کد خبر: 12959
تاریخ خبر: ﺳﻪشنبه, 12 آبان 1388
«نیکی» عکاس می‌شود
چنگيز محمودزاده
تهران امروز



شاید به جای «عکاس می‌شود» بهتر باشد بگوییم «عکاس شد». مگر عکاس شدن چه معنایی دارد غیر از آنکه در یک گالری معتبر نمایشگاه بگذارید، عکس‌هایتان با قیمتي بین 500 هزار تا يك میلیون تومان فروش برود و کلی عکاس و خبرنگار برای افتتاحیه نمایشگاه شما هجوم بیاورند؟ نیکی کریمی روز هشتم آبان، 30 عکس سیاه و سفید را به نمایش گذاشت تا لباس عکاس را هم برتن کرده باشد اما معلوم نیست چه اصراری برای این کار دارد و چرا فکر می‌کند بدون پوشیدن این لباس، نقصی در کارش وجود خواهد داشت.
کریمی گفته است:« من فکر نمی‌کنم که هر کسی می‌تواند دوربین دست بگیرد و بگوید عکاس است اما هر کسی طی تجربه و سال‌ها کار می‌تواند عکاس بشود.» فرض اول خانم کریمی درست است اما در نتیجه‌گیری خود کاملا به اشتباه رفته است چون بسیارند افرادی که سال‌ها تجربه و کار می‌کنند اما در نهایت باز هم عکاس نمی‌شوند. مگر اینکه معنای عکاسی و عکاس را تغییر بدهیم و هر کس که دوربین در دست دارد، دکمه شاتر را فشار می‌دهد و می‌تواند نمایشگاهی از ماحصل این فرآيند برگزار کند را یک هنرمند بدانیم.
نمایشگاهی که از کارهای نیکی کریمی برگزار شده به آثار دانشجویانی می‌ماند که هنوز اولین مشق‌های عکاسی خود را انجام می‌دهند. آنها وقتی چنین کارهایی را به استادان‌شان نشان می‌دهند، یکی از اولین توصیه‌هایی را می‌شنوند که در کار عکاسی خیلی به کار آنها خواهد آمد. این توصیه چیزی غیر از این نیست که در عکاسی از طبیعت مقهور صحنه‌ای نشوند که با چشم می‌بینند و بدانند چیزی که در کادر عکس ثبت می‌شود با آنچه به چشم در طبیعت می‌بینند، متفاوت خواهد بود. اما به نظر می‌رسد کریمی هنوز این توصیه را نشنیده یا از آنجایی که خود را یک هنرمند خودآموخته می‌داند، نیازی به درس گرفتن از آنهایی احساس نمی‌کند که عکاس هستند.
صحبت کردن درباره عکس‌هایی که این روزها روی دیوارهای گالری گلستان قرار دارند، چیزی غیر از تلف کردن وقت نیست چون هر روز تعداد زیادی عکس از دانشجویان و علاقه‌مندان تازه‌کار عکاسی در گوشه و کنار این شهر در جمع‌های خصوصی و عمومی به نمایش گذشته می‌شود که عکاسان آنها از نظر دانش فنی و نگاه هنری خیلی جلوتر از نیکی کریمی هستند اما هیچ توجهی به آنها نمی‌شود. دلیلش هم واضح است چون آنها تازه در آغاز راهی قرار دارند که تا مدت‌ها بعد بايد در آن پيش بروند تا به جايي برسند. اما در هر حال می‌توان یک توصیه به نیکی کریمی کرد تا شاید بتواند سال‌های بعد اگر باز هم قصد برپایی نمایشگاه داشت علاوه بر داشتن اعتماد به نفس، دانشی هم در عکاسی کسب کند.
مطمئنا اگر او به عنوان یک علاقه‌مند به عکاسی (و نه به عنوان نیکی کریمی) با یکی، دو نفر از عکاسان یا استادان این هنر مشورت می‌کرد و از آنها راهنمایی می‌خواست، می‌توانست نکاتی پایه‌ای را فرابگیرد که در کارش هم مورد استفاده قرار می‌گرفت. آنها حداقل به او می‌گفتند وقتی می‌خواهد با ابرها در كادر يك عکس بازي کند، چطور ابرها را برجسته‌تر نشان دهد یا چه کاری انجام دهد تا عکس‌هایش از حالت تخت خارج شوند و عمق ميدان و کنتراست قابل قبولی پیدا کنند. یا آنجایی که می‌خواهد از جاده‌های خاکی به عنوان عناصر ترکیب‌بندی عکسش استفاده کند، حداقل این کار را به شکلی انجام دهد که دیده شود و به چشم بیاید. البته تمام کسانی که دوربین به دست می‌گیرند در ابتدای کار خود همین اشتباه‌ها را مرتکب می‌شوند اما آنها حداقل این را می‌دانند که این سعی و خطاها و تجربه کردن‌ها جایی برای عرضه در یک نمایشگاه ندارد.
نیکی کریمی گفته که 15 سال است عکاسی می‌کند و سال‌ها عکاسی دلمشغولی او بوده. ای کاش او 15 سال دیگر هم به عکاسی ادامه می‌داد، این دلمشغولی را برای خودش حفظ می‌کرد و بعد به فکر برپایی نمایشگاه می‌افتاد. البته در آن زمان هم معلوم نبود حاصل کارش چه می‌شد چون خیلی‌ها هستند که سالیان سال عکاسی می‌کنند و در آخر هم چیز قابل توجهی از کارشان بیرون نمی‌آید.
تکلیف نیکی کریمی و عکس‌هایش روشن است اما می‌ماند لیلی گلستان و تصمیمی که برای برگزاری این نمایشگاه گرفت. او در نشست مطبوعاتی این نمایشگاه گفت:« پیش از خانم نیکی کریمی، خیلی از هنرمندان عرصه تئاتر، موسیقی و سینما به من رجوع کردند و تقاضای نمایشگاه عکاسی، نقاشی و حتی مجسمه کردند و من نپذیرفتم، برای اینکه کارشان خوب نبود. من به فرد و اسمش کاری ندارم.»
یعنی واقعا عکس‌های نیکی کریمی آنقدر خوب بود که در گالری گلستان روی دیوار بروند؟ خانم گلستان فرد کم‌تجربه‌ای نیست. هم دنیای هنر را خوب می‌شناسد، هم ارزش یک اثر هنری را می‌داند و هم با دنیای هنرمندان آشناست. پس چه دلیلی موجب می‌شود فردی که بعد از سالیان سال فعالیت در دنیای هنر به عنوان یکی از صاحب‌نظران این حوزه شناخته می‌شود به برپایی چنین نمایشگاهی دست بزند؟ تنها یک دلیل برای این موضوع وجود دارد که آن را می‌توان در ادامه گفته‌های گلستان جست‌و‌جو کرد: «شخصا فکر می‌کنم امضاي خیلی مهم است. یعنی وقتی آقای کیارستمی نمایشگاه عکس می‌گذارند، امضاي آقای کیارستمی امضایی جهانی است.... امضاي نیکی کریمی هم مهم است.»
می‌گویند سالوادور دالی در سال‌های پایان عمر خود بوم‌های سفید را امضا می‌کرد و به قیمت‌های گزافی می‌فروخت. سوال اینجاست که آن بوم‌های سفید نظر مشتریان را به خود جلب می‌کرد یا چندین دهه کار فشرده و خلاقانه در هنر نقاشی و به وجودآوردن سبک و سیاقی جدید که نام سالوادور دالی را جاودان کرد و به امضای خالی او هم ارزش مادی داد. اگر قرار باشد ارزش‌های هنری هنرمندی مثل دالی را کنار بگذاریم و به قضاوت درباره او بپردازیم چیز زیادی دست‌مان را نمی‌گیرد. به نظر شما درباره مردی که برای تیرباران چهره‌های سرشناس جمهوریخواه برای ژنرال فرانکو تلگراف تبریک می‌فرستاد، چه قضاوتی می‌شود کرد؟ این پیام‌های تبریک او به فاشیست‌ها نبود که امضایش را با ارزش کرد.
نیکی کریمی درباره محور قرار دادن موضوع طبیعت برای نمایشگاهش گفته است: «عکاسی طبیعت خیلی به من آرامش می‌دهد. حتی وقتی یک نفر نمایشگاه عکسی با محور طبيعت برگزار می‌کند، در هر لذتی که عکاس از طبیعت برده است، مخاطبش را هم سهیم می‌کند.»
ای کاش نیکی کریمی این لذتی را که از طبیعت برده برای خودش
نگه می‌داشت و کاری به کار دیگران نداشت.


پرینت