|
|
کد خبر:
17711
تاریخ خبر:
دوشنبه, 09 آذر 1388
|
مروري بر مجموعه داستان تازه مختار عبداللهي
هفتنگاه به «هفت»
رئوف موسوي
تهران امروز
مختار عبداللهي اهل تهران نيست. جغرافياي ذهني او هم ساختاريافته از فضاي روشنفكري اين روزهاي پايتخت و ادبيات حاكم بر آن نيست اما داستانهاي او به شدت متصل و مرتبط با فضايي نوشته شده است كه قرار است خوانندگانش حتي در پايتخت با آن ارتباط برقرار كنند. عبداللهي داستانهاي كوتاه خود را از ذهن يك راوي دروني به مخاطبانش ارائه ميكند. اگر چه به نظر ميرسد خود او كمترين قرابت را با آنچه ميگويد، حداقل از جنبههاي ظاهري و فيزيكي در روايت داشته باشد. اما به روشني ميتوان در داستان او شناخت ساختاريافتهاش را از فضا و مكاني كه قصد دارد براي آن بنويسد، ديد و از اين زاويه تجربه نخست او در داستاننويسي، تجربهاي بسيار موفق و ساختاريافته به نظر ميرسد كه خود دليلي است براي خواندن تام و تمام داستانهايش.
عبداللهي براي شروع داستانهايش، فضايي هيجانانگيز و گاه انتزاعي را انتخاب ميكند. راوياني كه خواننده گاه تا نيمه داستان از جنس فيزيكي آنها خبر ندارد. نوع انتخاب راوي در داستانهاي عبداللهي حتي اگر به نشانه يأس و اعتراض او به داستانسرايي از زبان يك انسان معمولي به عنوان راوي هميشگي داستان باشد، قابل تحسين است. با وجود اينكه ميتوان به او خرده گرفت كه چرا گاه با آغازهاي تهوعآور به استقبال مخاطبانش ميرود و چرا از ميان تمامي راويان از زبان مثلا يك حشره به شرح و بسط ظرفيتهاي رواني و فكرياش در قالب داستان ميپردازد اما به واقع بايد گفت نوع شروع و ورود عبداللهي به داستان دومين دليلي است كه ميتوان خواندن «هفت» را به واسطه آن پيشنهاد كرد.
راوي «هفت» به شدت اهل سادهنويسي است و ذهن و زبان او هيچ نوع پيچيدگي روايي را براي مخاطبانش نميپسندد. حرف او ساده است و ساختار يافته و آن را بدون هيچگونه رنگ و لعابي به خوانندگانش ارائه ميكند. اين موضوع از اين زاويه قابل اهميت است كه معمولا داستاننويسان جوان بهويژه آنها كه در راه خلق نخستين مجموعه داستاني خود تلاش ميكنند، بهخوبي ميدانند كه اين بستر روايي گاه به دليل عدم توانايي قلم آنها و گاه به دليل توهم ناپسندآمدن از نگاه خواننده، به سادگي قابل دستيابي نيست و از اين رو ميتوان «هفت» را براي همه آناني كه از خواندن لفاظيهاي رايج در داستاننويسي امروز كشور به نوعي يأس در مطالعه دچار شدهاند، پيشنهاد كرد.
پايانبندي شگفتانگيز در قالب داستان كوتاه حادثه تازهاي نيست و شايد به عقيده بسياري از نويسندگان و منتقدان از ضروريات آن به شمار آيد. اما در داستانهاي «هفت» اين موضوع به شكل ديگري نيز خود را نمود ميدهد كه آن چيزي نيست جز اندازه دقيق داستان براي به پايان رسيدن.
عبداللهي به شكلي دلپذير، درست و به اندازه مينويسد. راويان و شخصيتهاي داستاني او ذهن و زبان تراشيدهاي دارند، به دام فلسفهزدگي در كلام نميافتند و آنچه بايد بگويند را در جاي خود به زبان ميآورند و براي به پايان رساندن قصههاي خود از همين بستر روايي ساده و روان بهره ميبرند كه در بسياري از مواقع همين سادگي آنها را به سمت خلق پايانبندي خارقالعادهاي در داستان به پيش ميراند كه بيشتر از موقعيت فيزيكي داستان ناشي از جغرافياي كلامي نويسنده است. از همين رو ميتوان «هفت» را براي بسياري از مخاطبان ادبيات داستاني كشور كه به دنبال متنهايي متفاوت با آنچه در بستر جاري ادبيات داستاني معاصر هستند، پيشنهاد خوبي به حساب آورد.
عبداللهي جداي از سادهنويسي، در متن داستانهايش حسب حالنويس نيست. حديث نفس نميكند، غر نميزند و بد اخلاق هم نيست. از قضا داستانهاي او داراي ساختار يافتگي ذهني و فلسفي قابلتوجهي نيز هست. داستانهاي عبداللهي بيانگر نگاه اختصاصي او به جامعهاش نيست بلكه نماد اعتراض به يك نفر است اما در عين حال او اعتراضآميز نمينويسد. او در انتخاب سوژهها و پرورش آنها بسيار دقيق و روشن عمل ميكند. خوب ميبيند، تحليل ميكند و جداي از همه آنها ميتواند به صورتي بسيار زيبا و در كنار تمامي انديشههاي ريز و درشت خود، داستانش را روايت كند. به همين خاطر در داستانهاي او ميتوان سوژهها و شخصيتهايي را كشف كرد كه در بسياري از پسكوچههاي ذهن مخاطبان وجود داشتهاند و تاكنون امكان ظهور و بروز و عرضاندام به خود نديدهاند. «هفت» از اين منظر و نيز به جهت خلق شگفتي و ايجاد فضاي توام با تفكر در مخاطبانش نيز اثر قابل تاملي است.
از نگاهي ديگر عبداللهي هشت داستان مجموعه «هفت» را بهرغم عدم ارتباط ظاهري وقايع و شخصيتها در كنار هم قرار داده است اما در بطن ماجرا ميتوان به نوعي پيوند و ارتباط در خلق اين داستانها و ترتيب قرار گرفتن آنها پي برد. داستانهايي با راويان متفاوت و وقايعي غيرمرتبط كه با نگاهي از بيرون به آن ميتوان يك روح و خط سير واحد و مشخص را در درون آنها جست و شايد اين موضوع بتواند بهانه خوبي براي خواندن اين مجموعه قلمداد شود.
به نظر ميرسد آنچه عبداللهي در قالب انديشه و ذهن و زبان اين روزهاي خود در سر ميپروراند (با توجه به گفتههاي خود او درباره كتابش) توانسته است در قالب داستانهايش بنشيند و او براي خلق داستانهايي ديگر در سالهاي بعد، بايد به دنبال كشف فضاها و انديشههاي تازهاي باشد. ماندن و بازنوشتن از اين دغدغهها ميتواند او را از قوتي كه امروز در قلمش ديده ميشود دور كند. لذا بايد گفت «هفت» به عنوان اثري كه نويسنده آن به احتمال زياد در آينده داستاننويسياش از آن رجعت خواهد كرد نيز اثري خواندني خواهد بود.
