چهره هفته
نيكو خردمند
مادربزرگ سينما مُرد
پنجاه سال پيش با صدايي كه جادو ميكرد و گوشنواز دل مردمش بود؛ با نگاهي كه تسكين ميداد و خلق نقشهاي تاثيرگذاري كه شايد تكرارشان سخت باشد؛ پا به عرصه هنر گذاشت و ماندگار شد. او قبل از اولين حضور تصويرياش در «پرده آخر» كه سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل زن را برايش به ارمغان آورد، سالهاي سال حضوري موثر در گويندگي راديو و هنر دوبله داشت. گوينده نقشهاي كلوديا كارديناله، آوا گاردنر، اليزابت تيلور، فخري خوروش و... با حضورش در «خانه خلوت» سيماي دوستداشتني زن و مادري ايراني را به نمايش گذاشت و زواياي مختلف اين نقش را در بسياري از فيلمها در كنار كارگردانان بزرگ سينما و تلويزيون ايران نشان داد. پس از حضورش در «مسافران»، بار ديگر به خاطر بازي در «بازيچه» برنده سيمرغ بلورين نقش مكمل ديگري شد و پس از حضور در چند فيلم ديگر براي سومين بار در «غزال» كانديداي سيمرغ بلورين نقش مكمل بود. حضور كوتاه اما موثر او در دهه هفتاد و هشتاد در بسياري از فيلمها از جمله مسافران، زينت، رواني، كاغذ بيخط، صبحانهاي براي دو نفر، پرونده هاوانا، كافه ستاره و... تلاشي بود براي اثبات اين سخن كه در سينما نقش كوتاه وجود ندارد. از فعاليتهاي تئاتري او كه بگذريم، چهره مردمي او در تلويزيون با مجموعههاي دزدان مادربزرگ، كت جادويي و آواي فاخته جان گرفت و گوياي تلاش ايثارگونه هنرمندي بود كه هنرش زبانزد خاص و عام بود. در سالهاي آخر عمرش با وجود بيماري در تن و جانش همچنان با روحي بزرگ هنر را رها نكرد و پس از خاك آشنا جسم پاكش مهمان خاك سرد شد و آرام گرفت.
نيكي كريمي
سه فيلم با يك زن
نيكي كريمي كه در سال 68 با فيلم وسوسه به كارگرداني جمشيد حيدري به سينما آمد؛ با ايفاي نقش عروس در فيلم بهروز افخمي در كنار ابوالفضل پورعرب به يكي از ستارههاي سينماي ايران بدل شد. او بيست سال است كه در عرصه سينماي كشور فعاليت ميكند و پايش را توي كفش كارگردانها هم گذاشته و با فيلمهايي همچون داشتن يا نداشتن، گريز و يك شب، قدمهايي در اين عرصه هم برداشته است. او ستارهاي در عرصه بازيگري است كه نيمنگاهي به كار ترجمه و عكاسي هم دارد و در واقع دست به قلم هم هست.نيكي كريمي كه اخيراً نمايشگاه عكسي در نگارخانه گلستان داير نموده بهشدت از شرايط بد اكران فيلمهاي فرهنگي گلايه كرده و در صحبتهايي عنوان داشته كه قصد دارد فيلم آخرش را براي اكران عمومي آماده كند چرا كه اكران فرهنگي غلط است. او قصد دارد فيلمنامه فيلم جديدش را بازنويسي كند و تا دو ماه آينده جلوي دوربين ببرد و اعتقاد دارد سينمادارها آنقدر نفوذ دارند كه مانع اكران فيلم فرهنگي ميشوند و تهيهكنندگان فيلمها در ايران مانع اكران فرهنگي فيلمهايشان ميشوند. اين در حالي است كه سه فيلم محاكمه در خيابان ساخته مسعود كيميايي، آقاي هفت رنگ به كارگرداني شهرام شاهحسيني و دو خواهر از محمد بانكي با بازي او همزمان در حال اكران عمومي است.
جواد نكونام:
66 يا 6
كاپيتان تيم ملي ايران كه در بازي با اردن در ورزشگاه آزادي توانست گل برتري و سرنوشتسازي را به ثمر برساند، با بيان اين نكته كه اين گل نتيجه تلاش تمام بازيكنان بوده است، پس از پايان اين بازي از حركات خشن بازيكنان اردن انتقاد كرده و رفتار آنها را غيراخلاقي خوانده است. او به پيراهن عجيب شماره 66 كه در اين بازي پوشيده بود هم اشاره كرده و اين پيراهن را حاصل قوانين AFC دانست.
مهدي سحابي: رفيق پروست رفت
اينگونه شده كه تا جسم بزرگي زير خاك ميرود، آثارش رو ميشوند و رونقي تازه ميگيرند و ما خيل بيخبران خبردار، تازه ميفهميم چه در گرانبهايي را از دست داديم و تا زنده بود قدرش را ندانستيم. مهدي سحابي مترجم، نقاش، نويسنده و روزنامهنگار ايراني هنرمندي صبور، پركار و بيادعايي بود كه ترجمه
10 جلدي رمان «در جستوجوي زمان از دست رفته» اثر ماندگار مارسل پروست نشانهاي است از صبر و تلاش او در زمينه ادبيات و فرهنگ اين مرز و بوم. مرحوم سحابي كه ساكن فرانسه بود، با برپايي نمايشگاههاي نقاشي و چاپ آثار خود هميشه در ايران همراه دوستداران هنر و فرهنگ بود و با آثار گرانبهايي كه از خود به يادگار گذاشته يقيناً تا ابد هم خواهد بود. برگردان آثاري همچون مرگ آرتميو كروز كارلوس فوئنتس، مادام بوواري و تربيت احساسات گوستاو فلوبر، دسته دلقكها و مرگ قسطي لويي فردينان سلين، وينيو و... از زبانهاي انگليسي، فرانسوي و ايتاليايي به فارسي و همچنين فعاليت در روزنامهنگاري، عكاسي، نقاشي و حتي بازيگري و انتشار دو مجموعه داستان از جمله فعاليتهاي - فرهنگي هنري اين هنرمند نامي بود كه در آبان ماه پاييزي و در سن
66 سالگي بر اثر سكته قلبي در فرانسه درگذشت.
سعدي افشار: امضاي مرا قايم كنيد
سعدي افشار پس از شصت سال حضور در نمايش سياهبازي ايران يكي از آخرين بازماندگان و پيشكسوتان سياه بازي در ايران است.
مراسم بزرگداشت اين هنرمند كه هنوز نگاه نگرانش نظارهگر در بسته تئاتر نصر است همزمان با آخرين روز نمايشگاه عكس «در پس نقاب» كه در آن رضا موسوي عكاس تئاتر عكسهايي از آخرين نمايش او (قولنج) را در سالن استاد انتظامي مجموعه خانه هنرمندان به نمايش گذاشته بود؛ برگزار شد و اين فرصتي بود مغتنم تا پدر نمايشهاي سنتي ايراني تا هنوز كه زنده است و نفس ميكشد از تلخيها و سختيهاي زندگياش بگويد و مورد تقدير و تشويق هنرمندان و هنردوستان واقع شود.
او به عنوان سكاندار نمايش مردمي سياهبازي چهرهاي جهاني و شناخته شده است و پس از انقلاب، اجراهاي متعددي در كشورهاي اروپايي داشته و همهجاي دنيا دوستداران هنر نمايش او را چارلي چاپلين ايران ميخوانند؛ در كمال تواضع و فروتني در اين مراسم اينگونه به سخنانش پايان ميدهد كه: ببخشيد كه بعضي جاها امضا كردهام، امضاي مرا قايم كنيد و به كسي نشان ندهيد.
مسعود كيميايي روي فرش قرمز
محاكمه كيميايي در دروازه دولاب
محسن عظيمي
مترو
«اولين مراسم فرش قرمز سينماي ايران براي بيستوهفتيمن ساخته مسعود كيميايي؛ محاكمه در خيابان.»
واقعيت اين است كه برگزاري چنين مراسمي از چند سال پيش توسط برخي از تهيهكنندگان و پخشكنندگان سينماي ايران شروع شده بود كه در آغاز راه به دلايلي نامعلوم متوقف شد.
مراسمي كه بهبهانه شروع اكران هر فيلمي در سراسر دنيا برگزار ميشود و به لحاظ تبليغاتي تاثير بسزايي در معرفي و فروش فيلم خواهد داشت.
بي پولي ساخته حميد نعمتالله يكي از فيلمهايي بود كه همزمان با نمايش عمومي در سينماهاي تهران و شهرستانها اكران خصوصياش به همت بهرام رادان، بازيگر فيلم، دقيقا مشابه ديگر مراسم فرش قرمز برگزار شد اما ظاهرا اين مراسم آنچنان انعكاس بالايي نداشت تا جايي كه اغلب رسانهها افتتاحيه نمايش عمومي محاكمه در خيابان را اولين مراسم فرش قرمز سينماي ايران خواندند.
مسعود كيميايي كه با دستياري ساموئل خاچيكيان در فيلم «خداحافظ رفيق» به سينما آمد و «بيگانه بيا» را با عنوان اولين فيلمش ساخت در سال 48 يعني دقيقا چهل سال پيش با ساخت قيصر، قيصروار پاشنه كفشش را بالا كشيد و به همراه چند تن ديگر از بزرگان سينماي ايران باعث ايجاد موج تازهاي در سينماي ايران شد؛ موجي كه روايتگر هميشگي زخم و رفيق و چاقو و مردي و معرفت بود. هر چند اين روايت در سالهاي پيش در اغلب فيلمهاي او به زعم بسياري از منتقدان و حتي دوستدارانش به عنصري تكراري تبديل شد، ولي واقعيت امر اين است كه كيميايي با چهار دهه حضورش در سينماي ايران هميشه جريانساز بود؛ مخصوصاً در معرفي و هدايت بازيگراني كه در سينماي ايران درخشيدند.مسعود كيميايي كه علاوه بر نويسندگي و كارگرداني فيلمهايش، در زمينه رمان، شعر و داستان هم جسدهاي شيشهاي، زخم عقل و حسد را روانه بازار كتاب كرده با محاكمه در خيابان و قدمهايي همچنان استوار از روي فرش قرمزي گسترده بر پهناي خياباني آشنا در محله كودكيهايش، گذشت و آمد تا از متفاوتترين فيلمش بگويد. شايد حضور او و چهرههاي مشهور فيلم در چنين مراسمي باعث شود تا باز جرياني در سينماي ايران شكل بگيرد و اين مراسم هيجاني شود براي دوستداران سينما. اين مراسم با وجود تمام حاشيههاي همراه و بينظميهاي معمول و رايج، از جمله: در نظر نگرفتن جايگاه خبرنگاران، عدم هماهنگي لازم با راهنمايي و رانندگي و در نظر نگرفتن فضاي لازم براي چه؟ بسياري از دوستداران سينما را به محله دولاب كشانيد تا با ازدحام و هيجاني كه هر لحظه بيشتر ميشد، شاهد فرش قرمزي باشند كه در خيابان مقابل سينما ناهيد براي حضور مسعود كيميايي و همراهانش پهن شده بود. مراسمي كه با خبر مرگ ناگهاني عباس شباويز اولين تهيهكننده فيلم كيميايي دو ساعت به تاخير افتاد و با عبور، مسعود كيميايي، نيكي كريمي، پولاد كيميايي، حامد بهداد، تورج منصوري، اكبر معززينيا، شقايق فراهاني و... از روي فرش قرمز و اجراي رضا يزداني خواننده ترانه فيلم حكم رسماً آغاز شد.
احمدرضا احمدي شاعر معاصر و دوست ديرين كيميايي ميهمان ويژه اين مراسم بود كه درباره او و شعرهايي كه در سالهاي شاعرياش به كيميايي هديه كرده سخن گفت و اشاره كرد به اينكه: جمعيت امروز ثابت كرد كه مسعود همچنان محبوب است و به لوموند و گاردين احتياجي نيست تا درموردش مطلب بنويسند. سالها به ما اتهام بيسوادي و بيفرهنگي زدند، اما ما راه افتاديم و فتح كرديم و باز هم فتح ميكنيم.اولين مراسم فرش قرمز براي اكران آخرين فيلم مسعود كيميايي كه همزمان شد با مرگ تهيهكننده اولين فيلمش موجب شد كه او در اين مراسم براي مرگ شباويز يك دقيقه سكوت اعلام كند. كيميايي درباره علت انتخاب دروازه دولاب براي اين برنامه گفت:«واقعا فضاي گرم و خوبي بهوجود آمده. من به اين دليل اين سينما را انتخاب كردم چون در محله دروازهدولاب، به همراه دوستانم خاطرات بسيار خوبي داريم. محاكمه در خيابان فيلم خوبي شده است، آن را ببينيد. از من سوال ميشود كه چرا اين محل را انتخاب كردي اما من هيچ جاي ديگري بهجز اينجا نداشتم چرا كه اين سينما سينماي محله من بود و يادآور خاطرات خوش دوران كودكي من است و من در خيابان شكوفه و محلههاي اطراف آن بزرگ شدهام.» جمشيد ارجمند، سعيد پيردوست، پوري بنايي، جواد طوسي، جلال پيشواييان و... از جمله ميهمانان ويژه مراسم بودند. اين مراسم در ميان تشويق دوستداران كيميايي و همراهانش با صحبتهاي كوتاه برخي از بازيگران و عوامل فيلم به كار خود ادامه داد و در پايان اولين نمايش «محاكمه در خيابان» شروع شد. ماجراي پسر جواني كه در روز عروسياش از دوستي ميشنود كه عروس، قبل از او روابطي با مردي متاهل داشته است. جوان 3 ساعت وقت دارد تا در شهر پر از اتومبيل ساعات عصر را بگردد تا در اين تهران بزرگ مرد را پيدا كند تا مطمئن شود... فيلم در همين 3 ساعت ميگذرد. جوان يك اتومبيل گل زده قرض گرفته دارد، يك كت و شلوار دامادي و يك چاقو!