کد خبر: 22479
تاریخ خبر: چهارشنبه, 09 دی 1388
نگاهي به كتاب «من خبرنگارم؛ خبرنگار كتاب»
وقايع نگاري كامل كتاب

نسترن صادقي
تهران امروز

« من خبرنگارم؛ خبرنگار كتاب. اين عنوان هم حكايتي شده است. انگار كه هيچ نبوده و از آسمان به يكباره رشته و رسته‌اي خلق شده است. به‌‌نام خبرنگاري كتاب كه انگار هيچ احدي نمي‌داند و نمي‌دانسته و حالا گروهي جوانك از راه رسيده‌اند و براي خودشان دار و دسته و دفتر و دستك راه انداخته‌اند كه الا يا ايها الناس ماييم آنهايي كه براي كتاب مي‌نويسند.»
حميد باباوند، داستان‌نويس و روزنامه‌‌نگار كتاب «خبرنگار كتاب» را با اين جملات آغاز مي‌كند و با اشاره به تجربيات خودش در حوزه روزنامه‌نگاري و كتاب، مشكلات اين عرصه و بيماري‌هايي كه گريبان اين حوزه را مي‌گيرد را برشمرده است.

گفت‌و‌گوها
گفت‌و‌گوهايي با استادان مسلم روزنامه‌نگاري از جمله دكتر كاظم معتمدنژاد، دكتر يونس شكرخواه و مجيد رضاييان و همچنين گزارش‌هايي از صنعت نشر در ايران و فرانسه و نمايشگاه كتاب فرانكفورت، پيكره اين كتاب را مي‌سازد و در مجموع به مسائل و مشكلات خبرنگاري كتاب و مشكلات صنعت چاپ و نشر در ايران در مقايسه با صنعت چاپ و نشر فرانسه مطرح شده است.
زبان ساده و صميمي حميد باباوند در گزارش‌ها و گفت‌و‌گوها كاملا مشهود است. هرچند در كنار بحث‌هاي فني و مطرح كردن مشكلات و برخي نابساماني‌ها، رگه‌هاي طنز كه از خصوصيات بارز اين نويسنده است در كتاب به‌چشم مي‌خورد. در مقدمه يكي از گفت‌و‌گوها آمده است: «آنكه يگانه بود به جمع ياران و بي‌خبر از زمان، دكتر يونس شكرخواه بود اينترنت مكان، گويند در جزيره خلوت نيز از باريتعالي خط اينترنت خواستي. كيهان را خانه پنداشتي و به صنعت چاپ عشق ورزيدي...»

آشنايي با صنعت نشر ايران
در بخش ديگري از كتاب، داستان توليد كتاب از ابتدا تا انتها با اشاراتي به پيشينه و برخي قوانين مرتبط آمده است. اين بخش اينگونه شروع مي‌شود: «چاپ و نشر توامان هستند. پيشينه صنعت نشر ايران را علي‌القاعده بايد با پيدايش چاپخانه‌ها در دنيا و ورود اولين ماشين‌‌هاي چاپ در ايران مقايسه كرد و سنجيد اما صنعت كتابت در ايران به دوره‌اي پيش از ورود ماشين‌‌هاي چاپ بازمي‌گردد. به دوره‌هايي كه نوشتن و فن تدوين كتاب در ايران شكل گرفت و پس از املا و انشاي نوشته‌هاي سودمند عده‌اي بر آن شدند تا برحسب نياز اين نوشته‌ها را تكثير كنند.»
بنابر گفته باباوند، صنعت نشر هم با پديدآورندگان و توليدكنندگان محتوايي درگير است، هم با قوانين مقرراتي روبه‌روست كه توسط مجاري قانوني دنبال مي‌شود و هم با بازاري كه در آن نيازهاي افراد تعريف دقيق و درستي ندارد كه بتوان آن را با عدد و رقم مشخص كرد و آمار داد. كاغذفروشان در گذشته اعتقاد داشتند كه ناشران طلاي آنها را گرفته و به مس تبديل مي‌كنند. به عبارتي كاغذ مادامي كه سفيد است و بدون دست‌خوردگي حكم طلاي نابي را دارد كه هركس خريدارش است. همين كاغذ وقتي مركب چاپ بر آن نشست و تيغ صحافي لبه آن را برداشت از قيمت مي‌افتد و حالا اين ناشر است كه بايد منتظر بنشيند تا مشتري كتاب از راه برسد و كتاب چاپ‌شده را با خود ببرد. توانايي‌هاي صنعت نشر، توزيع و فروش و اطلاع‌رساني از ديگر مباحثي است كه در اين گزارش به آن اشاره شده. اطلاع‌رساني امروزه در صنعت نشر ايران نقش مضاعفي را نيز به‌عهده دارد. فرسوده بودن مجاري پخش در ايران و محدوديت‌هاي فضاي نمايشي كتاب‌ها در قبال عناوين جديد موجب مي‌شود، خواننده كمتر بتواند از طريق فروشگاه‌هاي كتاب از انتشار كتاب‌هاي دلخواهش مطلع شود. بنابراين اطلاع‌رساني رسانه‌ها بايد خلأ موجود در پخش و توزيع را هم پوشش دهد.

تجربياتي از نشر فرانسه
آشنايي با صنعت نشر فرانسه حاصل سفر نويسنده به فرانسه به دعوت اتحاديه ناشران فرانسه بوده است. در اين بخش چهار سخنراني آمده است. سازماندهي زنجيره كتاب، ديدار با اعضاي اتحاديه نويسندگان، آشنايي با مركز ملي كتاب و گزارشي از مركز توزيع سوريس وابسته به نشر گاليمار كه يكي از بزرگ‌ترين ناشران فرانسه است.
در سخنراني سازماندهي زنجيره كتاب آمده است: «در كل از سه نوع كتاب مي‌توانيم صحبت كنيم؛ كتاب‌هايي كه به‌صورت عام در كتابفروشي‌ها عرضه مي‌شوند مثل كتاب‌هاي سرگرمي، دانشگاهي و كتاب‌هاي درسي كه اجباري هستند. هيچ يك به يك شكل منتشر و توزيع نمي‌شوند.» همچنين در بخش ديگري از اين سخنراني آمده است: «امروزه آژانس‌هاي ادبي بين مولف و ناشر ارتباط برقرار مي‌كنند كه حدود 15 سال است در فرانسه به‌وجود آمده‌اند. اين آژانس‌ها در زمينه روابط بين مولفان معروف و ناشران در سطح داخلي و بين‌المللي فعالند.»
نشست دوم اين بخش اختصاص به ديدار با اعضاي اتحاديه نويسندگان دارد. يكي از نكات مهم اين بحث موضوع كپي‌رايت است: «در فرانسه كپي‌رايت بسيار سخت و جدي رعايت مي‌شود و راهزني نشر وجود ندارد. قراردادها در فرانسه مربوط به همه مدتي است كه اثر وجود دارد. اگر نويسنده حقوق مربوط به رايت اثر را واگذار كرده باشد چاپ در ديگر كشورها مساله‌اي ندارد. براي كار ترجمه و ساير امور تا 70 سال بعد از فوت نويسنده،
50 درصد مبلغ قرارداد به نويسنده برمي‌گردد. رابطه نويسنده و ناشر پيچيده است. مولف مي‌تواند يك رمان‌نويس يا يك شاعر باشد يا كسي كه نويسنده كتاب كودك است. درباره كتاب‌هاي روزمره يا درباره باغباني مي‌نويسد يا دايره‌المعارف و فرهنگ زبان تهيه مي‌كند.»
در بخش آشنايي با مركز ملي كتاب فرانسه، رئيس اين مركز از پس از معرفي و برشمردن وظايف اين مركز آورده است: مركز ملي كتاب كميسيوني براي كتاب‌هاي جوانان دارد كه به ناشران و مولفان كمك مي‌كند در ميان جشنواره‌ها و برنامه‌هايي كه مركز ملي كتاب يا ادارات كل ناحيه‌اي برگزار مي‌كنند، قسمت بسيار بزرگي سهم كتاب‌هاي كودكان، نوجوانان و جوانان باشد.
هرساله در نزديكي پاريس، نمايشگاه بسيار بزرگي از كتاب‌هاي كودكان برگزار مي‌شود كه بزرگ‌ترين محل براي ديدار با دست‌اندركاران كتاب كودك و نوجوان در فرانسه محسوب مي‌شود. در كنار غرفه‌هاي فروش اين نمايشگاه هميشه ملاقات‌هايي حرفه‌اي بين دست‌اندركاران و نويسندگان خارجي كتاب كودك صورت مي‌پذيرد.
نمايشگاه كتاب توسط شوراي محلي برگزار مي‌شود و مركز ملي كتاب نيز از آن حمايت مي‌كند. برخي معتقدند كه بهتر است ناشران، اين نمايشگاه را برگزار كنند. اگر اين اتفاق بيفتد باز هم ما از نمايشگاه حمايت مي‌كنيم. در بخش بازديد از سوريس آمده كه « سوريس مركز پخش انتشارات گاليمار است. سومين پخش‌كننده كتاب در فرانسه كه حدود 12تا 13 درصد پخش را برعهده دارد. حدود 450 نفر با قراردادهاي مدت‌دار و بي‌مدت، ثابت و رسمي در سوريس مشغول به‌‌كار هستند. حدود 90 نفر هم در تابستان كه تعطيل هم هستند جايگزين كارمندان مي‌شوند. كل زمين شركت 57 هزار مترمربع است و زيربناي آن 36 هزار مترمربع است. همچنين به جز فرانسه در بلژيك، سوئيس و كانادا هم انبار داريم. در سوريس كار توزيع‌كننده و بازارياب اين است كه كتاب را معرفي مي‌كند و بعد سفارش گرفته و به پخش‌كننده ارسال مي‌كنند. قراردادها ، شرايط فروش، پخش يا بازاريابي را در اختيار كتابفروشي‌ها قرار مي‌دهند البته قراردادها متغير هستند و اين مساله بستگي به شرايط و ميزان كار دارد.»

گزارشي از نمايشگاه كتاب فرانكفورت
اما در بخش پاياني كتاب باباوند چنين آورده است: نمايشگاه كتاب فرانكفورت بزرگ‌ترين نمايشگاه كتاب دنياست و آنقدر بزرگش مي‌كنند كه كاملا از دسترس ما دور باشد. سال 2007 فرصتي دست داد تا به اين نمايشگاه بروم. فضاي واقعي نمايشگاه با موهوماتي كه از نوشته‌ها و گفته‌هاي ديگران در ذهنم ساخته بودم، بسيار فاصله داشت. همين فاصله توهم‌آميز باعث شد تا نمايشگاه را برخلاف بسياري از دوستانم از زاويه نقد و با هويتي در مقايسه با توانايي‌هاي خودمان ببينم. سفر به فرانكفورت براي من يك گفت‌و‌شنيد بود. غرفه‌داران زيادي به بهانه گفت‌و‌شنيد با خريداران به نمايشگاه آمده بودند. فضاهاي زيادي از دل سالن‌ها و برنامه‌هاي تلويزيوني و راديويي براي گفت و شنيد تعبيه شده بود. در طول اين گزارش كه روزانه تدوين شده به مشكلات و چاره‌جويي‌هاي هنگام تدارك سفر و آماده‌سازي غرفه‌ها و استقبال مخاطبان اشاره شده است. قسمت جذاب اين گزارش، عكس‌هايي است كه نويسنده از غرفه‌ها و صحنه‌هاي جالب نمايشگاه گرفته است. اين عكس‌ها فضاي نمايشگاه فرانكفورت را براي خواننده ملموس و واقعي مي‌كند.


پرینت