«بهسوي آفتاب» به نيمه رسيد
فيلمبرداري جديدترين ساخته سينمايي فريال بهزاد با نام موقت «به سوي آفتاب» به نيمه رسيد. به گزارش مشاور رسانهاي اين پروژه، فيلمبرداري فيلم سينمايي «به سوي آفتاب» از 25 آبان ماه در شهر اصفهان شروع شد و هماكنون با گذشت 25 جلسه پروژه به نيمه رسيده و گروه در اين شهر مشغول ضبط سكانسهاي باقيمانده هستند. اين فيلم كه مضموني اجتماعي دارد به طور كامل در شهر اصفهان فيلمبرداري ميشود و از طبيعت اين شهر در فصل پاييز به شكل مطلوبي در اين فيلم استفاده شده است. در فيلم سينمايي «به سوي آفتاب» آنا نعمتي، حامد كميلي، نيوشا ضيغمي، يوسف تيموري، مرتضي حسيني، مژگان مظفري و افسانه صالحي بازي دارند كه از ميان آنها بازي يوسف تيموري به تازگي شروع شده و اين بازيگر از 25 آذرماه جلوي دوربين رفته است. اين ساخته سينمايي فريال بهزاد را غلامرضا آزادي در موسسه سينمايي «فانوس خيال» تهيه و توليد ميكند.
نگاهي به فيلم سينمايي «نيش زنبور» ساخته حميدرضا صلاحمند
يك كمدي نهچندان جدي
فرهاد خالدار
f. khaldar@gmail. com
«كمدي جدي است، كاملا جدي. هرگز سعي نكنيد خندهدار باشيد! بازيگران بايد جدي باشند، فقط موقعيت بايد مسخره باشد.»
مل بروكس
«حميدرضا صلاحمند» براي مطرح ساختن خويش در سينماي ايران راه چندان دور و درازي را در پيش نگرفت. او كه تجربه دستياري كارگردانان نامآشنايي چون بهرام بيضايي، محسن مخملباف، محمدرضا بزرگنيا و... را در كارنامه داشت و از زمان پيشتوليد «زمانه»، نخستين تجربه فيلمسازياش، با كنار هم قرار دادن ستاره بيچون و چراي آن روزهاي سينماي ايران، هديه تهراني و چهرههاي نوظهوري چون محمدرضا گلزار و گلشيفته فراهاني، توجهات بسياري را به خود و فيلمش جلب كرده بود و در ادامه با اكران ناموفق و مايوسكننده اين فيلم، رفتهرفته از عالم سينما فاصله گرفت تا پس از گذشت قريب به هفت سال، بار ديگر حضور بر پردهها را تجربه كند.
صلاحمند اينبار با كارگرداني فيلمي قدم به ميدان رقابت گذاشت كه ميشد از پيش مطمئن بود كه اگر صلاح آخرت را در پي نداشته باشد، لااقل خير دنيا را برايش به ارمغان خواهد آورد. «نيش زنبور» قصه دو دوست شارلاتان و خلافكار است كه به شيوه خاص خود زنان مسن ثروتمند را فريب داده و از آنان اخاذي ميكنند، غافل از آنكه بازي روزگار عاقبت روزي خود آنها را نيز غافلگير خواهد ساخت.
قصهاي كه گرچه در نگاه نخست شباهت بسياري به «نقاب»، يكي از جنجاليترين فيلمهاي اين سالها دارد، اما در ادامه با پرداختن به موضوعات ديگر و البته افزودن چاشني طنز، بسيار از فيلم ياد شده فاصله گرفته بهطوري كه نقطه اشتراكشان تنها در حد همان ايده اوليه باقي ميماند.
فيلمنامه نيش زنبور را «سروش صحت» براساس طرحي از «رضا كيانيان» به نگارش درآورده است كه اين موضوع از دو جهت كنجكاوي تماشاگران علاقهمند را برميانگيزد؛ نخست به جهت مشاهده جديدترين دستنوشته «سروش صحت» كه در طول اين سالها به سبب تجربههاي مختلف در نگارش فيلمنامههاي طنز به نوعي پختگي دست يافته و ديگري بهخاطر نام و اعتبار «رضا كيانيان» كه پيشينه درخشانش، وي و آثارش را در جايگاهي قابل تامل قرار ميدهد. افزون بر اينها اضافه كنيد حضور رضا عطاران را كه هنوز خاطره خوش سريالهاي پربيننده تلويزيونياش (چه در مقام كارگردان و چه در مقام بازيگر) در اذهان عمومي زنده است و اين روزها بيش از هر زمان ديگري بر روي پردههاي نقرهاي خودنمايي ميكند.
فيلم از همان آغاز بر اصل غافلگير ساختن تماشاگر بنا نهاده شده است. توجه كنيد به نحوه بيان ديالوگهاي اسد (رضا كيانيان) و دخترش (بيتا سحرخيز) در تيتراژ ابتدايي فيلم كه در ابتدا ذهن بيننده را به سوي گفتوگوي يك زوج خوشبخت منحرف ميسازد و در ادامه آنها را در شمايل يك پدر و دختر نشان ميدهد اما غافلگيري اصلي قرار است در سكانس ديدار اسد و رضا (رضا عطاران) در ماشين اتفاق بيفتد كه بهدليل بيش از حد ساختگي و دمدستي بودن سكانس پيشين (تقابل رضا، مامور تقلبي، اسد و پيرزن در رستوران)، كاركرد خويش را از دست داده و نميتواند تاثير لازم را بر تماشاگر بر جاي گذارد. دامنه اين غافلگيريها به سكانسهاي مياني فيلم نيز كشيده ميشود تا جايي كه در حادثه برخورد غيرمترقبه اسد و رضا در خانه افسانه (مريلا زارعي) به طرز غيرملموس و باورناپذيري جلوهگر ميشود. اينكه رضا پس از آزادي از زندان، به بهانه يافتن موقعيتي مناسب روزنامهها را زيرورو كند و بلافاصله از خانهاي سر درآورد كه اسد در آنجا حضور دارد، حتي در فيلمي چون نيش زنبور كه چندان بر رويكرد واقعگرايانه تكيه ندارد، نچسب و غيرواقعي مينمايد.
همانطور كه از پيش هويداست فيلمهاي به اصطلاح كمدي اين چنيني، غالبا از شخصيتپردازي مناسب بيبهره بوده و همه چيز براساس قابليتها و تواناييهاي بالقوه بازيگراني به پيش ميرود كه قرار است تيپهاي از پيش مشخص شده را جان بخشند.گاه حتي پيش از نگارش فيلمنامه، بازيگران نقشهاي اصلي، تعيين شده و با توجه به سابقه ذهني از آنها، شوخيهاي فيلم به رشته تحرير در ميآيند. در اينجا نيز رضا عطاران بار ديگر ايفاگر نقشي است كه بارها و بارها مشابهش را در سينما و تلويزيون تجربه كرده است؛ آدمي زرنگ و بيخيال كه از هر وسيلهاي براي دستيابي به مقصودش استفاده ميكند و البته هميشه هشتش گرو نهاش است!
اما مسالهاي كه نيش زنبور را از اسلافش متفاوت جلوه ميدهد، نقشآفريني بازيگري است كه پيش از اين كمتر در چنين فضاهايي ديده شده است. اگرچه رضا كيانيان در برخي از فيلمهايش (بهخصوص فيلم هميشه پاي يك زن در ميان است (كمال تبريزي) علاقهمندي و البته تواناييهايش را در حضور در موقعيتهاي كميك نشان داده بود اما چندان قابل انتظار نبود كه روزگاري وي در كنار ديگر چهرههاي سينماي كمدي، مجموعهاي از شوخيهاي يك فيلم را جان بخشند. در شرايطي كه سينماي بدنه ايران به روي آوردن به چهرههاي كليشهاي عادتي ديرينه دارد و كمتر تهيهكننده و كارگرداني ريسك سپردن نقشهاي كمدي به بازيگران جديتر سينما را پذيرفته و در آن سو كمتر بازيگري هم هست كه چنين چالش مخاطرهآميزي را به جان بخرد، به نظر ميرسد بايد فارغ از نتيجه مثبت يا منفي كار، اين حضور را به فال نيك گرفت و آرزو كرد هرازگاهي اين چنين ماجراجوييهايي در سينماي ايران به وقوع بپيوندد. هنوز فراموش نكردهايم كه بازيگري جدي با سيماي خشني چون «فتحعلي اويسي» چگونه در ظرف مدتي كوتاه به بازيگر سريالهاي طنز تلويزيوني و حتي فيلمهاي كمدي سينمايي مبدل شد.
اما كيانيان براي نقشآفريني در اين فيلم چندان از بازي هميشگي خويش فاصله نگرفته و سعي كرده است با رها كردن خويش در قالب طنزهاي موقعيت، لبخندي را بر لبان تماشاگر بنشاند. او البته در اجراي برخي صحنهها كه نياز به طنازي ذاتي بازيگر دارد چندان موفق نمينمايد. نگاه كنيد به سكانس سخنراني در جمع خيرين مدرسهساز كه نحوه سخنراني وي واكنش حاضران، بيش از آنكه بامزه باشد خستهكننده و ملالآور مينمايد.
فارغ از شوخيهاي كليشهاي فيلم كه به شدت به بداههپردازي بازيگرانش نيز وابسته است، دو گونه شوخي ديگر نيز در فيلم به گونهاي پررنگ بهچشم ميخورد. شوخيهاي جنسيتي و سياسي! در مورد اول با توجه به مضمون قصه، دست فيلمنامهنويس براي پرداختن به كنايههاي جنسيتي چندان بسته نبوده است و نمونههاي متعددي در جاي جاي فيلم وجود دارد كه بهطور آشكار نيت و منظور حقيقي كاراكترها را افشا ميسازد. اين مساله در سكانسهاي رودررويي اسد و پيرزنها به اوج ميرسد كه غالبا نقاط گريز مناسبي براي لوث نشدن قضيه پيشبيني شده است. در عين حال همزماني توليد فيلم با روزهاي حساس پيش از انتخابات باعث شده كه ردپاي برخي از اصطلاحات و تكيه كلامهاي خاص مناظرات انتخاباتي نيز به فيلم كشيده شود. مسالهاي كه گرچه با توجه به اكران زودهنگام فيلم، در حال حاضر ميتواند جالب و بامزه باشد اما فيلم را بهشدت داراي تاريخ مصرف ميسازد بهطوري كه بعيد است تا چندي ديگر كسي را به ياد چيزي بيندازد.
با اين وجود آنچه كه بيش از هر چيز آزاردهنده مينمايد نحوه شخصيتپردازي زنان فيلم است. آنها كه انگار آفريده شدهاند تا سادهلوحانه، آنچه را كه از زبان مردان ميشنوند بيچون و چرا باور كنند و اسير و بازيچه آنان باشند. تمامي پيرزناني كه در طول فيلم فريب چربزبانيهاي اسد و حيلهگريهاي رضا را ميخورند از اين خصوصيت برخوردارند و اوج اين مساله در پرداختن به شخصيت دختر اسد (بيتا سحرخيز) نمايان ميشود كه در لحظهاي با يك وعده غذا به راحتي فريب ميخورد و آنچه را كه با چشم ديده و از وقوع آن مطمئن است فراموش كرده و ناديده ميگيرد. اگرچه بهنظر ميآيد پرداختن افراطي به اين مساله به جهت همان بحث غافلگيري و وارد ساختن شوك نهايي به تماشاگري باشد كه قاعدتا نبايد انتظار داشته باشد افسانه و مرجان (اليزابت اميني) كپي برابر اصل اسد و رضا باشند، با اين حال اين شگرد نيز آنچنان كه بايد جواب نداده و در رويكردي جالب، اين تماشاگر است كه باور نميكند زناني تا اين حد سادهلوح به ناگاه اينچنين هوشيار و زرنگ از آب درآيند!
شايد اگر با فيلمي جديتر روبهرو بوديم سكانس نهايي فيلم كه يادآور كابوس اسد در سكانسهاي ابتدايي فيلم است ميتوانست اشارهاي آگاهانه و ظريف به فيلم تحسين شده «كتابخوان (استيون دالدري)» بهحساب آيد اما نگاهي واقعبينانه به كليت فيلم، آدمي را از چنين برداشت خوشبينانهاي منصرف ميسازد.
حميدرضا صلاحمند در گفتوگويي اشاره كرده است كه «براي ساخت اين فيلم نخواستم از كليشههاي رايج ژانر كمدي دور شوم، برعكس سعي كردم در قالب همان كليشهها كار كنم ولي آنها را درست اجرا كنم!»
از سوي ديگر نميتوان از آخرين ساخته حميدرضا صلاحمند ياد كرد و به وجود دوگانگي درعنوانش اشارهاي نكرد. در حالي كه در تيتراژ فيلم، عنوان نيش و زنبور آمده است، در آنونسهاي تلويزيوني و بيلبوردهاي تبليغاتي از آن با عنوان «نيش زنبور» ياد ميشود كه بهنظر ميرسد عنوان بامسماتري باشد. جالبتر آنكه در گفتوگوهاي رسانهاي از هر دو عنوان براي اشاره به فيلم استفاده شده است.
بهنظر ميرسد كه صلاحمند بيش از آنكه در قالب اجراي درست كليشهها كامياب بوده باشد، در زدودن كليشه اطلاق يك عنوان به يك فيلم موفق بوده است!
حضور پررنگ مركز گسترش درجشنواره فجر
«شفيع آقامحمديان» گفت: در حال حاضر 14 فيلم از توليدات مركز شرايط حضور در جشنواره فجر را دارا هستند كه مركز گسترش حداقل با 10 فيلم در جشنواره حضور خواهد يافت.
در حال حاضر 11 فيلم بلند سينمايي از توليدات مركز گسترش سينماي مستند و تجربي براي شركت در جشنواره فجر در مراحل پاياني آمادهسازي قرار دارند و سه فيلم ديگر نيز تلاش ميكنند تا خود را به جشنواره برسانند كه از اين ميان قطعا 10 فيلم از توليدات مركز در جشنواره حضور خواهند داشت. انيميشن سينمايي «قلب سيمرغ» به كارگرداني «وحيد نصيريان»، «باغ قرمز» به كارگرداني «امير سمواتي»، «پرسه در مه» به كارگرداني «بهرام توكلي»، «آناهيتا» به كارگرداني «عزيزالله حميدنژاد»، «خاطره» به كارگرداني «نادر طريقت»، «خاله سوسكه» به كارگرداني «نادره تركماني»، «مراببخش مادر» به كارگرداني «مهدي نادري»، «جايي نزديك زمين» به كارگرداني «مهدي رحماني»، «چيزهايي هست كه نميداني» به كارگرداني «فردين صاحبالزماني»، «فصل بارانهاي موسمي» به كارگرداني «مجيد برزگر» و «خانواده ارنست» به كارگرداني «محسن دامادي»، 11 فيلم بلند سينمايي هستند كه با مشاركت مركز توليد شدهاند و در كنار سه فيلم ديگر ميتوانند در جشنواره حضور داشته باشند. بسياري از اين پروژهها به دليل تغيير در مديريت مركز به حالت نيمهتعطيل يا تعطيل در آمده بودند كه در اولين اقدام سعي شد فعاليتهاي مركز بهخصوص در زمينه فيلمهاي بلند آن هم در آستانه جشنواره به روال سابق بازگردد تا با يك برنامهريزي بهتر براي سال آينده بتوانيم آثار سينمايي را توليد كنيم. در حال حاضر هشت درخواست توليد فيلم بلند سينمايي به مركز ارائه شده است كه قطعا تا پايان سال جاري درخصوص مشاركت در توليد سه فيلم تصميمگيري خواهد شد و پيشتوليد آنها انجام ميشود كه يكي از اين فيلمها قطعا تا پايان سال جاري كليد خواهد خورد و توليد مابقي فيلمها به سال آينده موكول شده است.
برگزاری مراسم افتتاحیه «تنها دو بار زندگی میکنیم»
با حضور اهل سینما و مردم مراسم افتتاحیه «تنها دو بار زندگی میکنیم» ساخته بهنام بهزادی در پردیس ملت برگزار شد.
«بهنام بهزادي» كارگردان «تنها دو بار زندگي ميكنيم» در افتتاحيه اين فيلم گفت: «من در سينما آدم شناخته شدهاي نبودم اما به لطف دوستان، اين فيلم را ساختم كه از همه عواملي كه در توليد اين فيلم همراهيام كردهاند، تشكر ميكنم.» بهنام بهزادی در ادامه افزود: «براي ما پول درآوردن ملاك نيست و هيچوقت به دنبال كسب درآمد از ساخت اين فيلم نبودهام و اميدم اين بوده كه اين فيلم به اندازه خودش مخاطب داشته باشد.»
بهزادي همچنين از كساني كه در راه كسب مجوز نمايش به اين فيلم كمك كردند، سپاسگزاري كرد.
در ادامه این مراسم «نگار جواهريان» نيز چند جملهای صحبت کرد و گفت: «معمولا همه بازيگران وقتي برنده جايزهاي ميشوند، از فرط خوشحالي، هول ميشوند اما من امشب به اين دليل كه فيلمم مجوز نمايش گرفته، خوشحالم و اميدوارم «تنها دو بار زندگي ميكنيم» بتواند مخاطبان را جذب كند.» گفتنی است، «تنها دو بار زندگي ميكنيم» پس از دو سال انتظار در صف اکران در سينماهاي فرهنگ، فلسطين، آزادي، اريكه ايرانيان، پرديس ملت و پرديس زندگي به اكران درآمده است. این فیلم که در جشنواره بیست و ششم فیلم فجر با تحسین منتقدان روبهرو شد، روایتگر زندگی یک راننده مینیبوس بهنام سيامك است که در آستانه 40 سالگی قرار دارد و در پي ماجراهايي تصميم ميگيرد در فرصتي چند روزه كارهايي را كه هميشه حسرتشان را داشته انجام دهد و روز تولدش از اين دنيا برود. عليرضا آقاخاني، نگار جواهريان، عباد كريمي، رايا نصيري و رامين راستاد در فيلم بازي كردهاند.
رای انجمن منتقدان سندیهگو به فیلم تارانتینو
در این روزها انجمنهای منتقدان در آمریکا و دیگر کشورها به رسم هر سال بهترینهای خود را در یکسال گذشته انتخاب میکنند. انجمن منتقدان سندیهگو نیز از این قاعده جدا نیست و در کمال حیرت کارشناسان سینمایی جایزه بهترین فیلم سال خود را به فیلم «بيآبروهای لعنتی» واپسین اثر کوئنتین تارانتینو اهدا کرد.
منتقدان سنديهگو در حالي درام ضدجنگ كوئنتين تارانتينو را بهعنوان بهترين فيلم سال معرفي كردهاند که هيچ يك از ديگر انجمنهاي منتقدان سينمايي آمريكا اين فيلم را شايسته دريافت اين عنوان ندانستهاند.
رسانههاي گروهي در اين رابطه نوشتهاند كه از قرار معلوم منتقدان سنديهگو بهشدت علاقهمند اين فيلم بودهاند كه تصميم گرفتهاند عنوان بهترين فيلم سال را به آن بدهند. تا پیش از اين «گنجه درد» ساخته كاترين بيگلو فيلم محبوب بیشتر انجمنهاي منتقدان سينمايي آمريكا بوده و كمدي سياه «بالا در آسمان» در رتبه دوم قرار داشته است. فهرست برندگان امسال انجمن منتقدان فيلم سنديهگو - كه شامل 15 منتقد فيلم ميشود كه در محدوده سنديهگو با نشريات، راديو و تلويزيون و شبكههاي اينترنتي همكاري دارند- به شرح زير است:
بهترین فيلم: بيآبروهاي لعنتي / بهترین كارگردان: كوئنتين تارانتينو (بيآبروهاي لعنتي)/ بهترین بازيگر مرد: كالين فيرث (يك مرد تنها)/ بهترین بازيگر زن: ميشل موناگان (تراكر)/ بهترین بازيگر مرد نقش مكمل: كريستف والتز (بيآبروهای لعنتي)/ بهترین بازيگر زن نقش مكمل: سامانتا مورتن (پيامبر) / بهترین فيلمنامه اريژينال: كوئنتين تارانتينو (بيآبروهاي لعنتي)/ بهترین فيلمنامه اقتباسي: وس اندرسن و نوآ بامباخ (آقاي روباه شگفتانگيز)/ بهترین فيلم خارجي: ال ديوو (ايتاليا)/ بهترین فيلم مستند: خليج كوچك/ بهترین فيلم انيميشن: بالا.
واپسین بازمانده خاندان دیزنی درگذشت
«روی دیزنی» از مسئولان کمپانی «والت دیزنی» و آخرین بازمانده خانواده دیزنی در 79 سالگی درگذشت. پژوهشگران سینمایی بر این باورند که روی دیزنی کمک زیادی به زندهشدن دوباره واحد انیمیشن کمپانی دیزنی کرده است. روي ديزني كه برادرزاده «والت ديزني» موسس كمپاني والت ديزني بود، پس از يك دوره بيماري سخت در منزل خود درگذشت. گفتنی است روي ديزني از مدتها پیش از سرطان شكم رنج ميبرد. پدر روي ديزني با كمك عموي او- والت- در دهه 20 ميلادي، كمپاني والت ديزني را تاسيس كرد. روي ديزني تنها فرزند خانواده خود بود. در شرايطي كه والت ديزني بهعنوان مغز خلاق كمپاني معرفي شده بود، پدر روي دیزني بزرگترین حامي مالی اين كمپاني بود. با آنکه روي ديزني وارث كمپاني «والت ديزني» شد ولي نتوانست مثل پدر و عموي خود مديريت كامل كمپاني را بهدست بگيرد. او كه در داخل كمپاني ديزني بزرگ شد، ميليونها دلار در اين كمپاني سرمايهگذاري كرد. گفته میشود روي ديزني برخلاف عموي خود، ترجيح ميداد كه در سايه باقي بماند و زياد در محافل هنري يا جلوي دوربين عكاسان قرار نگیرد. در سالهای میانی دهه 80میلادی درگيري روي ديزني با «راين ميلر»- داماد والت ديزني- باعث شد تا او مدتي از همكاري با كمپاني كناره بگيرد. نتيجه قطع همكاري ميان آن دو اين شد كه ران ميلر پذيرفت «مايكل ايشنر» بهعنوان مدير كمپاني انتخاب شود. ضمن آنکه ايشنر مدير پيشنهادي روي ديزني بود. در دوران تصدي واحد انيميشن كمپاني توسط روي ديزني، فيلمهاي مهمی مثل «پري دريايي كوچولو»، «ديو و دلبر»، «علاءالدين» و «شيرشاه» توليد شد. «شير شاه» با فروش 335 ميليون دلاري خود موفقترين انيميشن سنتي كمپاني است. «ديو و دلبر» هم تنها محصول كارتوني تاريخ سينماست كه از سوي آكادمي اسكار در كنار چهار فيلم زنده به رقابت براي دريافت اسكار بهترين فيلم سال پرداخت.
نگاهي به تاثيرات ديوار برلين در سينما به بهانه بيستمين سالگرد فرو ريختن آن
ماجراي شگفت انگيز يك ديوار
حسين گودرزي
تهران امروز
امسال بيستمين سالگرد فروريختن ديواريست كه شايد بعد از ديوار چين (كه صرفا به خاطر عظمت تاريخي اين چنين شهرت يافته است) مهمترين و مشهورترين ديواريست كه در جهان بنا شده است. ديواري كه هم در زمان خودش بخش اعظمي از اخبار روز دنيا را به خود معطوف كرده بود و هم بعد از فروريختن و به نوعي به تاريخ پيوستنش، محل بحث و تحليلهاي فراواني بوده است.
ديوار برلين در دهه 60 ميلادي توسط دو رژيم كمونيستي يعني شوروي و آلمان شرقي بين بخش شرقي و غربي آلمان و در برلين كشيده شد تا از فرار مردم آلمان كمونيستي به بخش غربي جلوگيري كند. اين ديوار به مدت 30 سال به نوعي به نماد و سمبلي از دنيايي كه حد وسط نداشت، شناخته ميشد. يعني دنياي دوقطبي شرق و غرب. در سال 1961 بود كه رهبران كمونيستي به اين نتيجه رسيدند كه برلين را با ساخت ديواري به دو بخش شرقي و غربي تقسيم كنند و روياي استقلال خويش را محقق سازند.
فاصله طبقاتي ميان بخش شرقي و غربي بهحدي رسيد كه حتي مردمي كه نسبت به رژيم و زندگي كمونيستي تعصب خاصي داشتند نيز از اين شرايط خسته و دلسرد شده و فكر فرار از ديوار را در سر ميپروراندند. روزبهروز بهشمار معترضان افزوده ميشد و طبيعتا بهشمار كشتهشدگان. كشتهشدگاني كه يا دست به اعتراض زده بودند يا در حال عبور از ديوار بودند. اما پس از 28 سال اين عزم و اراده ديگر قابل كنترل نبود و مردم هر دو بخش آلمان نداي وحدت سر دادند و اين ديوار خونين رسما فرو ريخت. يعني در تاريخ نهم نوامبر 1989 ميلادي. بعد از گذشت مدت كمي هم هر دو آلمان بار ديگر متحد شدند.
اين سرگذشت ديواري بود كه خاطرات تلخي را هم براي مردم آلمان و هم تمام مردم جهان ايجاد كرده بود. اما اين ديوار تلخ و سياه در حافظه تاريخ، داستانهاي زيادي را با خود به دنبال داشت. داستانهايي كه انتهايشان به عبور از اين ديوار ختم ميشد يا اين انتها رنگ سرخ خون پيدا ميكرد يا رنگ سپيد آزادي. سينما يكي از آن حوزههايي بود كه درك درستي از اهميت اين اتفاق مهم سياسي را بهدست آورد و از پتانسيل خاص اين ماجرا در جهت توليد ايدههاي بكر و بينظير دراماتيكي استفاده كرد. اگر فعاليتهاي هنري روشنفكران بلوك شرقي را كه در زمان وجود اين ديوار دست به خلق آثار هنري خود زدند و اعتراض خود را به اين روند نشان دادند و حتي در اين راه كشته شدند را به نوعي فاكتور بگيريم، نميتوانيم تاثيرات اين ديوار بعد از فروريختنش روي سينما را ناديده بگيريم. سينماي جهان و بهطور خاص سينماي اروپا توانست از اين ماجرا و اتفاق تاريخي بهره خودش را ببرد. تعداد آثار با اين مضمون بسيار زياد هستند و فرصت معرفي تمام آنها وجود ندارد و به معرفي چند اثر شاخص بسنده ميكنيم.
فيلم «بهشت برفراز برلين» كه با نامهاي متعددي همچون فرشتگان برفراز برلين، بالهاي فرشتگان، بالهاي اشتياق، آسمان برلين و... ترجمه شده است شايد مهمترين و شاخصترين اثري باشد كه ديوار برلين نقش مهمي در آن ايفا ميكند. اگرچه اين فيلم بههيچ وجه درباره اين ديوار و سياست نيست اما تصور عدمحضور اين ديوار در اين فيلم با وجود اينكه ساختار كلي فيلم بر تضادهايي همچون آسمان و زمين، فقر و ثروت، عشق و از اين دست موارد تاكيد دارد بسيار آزاردهنده است. حضور ديواري كه تفكيككننده دو دنياي متضاد و دو قطب مخالف است ايده بسيار خلاقانهاي است كه از جانب ويم وندرس، كارگردان مشهور اروپايي در اين فيلم لحاظ شده است. تضاد در تكتك عناصر اين فيلم وجود دارد و حتي فيلم هم سياهوسفيد است و هم در دقايقي رنگي تا از اين نظر نيز بتواند اين ساختارش را كاملتر كند.
او شهري را براي موقعيت مكاني اثرش انتخاب ميكند كه شرايط ويژهاي را از سر گذرانده و ميگذراند. شهري كه شرايط اجتماعي حاكم بر آن شرايطي بسيار ويژه و بحراني است. فقر و گرسنگي، خشونت، اعتياد و فساد در سالهايي كه ديوار بنا شد بر شهر ريشه كرده و حالا با كم شدن قدرت رژيم كمونيستي و از بين رفتن تدريجي فشارهايي كه روي بخش اطلاعرساني وجود داشت بيش از پيش به چشم ميآيند. شهر برلين دچار بيماري فراگير افسردگي شده و آمار خودكشيها به شدت بالاست و اين بهترين موقعيت براي وندرس است كه مكان اصلي فيلمش برلين باشد. شهري كه همه اين سياهيها را داشته باشد تا فرشتههاي فيلمش با وجود اين سياهي باز هم آرزوي انسان شدن را در سر بپرورانند و اين چنين وندرس اهميت و ارزش انسان را متذكر ميشود. فيلم فرشتگان بر فراز برلين در سال 1987 ساخته شد و جايزه بهترين كارگرداني را از جشنواره كن به دست آورد.
از همين رو بايد از دو فيلمي ياد كنيم كه بعد از سال 2000 ميلادي ساخته شدهاند و نمونههاي خوبي هستند كه ثابت ميكنند اين موضوع هنوز هم براي سينما جذاب و پر از ايدههاي ناب، دراماتيك و بصريست. فيلم خداحافظ لنين اثر ولفگانگ بكر و فيلم زندگي ديگران اثر فلوریان هنکل فون دونرسمارک آثاري هستند كه نشان ميدهند پرداختن به اين ماجراي تاريخي صرفا به چند سال بعد از فروريزي ديوار برلين محدود نميشود و در قرن بيست و يكم نيز حرفهاي نزده فراواني در اين باره وجود دارد. هر دو اثر موفقيتهاي زيادي را به دست آوردند و توانستند همانند بهشت برفراز برلين و ساير فيلمهايي كه در اين زمينه ساخته شدهاند توجهها را به خود جلب كنند. خداحافظ لنين و زندگي ديگران هر دو ايده مركزي و فيلمنامه بسيار قوي دارند كه البته زندگي ديگران به خاطر داستان پر فراز و نشيب، عاشقانه و جذابش بيشتر ديده و پسنديده شده است. فيلم بيشتر نمايش سيستم اطلاعاتي و امنيتي بلوك شرق و تاثيراتش بر نگاه و تفكر روشنفكران و هنرمندان است تا پرداخت مستقيم به خود ديوار برلين. از نظر فلوريان هانكل اين راه، راه درستتري است و تاثيرگذارياش نيز به مراتب بيشتر. اينكه سعي شود حتي بدون پرداخت و نمايش مستقيم ديوار، تاثيرات منفي آن به بيننده نشان داده شود و به او ثابت كند كه همچين تصميماتي چقدر ميتواند روي يك جامعه و مردم تاثيرات منفي بگذارد. حال 20 سال و چند روز از فرو ريختن اين حصار سرد جدايي ميگذرد. حصاري كه از زماني كه به ذهن يكي از رهبران خطور كرد تا زماني كه به دست كارگران بنا شد و تا زماني كه با پتكهاي اراده و عزم مردم آلمان فرو ريخت شاهد ريختن خون بسياري از مردم بود، با آرمانگرايي و اميد ساخته شد و با ناسزا و پتك فرو ريخت. حال اگرچه جاي همه اين آرمانهاي پوچ، ديوارهاي بتوني و مجسمههاي رهبرانشان در موزههاست، اما سينما هيچگاه از نمايش و يادآوري آن دست بر نميدارد تا راه را براي ايجاد جهاني به دور از اين حصارهاي سرد هموار كند.