميخواد اين سيديها رو گوش بدم، آخه پر از موسيقيه. آشپزخانه كه هيچ، ظرفشويي پر از ليوان و چند تا بشقاب و يه ماهيتابه نشسته است. همه اينها دليل شلختگي من نيست، مال اينه كه مدتيه جنازهام به خونه ميرسه، خستهام. اين خستگي فقط جسمي نيست، كمي ذهنم به هم ريخته.
چندبار تصميم گرفتم از درخونهام كه تو سهرورديه تا تئاترشهر رو پياده برم و ببينم تا اونجا چند قدمه... هر بار كه شمردم يه دليل پيدا شد و شمارش از دستم در رفت. هنوز نميدونم از خونه تا اونجا چند قدمه. امروز اين كارو كردم ولي به 200 تا نرسيده بودم كه از شمردن منصرف شدم. همه اينارو گفتم كه بگم انگاري جنزده شدم. همش هم زير سر دوستم كوروشه كه متن جنگيررو نوشته و داريم اجراش ميكنيم... .كارمون با يه اجرا شروع شد و يهو شد روزي دو تا، دليلشم اين بوده كه از در و ديوار سالن قشقايي آدمه كه ميياد.
انگار همه جنزده شدن. مجبور شديم يه اجراي ديگهام داشته باشيم. اينايي كه ميگم عجيبه ولي از وقتي جنگيررو اجرا ميريم با اينكه تو تئاتر شهر گربه زياد سكونت داره و رفت و آمد ميكنه يه صداي گربه دور و بر قشقايي نشنيدم. آخه ميگن گربهها و جنها ميونهشون با هم بد نيست. همديگرو ميشناسن، احوالپرسي ميكنن... يه جورايي مواظب همديگهاند...
با اينكه اين روزا خستهام ولي يه تخيل عجيبي سراغم اومده كه راستش حسابي منو شارژ ميكنه... راستي از همين حالا كه خيال نوشته شده منو ميخونيد يه سنجاق به كت يا مانتو و پالتوتون بزنيد!
كاره ديگه، يهو ديدين يه جن با مرام (cool) يعني باحالش جلوتون سبز شد... تا شد، زودي سنجاق بزنيد يه جايي از لباسش، اونوقته كه مال شماست. مال شما شه، ميگه نوكرتم. كلفتتم و در خدمتتم ولي به جون هر كي دوست داريدش اونو واسه خودتون نوكر و كلفت نگيريد. بذاريد يكي باشه كنار تنهاييتون كه هر چي درد و غصه داريد به اون بگيد.
بذاريد بشه رفيقتون... .
چهرههاي تئاتر «من حرفي ندارم، دنبالشو نگير»
بازيگر رها در همه عرصهها
آشا محرابي كه جدا از كارگرداني تجربه بازيگري در عرصه سينما و تلويزيون را هم دارد، حضور بازيگران در عرصههاي گسترده هنر را مثبت ارزيابي ميكند. وي معتقد است يك بازيگر ميتواند آزادانه اين حيطههاي مختلف را تجربه كند و هيچ تفاوتي براي بازيگراني كه صرفا در تئاتر، سينما يا تلويزيون كار ميكنند، قائل نيست: « فكر ميكنم كسي كه كار را بلد است، انگيزه و استعدادش را به همراه دارد. در واقع بازيگر به شكل ذاتي بايد ذكاوتي داشته باشد كه بتواند در اين عرصهها حضور يابد و بازياش را با اين مديومها تنظيم كند. موافق جدا كردن اين عرصهها از هم نيستم. به نظرم قضيه خيلي وسيعتر از اين صحبتهاست كه بخواهيم حضور بازيگران با سابقههاي مختلف در عرصههاي هنري را تفكيك كنيم و بگوييم مثلا بازيگر سينما نميتواند در تئاتر باشد يا بالعكس. اعتقاد دارم اگر ديدمان در اين زمينه وسيعتر شود، اتفاقات بهتري ميافتد.»
آشا محرابي
آشا محرابي، بازيگر، كارگردان و نويسندهاي است كه در عرصه تئاتر، راديو، تلويزيون و تئاتر بهخوبي درخشيده است. وي در كارنامه كارياش كارهاي درخشاني با كارگردانان بزرگ عرصههاي هنري دارد. جدا از اينكه در راديو فرهنگ به كارگرداني برنامههاي راديويي مشغول است، حضور در تئاتر را هم فراموش نميكند. او سال گذشته در نمايش «شهر شطرنجي» حضور پيدا كرد. وي كه جايزه بازيگر برتر تئاتر را براي نمايش «اعترافات درباره زنان» دريافت كرده، هنوز بازي خوبش در سريال «مرگ تدريجي يك رويا» در اذهان باقي مانده و از تجربه كار با فريدون جيراني بسيار راضي است. محرابي آنقدر در كنار ساير بازيگران اين سريال خوب ظاهر شد كه همگان سابقه تئاتري او را فراموش كردند. او غير از راديو و تلويزيون در سينما هم با فيلمهايي چون «پاداش» و «مردي كه گيلاسهايش را خورد» بازيگر شناخته شدهاي است كه توانسته با استعداد بازيگرياش در اين حيطه باقي بماند.
سينا رازاني
سينا رازاني عضو گروه تئاتر ليو و از بازيگران با سابقه در عرصه تئاتر است. او مانند ساير بازيگران تئاتر كه به خاطر توانايي بازيگريشان ديده شده و در عرصههاي ديگر هنر حضور مييابند، اين شانس را پيدا كرد كه خيلي زود وارد تلويزيون و سينما شود و راههاي موفقيت را در اين حيطه به سرعت بپيمايد. او چندي پيش نمايش «رومولوس كبير» را در تالار اصلي تئاتر شهر اجرا ميكرد كه جدا از بازي طراحي حركات هنروران را هم بر عهده داشت و حال در نمايش «من حرفي ندارم، دنبالشو نگير» با گريم و بازي متفاوتي ظاهر شده كه نميتوان ساده از كنار آن گذشت. رازاني در حال حاضر سريال گاو صندوق را هم در حال پخش از شبكه 3 سيما دارد كه در كنار ساير بازيگران تئاتر ظاهر شده و مجموعه موفقي را به نمايش گذاشتهاند. وي غير از اين در سينما هم نقش اول فيلم اشكان، انگشتر متبرك و چند داستان ديگر را بازي كرده كه در جشنواره مورد توجه منتقدان و اهالي هنر قرار گرفت.
نسيم ادبي
چندي پيش تئاتر «عشق لرزه» در سالن چهارسوي تئاتر شهر اجرا شد و نسيم ادبي در نقش زني بدكاره در اين كار حضور داشت. او از جمله بازيگراني است كه به دليل موفقيت در عرصه تئاتر و استعداد بازيگري كه نشان داد، توانست به عرصه تلويزيون وارد شود. سريال حلقه سبز ابراهيم حاتميكيا فرصت خوبي بود تا ادبي در كنار بازيگراني چون سيما تيرانداز و حميد فرخنژاد حضور پيدا كند و هنر بازيگرياش را در كنار آنها طوري نشان دهد كه تفاوتي نداشته باشد. وي در اولين تجربه تصويري خود توانست در سريال كارگردان حرفهاي حضور يابد و بازي روان و يكدستي كنار آنها داشته باشد. اين تسلط بازيگران تئاتر بر بازيشان ويژگي مثبتي است كه ميدانند از آن چطور در حيطههاي ديگر استفاده كنند. ادبي در نمايش تازه آشامحرابي حضوري متفاوت دارد و باز هم با اجراي نقشي متفاوت توانسته موفقيتي را براي اين نمايش به دست آورد.